Strict Standards: Only variables should be passed by reference in /home/presskp/public_html/mobile/config/ecran_securite.php on line 283
وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! - Kabul Press | Afghanistan Press | کابل پرس | افغانستان پرس


پذيرش > دیدگاه > وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد!

وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد!

از سه صد و شصت و یک سال بدینسو، کشور و مردم ما در تب مالیخولیای برتری یک قوم، می سوزد و می گدازد

شنبه 26 دسامبر 2009, بوسيله‌ى ا. بلوط

شمع ها و شب چراغها که " شبانه " می سوزند، گوشۀ از ظلمت اتاق و حجره فقیرانۀ زیر دست و پا ماندگان کشور را روشنایی ولو اندک می بخشند، و سوختن و آب شدن شان به هدر نمیرود !

اما وقتی کسی به اسم" لبمه " در روشنایی روز و با به خدمت گرفتن پیشرفته ترین فناوری عصر یعنی کمپیوتر، سعی می کند تا خاک به چشم مردم بپاشد و لبمه برخرمن حقایق غبارگرفته بیندازد، سعی اش بیشتر از تلاش مذبوحانه و مشمئز کننده نیست!

این آقا " لمبه " که دودش بیشتر از آتشش است؛ و مثل هزاران دیگرش از انوارالحق احدی تا روستار تره کی، با آنکه سروصدای شان مثل رعد و برق بسیار هست اما، تگرگی نمی بارند که فیض شان دلهای سوخته را شاداب سازد، دست به قلم نمی برد که بی هیچ حب و بغضی " راستی " را بکاود و حقیقت را باز گوید!
ایشان در کور سو ذهن خویش " شبانه " ها می نویسند، شبیه شبنامه؛ و مثل ملا عمر قهرمان، دنیا را یک چشمه می بینند!

یک چشم را بستن و به دنیا و واقعات تاریخی و به شخصیت های تاریخی نگریستن، نتیجه اش همان شبنامه هاست و عقده گریستن ها!

اگرچه به این حقیقت اعتراف باید کرد که در کشوری مثل کشور ما با آن موزائیک قومی – فرهنگی و زبانی، نمیتوان در آسایش و بگونۀ انسانی بسر برد، مگر با پذیرفتن این امر که آن کشور مال همۀ ماست و ما در بدبختی ها و سختی ها شریک همدیگریم. یعنی تحمل وجود همدیگر و همدگر فهمی و زیستن در پناه آن آموزۀ انسانی که :" زندگی کن و حق زندگی کردن به دیگران نیز بده !"


اما همین تاریخ تحریف شده و جعل شده و حتی زندانی شده، که نمونۀ آن جلد دوم کتاب میرغلام محمد غبار است، گواهی میدهد که از سه صد و شصت و یک سال بدینسو، کشور و مردم ما در تب مالیخولیای برتری یک قوم، می سوزد و می گدازد و اگر کسی از قعر تنور استبداد نادر خان گفت، یا هم از نامردمی حبیب الله خان، آنگاه همان یک حرف یا یک سطر او میشود بدتر از بم اتم که بنای هستی مردم ما و " وحدت ملی " دروغین را بر می اندازد!

مگر میتوان باور کرد که تمام حوادث تاریخی، بدون هیچ پیش زمینه و بدون تسلسل منطقی حادث میشوند؟
یک ضرب المثل معروف در میان ماست که میگوئیم :" گذشته چراغ راه آینده است."!
گذشتۀ سه صد و شصت ویک سالۀ ما مگر برامروز ما که از ورای همان سه صدو شصت و یک سال میشود" آینده " هیچ تاثیری نداشته است؟

چه چیزی جوانی مثل " عبدالخالق " را که بخوبی از درنده خویی و هزاره ستیزی، نادرسفاک و دم و دستگاه اش خبر داشت، وا داشت تا از جان بگذرد و نادر غدار را به دیار نیستی رهسپار سازد؟؟

قیام ابراهیم، مشهور به گاو سوار، مگر چه عامل و عواملی داشت؟

کاش عبدالهادی " داوی " مرحوم، که زمانی خود از خواص دربار آل یحیی بود، زنده میبود و برای شما خاطرات دوران زندانش را بازگو میکرد تا میدانستید که آن استبداد استخوان سوز بیگانه و آشنا را هنگامی که متوجه خطری نسبت به قدرت سیاسی – خانوادگی شان میشد، نمی شناخت!

لمبه خان، مثل همۀ متفکرین و منورین تاریک اندیش قبیله، ازدیگران میخواهد که چشم و گوش بسته، و مغز شان را درحالتی خلسه گونه فرو برده و اصل تفکر کردن را به آنها واگذار کند و برای دانستن حقیقت چشم به دستان متقلب آنان داشته باشد!

لمبه خان غیر مستقیم و در لفافۀ الفاظ موزون، بما میگوید که از نسل غیر " اوغان " هیچ انسان درستی نمی روید، چه رسد به قهرمان !

لمبه خانا! به این مضحکه که پیش چشمان ما جریان دارد چگونه چشم بندیم؟ که قبیله در هفتاد و دو صورت ظاهر میشود و به هر ناروای دست میازد فقط به خاطر سلطه گری بر دیگران !

کرزی و برادران، مافیای را در کشور بنیاد نهادند که در کشور ما سابقه ندارد!

اینها زیر نام تکنوکرات و متخصص، برگرده های ما سوار کرده شدند، و هشت سال است تریاک می کارند و جفا میکنند و شما از ما میخواهید که " وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم؟"

پسر عمو های کرزی، قرار داد 17 میلیون دالری برای حفاظت از پایگاه های امریکایی بدست میارند، در حالیکه نیمۀ دیگرشان در کنار طالبان " جنبش مقاومت اوغانی " تشکیل داده اند و به دهل آی . اس . آی برسرمردم آتش میریزند!

شما تصور نمی کنید عملکرد اشتباه آمیز و جفا گرانۀ سران و بزرگان " اوغان " و نیت های سیاه رجاله های سیاسی خود فروختۀ " اوغان " سبب آن شده باشد که مردم بیشتر ازاین بابایی و قهرمانی و انایی، قهرمانان و میرنی ها و انا های " اوغانی" را نه پذیرند؟؟

وقتی جاعلی مثل عبدالحی حبیبی، از شکم آسوده در کنار دربار منحط، و از ذهن آلوده به میکروب قوم پرستی، هی شخصیت تراشید و تاریخ جعل کرد؛ کدام آگاه آزاده از شمار منورین " اوغان " به جز قلندر مومند، که خطر انحراف اخلاقی نسل های بعدی " اوغان " را در خلال نوشته های دروغین حبیبی، درک کرده بود، قد برافراشت و قلم برداشت و برآن همه دروغ خط بطلان کشید!

ملتی که پشتوانۀ قوی فکری – فرهنگی داشته باشد و ریشه هایش در دل تاریخ محکم باشد، به جعل و جاعلینی مثل عبدالحی حبیبی چه نیازی دارد؟؟

نمیدانم چگونه وجدانی باید داشت که بار بار شاهد ایلغار و غارت و قتل عام شدن مردم شمال و شمالی، به دست ملیشیای " اوغانی " این سو یا آن سوی سرحد، باشیم و بهترین تراوش ذهن منورین و تئوریسن های قبیله، یعنی دوهمه سقاوی هم منحیث سند نوشتاری آن جنایات موجود باشد، اما سرخود را زیر برف " غیرت افغانی" فرو برده و دم نزنیم و نگوئیم که در همدستی با پاکستانی و عرب و چچنی و چینایی، به جنگ هموطن خود رفتن بی غیرتی است، ولی اگر کسی مثل مسعود قد برافراشت و در حمایت مردم و آن بدنۀ که بار ها قربانی امیال برتری خواهانۀ هموطن خود گشته ، مقاومت کرد و بازمانده گان غارت و وحشت و جنایت طالبی، او را ارجگذاری کردند، آنگاه باید ایشان را نشانه گرفت و مخل امنیت و همزیستی و این حرفها خواند!

گناه شما نیست لمبه خان! شما همان حرف را تکرار میکنید و از همان درد می نالید که پرویز مشرف هم در آخرین روز های زمامداری از آن نالیده بود!

او نیز موجودیت عکس های مسعود در گوشه و کنار شهر و در ادارات دولتی را سبب به جوش آمدن غیرت اوغانی " پبنتانه " میدانست و به کرزی توصیه میکرد تا این حقیقت را در نظر بگیرد و به احوال ملک و ملت اش سامان بخشد !

پس بنالید تا آن روز که قدرت های خارجی دست از حمایت قبایل پنبتانه بردارند، و ماشین های تبلیغاتی مثل سی ان ان و بی بی سی شخصیت سازی برای ما و از جمع پلید ترین اشخاص قبیله را بس کنند، و زمانی برسد که یخ غیرت افغانی آب گردد و آفتاب حقیقت که بیشتر از این در پشت ابر دروغین وحدت ملی پنهان نخواهد شد، برساحت تاریخ بتابد آنگاه مشت شبنامه نویسان و شب پرستانی مثل شما بهتر باز خواهد شد!

قهرمانی قهرمانان دیگر ملیت ها در افغانستان همین بس که هرگز برای غارت و تطاول برهموطن خویش از شمال لشکر نیاراستند بروند جنوب و از تاجیکستان و ازبیکستان و ایران اجیران جنگی نیاوردند به جان هموطن خویش بیندازند!

قهرمانی حبیب الله خادم دین همین بس، که حرم امان الله خان را با حرمت نزد او فرستاد و سربازان و لشکریانی را که علیه او جنگیده بودند مکافات کرد نه مجازات!

حبیب الله اگر سقا زاده هم بود، در همان 9 ماه حاکمیت فرمان های زمین بخشی و زور گیری صادر نکرد!
در حالیکه ملا عمر آخوند افغان، که رهبر دینی سیاسی برخواسته از بطن قبیله است، وقتی با مقاومت جانبازانه مردم در شمال و شمالی مواجه شد، برای تشویق لشکریان مزدور و جاهل خود، به آنها فرمان کتبی داده بود که اگر این بارمقاومت را در شمالی در هم شکستید برای شما زمین ها و زن های آن خطه را می بشخم در ازا سرهای مردان مقاوم و مقاومت گر!

این فرمان و نکاح نامه های سفید همراه با هزاران غُل و زنجیر که هنگام شکست مفتضحانه طلاب مزدور و وحشی در مزار شریف به دست مردم افتیده است، نزد مردم موجود اند و هنوز مرکب آن نخشکیده !

هنوز مردم جستجوی خانه به خانه برای یافتن و دستگیری " هزاره " ها در مزار شریف را بخاطر دارند، مگر تمام آن نامردمی ها را توطئه اجنبی و کار چند مزدور آنها میدانند!

شما شعور و حافظۀ تاریخی مردم را به سخره گرفته خیال میکنید اگر مزاری و محقق را جانی خطاب کردید، مردم جنایات طالبان و اجداد و بابا های طالبان را فراموش میکنند!

کسی که به طالبان برای قتل عام و تجاوز و آدم سوزی شان تبریک گفت؛ فقط به دلیل همتباری و همزبانی با طالبان، میتواند " بابا " ی ما و بابای ملت باشد، ولی مسعود و مزاری و محقق باید بار گناهان تاریخی و کرده و نکردۀ دیگران را برگردن بگیرند!

از احمد شاه ابدالی تا کرزی همه وارثین غیرت افغانی، که ملاعمرآخند بزرگترین نمونۀ آن است، گاهی در و دیوار این سرزمین را با خون مردمش " سرخ " کرده انقلابی شدید و گاهی دیگر در هیئت خود فروخته گانی چون سیاف و گُل بیدین شیطانیار، مسلمان افراطی در حالیکه بار ها به قران عهد بسته و شکسته اید و حتی حرمت قران نگه نداشته اید، آنگاه برحافظۀ تاریخی ملیت های دیگر می تازید!

وقتی دیگران خاموش میمانند، تصور نکنید نمیدانند!
در برابر هرحفیط منصور، در جمع قبایل صد روستار تره کی که بانی خشونت و جنایت است؛ وجود دارد و همان ها مسبب انحراف حکومت ها به سوی زور گویی و زیاده خواهی اند!

با یک چشم به جستجوی حقایق رفتن و " شبانه" ره زدن، نتیجه اش هیچ است و نمیتوان از دیگران انتظار داشت که به خاطر موجودیت " دوستم " به روی ملاعمر وحشی و مزدور، آغوش بکشایند و واقعات تاریخی مثل کله منار های نادر غدار را به فراموشی بسپارند!

46 پيام‌ها

  • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 03:43, بوسيله‌ى Wali

    سلام به همه!

    بلوط خان تو باید بدانی که نوشته است جواب نوشتهً لمبه نیست و حالا دیگر بسیار برایت مشکل است جامه عوض کنی و ما را فریب دهی. تو همان خان یا مزاری استی که به نامهای رنگارنگ سیاست تفرقه اندازی شورای نظار را پیش میبری۰ اول باید برایت بگویم که کوشش نکن با ذکر و تعریف وقایع تاریخی با احساسات برادران هزاره و اوزبیک بازی کنی. چراکه اینکارت جنایت است و بی فایده و این برادران ما حالا از درک سیاسی کافی برخوردار اند که منافقین را بشناسند۰ تو را به عبدالخالق و گاو سوار هیچ غرض نیست زیرا یک سکتریست استی و باید صرف از بچهً سقا مسعودوف شیطان الدین ربانی و ...... دفاع کنی.

    آمدیم به جواب چتیاتت۰

    ۱. جلد دوم تاریخ غبار چندین سال پس از وفات مرحومی از طرف گویا پسرش در خارج به چاپ رسید۰ سوال اینجاست که مرحوم غبار چرا بعد از شکست خاندان آل یحیی که همه امکانت را در دست داشت این کار را نکرد؟
    باید بدانی که زیر کاسه نیم کاسه است۰

    ۲. با درهم کوبیدن لشکر جهل نادانی و دزدان سقاوی خدمتی که نادرخان به افغانستان کرد بی نظیر است. حالا شاید بگویی که چرا شمالی چور شد و دیگر جنایات صورت گرفت؟ در این صورت اگر چه برای سکتریست دشوار است ولی باید خود را بفهمانی که یاغیان و اشرار سقاوی از طرف نادر خان چندین بار بخشیده شدند و چندین بار ایشان باز به شرارت و کشتار عساکر بی گناه حکومتی دست زدند؟ تا بلا خره نادر خان را مجبور ساختند تا از جنوب لشکر بخواهد و حساب ماضی و حال را تسفیه کند۰ در بارهً بی ناموسی های سقاویان هم ضرور است تا از سرگذشت زنان درباری مثل مادر آقای عزیز الله واصفی خبر شوی۰ اگر چه باید این را ذکر نکنم تا خدا نخواسته موجب ملال برادران تاجیک نشود. ولی چرند گویان مثل خان آنقدر میجفند که نزدیک است دروغهای شان در اثر تکرار زیاد به حقیقت تبدیل شود. لذا اینرا هم باید همه بدانند که در رسم پشتون ها ‍تجاوز به نامسوس کاریست که غرامتش را پرداختن آسان نیست و هم ننگ و شرم است. حتی در مناطق پشتون نشین اگر کسی یا فامیلی تحط حملهً دشمنان شان قرار گیرد و بداند که قوتش بسیار کم است و یگانه را معقول فرار است پس فرار میکند و زن هایشانرا در خانه میگذارند چراکه میدانند دشمن شان (اگر پشتون باشد) با زنان کاری ندارند۰ و اگر دشمن شان به در خانه هم برسد زنان صرف برایشان میگویند که در خانه مرد های ما نیستند که در آنصورت واپس میگردند۰ سوال اینست که چرا لشکر جنوب با وجود این رسم از شمالی هزاران زن آوردند؟ باز هم این همه از دست اشرار سفاوی و بی ناموسیهایشان بود۰ در آخرین جرگهً که در پکتیا پیش از حمله به شمالی ساخته شد از بی ناموسیهای و جنایات سقاویان به شکل مستند ذکر شد که بعدً در اخیر یک سنگ و یگ کمر بند مانده شد و فیصلهً حمله به شمالی و برگشت نکردن صورت کرفت۰ خدا کند که در بالا منظورم را از حساب ماضی و حال فهمیده باشید۰

    ۳. در مقابل بعضی سیاست های غلط خاندان محمد زایی مبارزات پشتونها را هم نادیده نگیرید و این را هم باید بدانید که سقوط پادشاهی محمد زاییان از دست پشتون ها بود.مراجعه کنید به لست افسران و پرسونلیکه در کودتا هفت ثور شرکت داشتند. و اگر شما صرف خاندان حکومتگر محمد زایی و جنایاتشانرا به همه پشتون ها نسبت میدهید پس تعداد دلقکها. خانم بیاران. مداهان. غلام بچه ها. چلمبرداران و دیگر پیشخدمتان در بار را هم معلوم کنید و نسبت قومی دهید۰

    ۴. در ناکامی کرزی هم سهم شورای نظاریان تان از همه بیشتر بود. همین خاینین بودند که از روز اول اعتبار و حیثیت این حکومت را زیر سوال بردند. مثل گرگ های وحشی از غارهای کوهایی پنجشیر آمدند و چون در کابل مثل سال ۱۹۹۲ چیزی نبود شروع کردند به چور و چپاول پوست های دولتی که تابه حال هم در اختیار شان است. و پهلوی دیگر جنایات شان بدون در نظر گرفتن منافع ملی و اصول نظامی بالای هزاران موتر نظامی حکومتی عکسهای مسعود خاین را زدند و رفتند به انتقام گیری به سمت هلمند. قندهار و دیگر ولایات تا تعداد زیاد مردم را از دولت متنفر ساختند. مگر فکر میکنید این همه یاد مردم رفته؟

    ۵. بلی جان تاریخ را جعل کردن و دروغ پردازی کار بد است لذا لطفاً شاهنامهً فردوسی. تاریخ هخامنشیان و..... را فسخه کنید و هم از مسعود خاین و بچهً سقا قهرمان نسازید۰

    ۶. ازهمسایه گان کمک خاستن و دعوت کردن به جنگ هموطن هم کاریست بد ولی در این کار هم شما شوراینظاریان از دیگران مًوفق بودید ما به یا داریم تاجیکان تاجکستانی را که در زمان شر و فساد در کابل و دیگر جاها به امر مسعودوف عمل میکردند. و حفیظ منصور چکره گک مسعود سال گذشته در یکی از نوشته هایش در سایت پیام مجاهد مینویسد: احمد شا مسعود در زمان حکومت اسلامی با جلب و جذب تاجیکان تاجیکستان در صفوف نیروهایش زنگ خطری را به گوش دولت روسیه رساند که از نفوذ اسلامگرایان در حراس بود۰

    در اخیر بلوط بچیم برایت صرف میگویم که از حرفها و دروغبافیهایت هیچ سودی نمیبری به جز شرماندن خودت و همگروهانت۰ من پیش از دیر شدن پیشنهاد میکنم که به فلسفهً ضربالمثل ذیل عمل کنیم۰ ( که ته وایی چه زه یم او زه وایم چه زه یم. نه به ته یی نه به زه یم. او که زه وایم چه ته یی از ته وایی چه زه یم. هم به ته یی هم به زه یم)

    repondre message

    • به ولی خان 27 دسامبر 2009 04:23, بوسيله‌ى سروش سکوت

      یارا که شما خیمه زاده های تمدن گریز بسیار بی شرم و حیا هستید. او غول بیابانگرد مگر همین حالی قصه های زن فروشی و دختر فروشی همین پشتون ها را در مناطق مرزی نشنیده ای؟ او غول احمق در کدام تاریخ نوشته شده است که در زمان حبیب الله بر ناموس مردم تجاوز شده است؟ تو غول وحشی تمدن گریز تریاک فروش معنی ناموس را میدانی و سایر اقوام متمدن و با شرف نه؟ عجب غولی استی. واقعاً که شما را غول گفتن چه بجاست!

      repondre message

    • به ولی 27 دسامبر 2009 04:31, بوسيله‌ى سروش سکوت

      خواننده گان عزیز شما قضاوت یک غول فاشیست را ببینید که میگوید:" در ناکامی کرزی سهم شورای نظار زیاد است." این غولک فاشیست نمیگویددر ناکامی دولت شورای نظار(به اصطلاح غول های فاشیست) سهم غول های گلبدینی چقدر بود. میبینید منطق فاشیست را! هر چه خوب است از پاده گان غول های فاشیست است. و هرچه بد است از سایر جوامع شریف .

      repondre message

    • ولی خانه ! نخست اینکه این حقیر بینوا کجا و نثر شیوای بلوط بی همتا کجا . این شیوۀ بیان صاحب قلم بلوط ، بی شک که زخی شده در کندۀ خیالات ، کج پردازی و کج اندیشی های شما وارونه پردازان و دروغ نگاران دفتر تاریخ . چقدر عمق داشته باشد تفکرگودال شناخت حقیقت آدم ها که شبانه ها را با روزانه ها تفریق نتواند . شبانه ها خفاشان به چرش میپردازند تا از خون دیگران بمکند و دزدانه راهی آشیانه های تاریکی گردند و روزانه شاهین به پرواز میآید تا گریزپایان ترس آلود غار ها را به پنجال بکشد . جناب شما ولی ببینید چقدر به اشتباه رفته اید .

      1_ جلد نخست تاریخ غبار نخستین بار در زمان حکومت خلقی ها در سال 1357 از تحریم حکومت داود خان آزاد شده در مطبعه دولتی کابل به تعداد فکر میکنم هزار نسخه به چاپ رسید . چاپ دوم آن از طرف تره کی ممنوع شد . جلد دوم آنرا اصلأ حکومتهای خلقی ها و پرچمی ها اجازه نشر ندادند . بلی زیر کاسه نیمکاسه بود و آن افشای ماهیت اصلی حکومات نادر غدار ، ظاهر غدار و داود غدار بود . اگر کمی در سر عقل داشته باشید خود میدانید که گپ از چی قرار است .

      2 _ شما مینویسید :( با درهم کوبیدن لشکر جهل نادانی و دزدان سقاوی خدمتی که نادرخان به افغانستان کرد بی نظیر است. ) ولی جان کدام کوبیدن ؟ در پشتی قرآن پیام فرستادن از نظر شما کوبیدن است ؟ اسیر تسلیمی را به دار آویختن کوبیدن است ؟ با وجویکه من خلاف تمام عملکرد های حبیب الله خان بچه سقو هستم ولی هرگز جنایت نادر خان بچه انگلیس را نمی ستایم بخاطر بدار کشیدن یک تسلیمی !

      باز هم قلم فرسایی میکنید و مینویسید :( ...ولی چرند گویان مثل خان آنقدر میجفند که نزدیک است دروغهای شان در اثر تکرار زیاد به حقیقت تبدیل شود. ) زهی وقاحت ! آقای خان و آقای بلوط همه آنچی نوشته اند همه و همه حقیقت است ، خیال کردید که با نوشتن چند چرند و پرند مردم را اغوا نموده و آنچی شما نوشته اید باور میکنند ؟ بیدار شوید که مردم از اسرار پشت پرده های تان واقف شده اند ، دیگر خاک خشک خود را به دیوار نخواهید چسپاند !

      باز با کمال پررویی مینویسید :( ... و لذا اینرا هم باید همه بدانند که در رسم پشتون ها ‍تجاوز به نامسوس (ناموس ) کاریست که غرامتش را پرداختن آسان نیست و هم ننگ و شرم است.) چی را بدانیم ولی خانه ؟ اینکه بعضی قبایل پشتون سرحدی زن های خود را در مقابل سگ جنگی ، مرغ جنگی ، تفنگ و اسپ معاوضه میکنند ؟ اینرا بدانیم که در جنگ جلال آباد مجاهدین پشتون بالای زن پشتون تعرض کردند و آن بیچاره به قوای مقاومتی داکتر نجیب پناه جست ؟ همین را بدانیم ؟ کجای این کار در ننگ شما و در شرم شماست ؟ در همۀ اقوام و ملیت ها چنین جفا ها در حق زنان بیچاره شده ، میشود و خواهد شد ، اما اینکه مختص شما مینویسید که اقوام پشتون عاری ازین خصوصیه اند سخت اشتباه میکنید جناب ولی خان . نزنید در کسی را به انگشت که نخورید به مشت !

      3 _ ( در مقابل بعضی سیاست های غلط خاندان محمد زایی مبارزات پشتونها را هم نادیده نگیرید و ... ) جناب ولی ، کی مبارزات پشتونها را نادیده گرفته ؟ همه دوستانی که سخت مینویسند به حاکمان فاشیست پشتون ارتباط دارد نه به توده های بی نوا و رنجدیده پشتون . چرا شما برادران پشتون ما را دخیل سیاست حکام جبار پشتون میکنید ؟ چرا همیشه از نام ایشان استفاده ابزاری میکنید ؟

      وقتی طالبان شهر مزارشریف را با دسیسه و تفاهم با علم سیاه عرب ( فعلأ وکیل مردم شهر مزار در مجلس نماینده گان ) از طرف مواضع دفاعی عزیز آباد و چغدک به تصرف درآوردند جمعیت اسلامی و شورای نظار هم شریک تمام جنایات طالبان اند . تعداد اکثر از پشتونهای ارتباطی ، جمعیتی ها ، شورا نظاری ، وحدتی ها ، رسول پهلوانی ها همه در قتل عام مردم بومی شهر دست دارند و جنایات شانرا تاریخ و مردم شهر مزار در خاطره حفظ کرده اند . یک تعداد کمی از برادران پشتون ما ، ازبک ما ، هزاره ما یکجا با ما مظالم طالب را تحمل کردند ولی هرگزحلقه غلامی طالبان را به گوشها نیآویختند . این حقیقت است !

      4 _ در پاسخ این شمارۀ شما ، پاسخ دوست عزیز ما سروش سکوت را بجا میدانم ولی با کمی تغیرات : خواننده گان عزیز شما قضاوت یک انسان عقده مند را ببینید که میگوید:( در ناکامی کرزی سهم شورای نظار زیاد است. این شخص دردمند نمیگوید در ناکامی دولت شورای نظارو جمعیت اسلامی ربانی سهم غول های گلبدینی چقدر بود. میبینید منطق را ! )

      5 _ شما مینویسید : ( بلی جان تاریخ را جعل کردن و دروغ پردازی کار بد است لذا لطفاً شاهنامهً فردوسی. تاریخ هخامنشیان و..... را فسخه کنید و هم از مسعود خاین و بچهً سقا قهرمان نسازید ) درین جا شما حتی از عقل خداد هم استفاده نبرده اید . شما دارید پته خزانه را با شهنامه در مقایسه نشسته اید . ولی خان ، شهنامه قصه و افسانه نیست ! آیا شما در ایران تخت جمشید را میدانید در کجاست ؟ آیا شما گاهی در شهر ایبک به تخت رستم رفته اید ؟ آیا شما از لوحه های سنگیی که نام اسفند یار و کیومر ث ودیگر قهرمانان شهنامه در آن حک شده خبر دارید ؟ چرا مانند مرغ های دشتی سر خود را در ریگ نموده و طوری باد میرهانید که گویا این افسانه است . شهنامه امروز یکی از دستآورد های بشریت محسوب میشود و به دهزبان رفیع دنیا ترجمه شده آغا . باز هم همانطور که نام این خطه را فروخته اید حال دارید تاریخ آنرا افسانه تبلیغ میکنید ؟ با اوراق جعل شده پته خزانه مردم دنیا حتی به تشناب هم نمیروند .

      6 _ درین شماره شما بجای اینکه بحیث یک وطنپرست ومنتقد سالم هر آن جناحی را که بخاطر تحکیم قدرت خود از قوت های اجنبی و خارجی امداد میجویند ، محکوم میکردید به پشتیبانی از جلادان طالبی ، حکمتیاری ، شورای نظار را طعنه میدهید که در صفوف شما هم تاجکان افراطی، یاغی و باغی قرار داشت . حال از شما میپرسم ولی خان که ، آیا عقد قرارداد امیرعبدالرحمن خان با انگلیس را بخاطر بقای قدرش چگونه ارزیابی میکنید ؟ عقد قرارداد نادر خان با انگلیس را می پذیرید ؟ عقد قرارداد تره کی و امین را با روسها قبول دارید ؟ عقدقرار داد طالبان با پاکستانها را هم قبول دارید ؟ عقد قرارداد جمعیت ، شورای روم ، شورای مجاهدین مقیم پاکستان را که منجر به اشغال کشور عزیز ما توسط قوای ناتو شده می پذیرید ؟

      بیاید منصفانه قضاوت کنیم که رول پشتونها ، تاجک ها ، هزاره ها و ازبک ها در بستن این قرارداد های ننگین چقدر بوده ؟ اگر میخواهید که با استلال و منطق موضوع را دنبال کنیم لطفأ برایم بنویسید . اگر مانند بدل ها و شمس ها مرغ تان یک لنگ دارد ، از ما به شما سلامی .

      repondre message

      • مزاری جان آرام. آرام. آرام 28 دسامبر 2009 17:48, بوسيله‌ى Wali

        آه ه احساسات بلند و استدلال پایین

        خوب به هر صورت مزاری جان سلام.

        اولاُ از شما خواهش میکنم نکفید. با عصبانیت جواب نوشتن. کلمات توهین آمیز استعمال کردن . حرفهاو دشنام های دیوانهً زنجیری (سروش سکوت) را تایًد کردن و بعد مرا به بحث منطقی خواستن کدام مودل منطق است؟ یاشاید ما غولها معنی منطق را نمیفهمیم لذا لطفاً در جواب تان یک تعریف مختصر و جامع از منطق به ما ارایه فرماید تا ما بفهمیم. و اگر منطق نزد شما همین است پس ما باید نسلهای قبلی خود را ملامت نکنیم که به زور سوته با شما تصفیهً حساب میکردند که تا حال از دردش مینالید۰

        باز هم چون خود را خواهان بحث جامع نشان داده اید پس من شروع میکنم به خلاصه و مرتبط گفتن و شما هم لطفاً این کار را کنید۰

        ۱. جلد اول تاریخ غبار در زمان داود خان به تعداد محدود چاپ شد و از روی یکی از کاپی های آن برای بار دوم در زمان خلقی ها. معلومات تانرا درست کنید. و جلد دوم آن برای بار اول در امریکا چندین سال بعد از وفات مرحوم غبار چاپ شد. مرحوم غبار چرا در زمان هجرتش که هیچ پرسانگری هم بالایش نبود این کار را نکرد و هم به گفتهً شما در زمان پرچمی ها که آقای غبار از احترام خاصی برخوردار بود این کار صورت نگرفت؟ در حالیکه حزب پرچم یکی از احزاب ترقی خواه ما بود که پشتونها در آن چندان سهمی نداشتند یا حد اقل رول فیصله کننده نداشتند.

        ۲. هرگاه در بارهً اتفاقات بین بچهً سقو و نادر خان حرف میزنید دو مسًله را از یاد نبرید: الف. نادرخان بچهً سقو را بخشید و او هم کابل آمد ولی چون این کار را بدون اجازهً سران لشکر جنوب کرده بود نتوانست جلو انتقام لشکریان جنوب را بگیرد زیرا خودش صرف با چند عضو فامیلش به کابل آمده بود و قدرت اجرایًه همه بدست داوطلبان جنوب بود آخرین پرخاشیکه بین نادر خان و سربلند خان(سرلشکر ملیشه های جاجی ) صورت گرفت سربلند خان برایش گفته بود که سقاویها اگر در مقابل خاندان شاهی و شما چیزی کرده اند تو ببخش ولی ما نمیبخشم و همان بود که تا دیگر حرفها بچهً سقو با یارانش توسط لشکریان جنوب کشته شد۰ اینرا هم باید بدانید که لشکر جنوب بسیار با دسپلین. حرف شنو و وفادار به نادر خان نبود و نادر خان از مجبوریت ازیشان در مقابل جاهلان سقاوی استفاده میکرد. ب: در بارهً مسًلهً امضاً در قران هم به حضور تان عرض شود که این مسًله با وجودیکه در بعضی کتابها ذکر شده چندان مستند نیست در سال ۱۹۹۰ من صبغت الله مجددی را که در یک ضیافت از خیشاوندان ما شرکت کرده بود در پشاور دیدم در آن جا یکی از دوستان ما ازش درین باره سوال کرد وی در جواب گفت که برادر امیتو که تو شنیدی مام شوندیدیم. در حالیکه در آرشیف فامیلی مجددی بسیار اسناد بکر و باارزش وجود دارد که از اجدادش برایش مانده از قبیل نامه های موسی خان وزیری. اردلی افریدی. عجب خان افریدی که با حکومت های کابل تبادله شده بود فرمانهای شاهان اسبق نسخه های معاهدات مهم و غیره. پس چرا ازین واقعه هیچ سندی ندارد و هم خبر۰ شما باید بدانید که جدش کسی بود که شفاعت بچهً سقو را به نادرخان کرده بود۰

        ۳. شهنامه: در سال ۲۰۰۲ در کنفرانسیکه در تعمیر اس او اس پوهنتون لندن در بارهً افغانستان و تاریخش دایر شده بود یکی از دانشمندان ایرانی بنام آقای بیژن در جریان تشریح دادن تاریخ و آثار باختری یک مجسمهً را در پاور پاینت نشان داد و گفت که این مربوط عصر یونانیان باختری است که قسمت پاینی اش فارسی میباشد. این حرفش توسط یکی از دانشمندان کشور سویس بنام الکساند منسوتی از پوهنتون جینیوا کاملاً با دلایل قوی رد شد و دوست دانشمند ایرانی ما در مقابلش هیچ گفته نتوانست ۰ من برای بار اول از آقای منسوتی شنیدم که تاریخ هخامنشیان فارس که تخت جمشید گویا یکی از اثارش است دروغ است و صرف برای ذهنیت یهود پذیری از طرف یهود ها ساخته شده بعداً نوشته ها و تحقیفات پروفیسر پورپیرا و آقای فارانی به معلوماتم درین باره افزود و من دانستم که تخت رستم و آثار آی خانم در سمنگان و تخت جمشید در ایران از جمله آثار دوران سلطهً یونانیان بر این خطه است. شما اگر تخت رستم در سمنگان . تخت جمشید در ایران. تعمیر اکروپولی در یونان و زندان سقراط را که در پهلوی تعمیر اکرو پولی قرار دارد ببینید و متوجه شوید که چقدر مشابهت دارند باز از نظر منصفانه به شهنامهً فردوسی به دیدهً شک خواهید دید۰
        حک کردن نامهای شهنامه یی کدام کار دشوار نیست و شما شاید خبر باشید که چند سال پیش قبر سنگی کشف شد که بالایش نام عیسی (ع) حک شده بود که گویا قبر وی است صرف برای بلند بردن قیمتش که سال پار توسط دانشمندان این جعل هم کشف شد. اگر شما صرف با دیدن نام حک شده قهرمانان شهنامه بالای سنگهای تخت رستم نظر تانرا تغیر میدهید و نمیدانید که حک کردن چقدر کار آسان است. والله دگه دل تان.
        شهنامهً فردوسی یک اثر خیالاتی بوده و داستانسرایی های وی اسطوار بر تفکر حدثی بوده نه کدام تحقیق علمی.
        ولی با وجود این همه خودم هرگز کوشش نمیکنم تا این مسایل را زیاد رسوا کنم زیرا اگر دروغ هم است مربوط به سرمایهً معنوی برادران تاجیکم است و در حال حاضر برایم مسایل خیلی مهمتر مطرح است نسبت به یافتن دروغ های بافته شده توسط این برادران. صرف برای شان میگویم که نوش جانتان و آفرین. چراکه این تنها برادران تاجیک من نیستند که این کار را کرده اند بلکه در کشور های پیشرفته تر و متمدنتر نیز این کار صورت گرفته مثلاً جعل تاریخ هانیبال . هولوکاست و ............... من در بارهً پته خزانه معلومات زیاد ندارم ولی اگراین اثر دروغی باشد پس اینک ما هم به اصطلاح چسپک لگانده بودیم شاید نلگیده باشد. مگر چسپک شما ها خوبتر و قوی تر بود.

        ۴. ناکامی کرزی: برادر گل. من برای ادعاً خود دلیل ارایًه کردم ولی شما که ناکامی کرزی را از دست گلبدینی ها در حکومت میدانید کدام دلیل موثق اراًیه نکردید. لطفاً بگوید که کدام گرو خلاف فیصله های بن که باید به اساسش کابل غیر نظامی میبود وارد کابل شد و شروع کرد به چور کردن پوستهای حکومتی؟ کدام گروعکسهای رهبر بدنامش را بالای موتر های نظامی. پولیس و در دفاتر دولتی به زور نسب میکرد و میکند؟ و آیا این کار خالاف پرنسیپهای قبول شده در جوامع انسانی نیست که باید پولیس. اردو و داکتر سیاسی نباشد؟ آیا این کار شان حکومت را در دست شورای نظار از روز اول نشان نداد و ار اعتبارش نه کاهید؟ آیا امر فیر را بالای مظاهره چیان پوهنتون دین محمد جرًات نداد که در اثرش محصلین بیگناه به شهادت رسیدند و بعد وزیر تحصیلات عالی وقت که مربوط باند شورای نظار بود با بی شرمی در رادیو بی بی سی نگفت که مظاهره چیان گشته شده اغضای القاعده بودند؟
        آیا اختلاف فهیم خان و اشرف غنی احمدزی بالای این نبود که فهیم در زمانیکه وزیر دفاع بود از اشرف غنی بودجه برای ارتش چهارصد هزار نفری میخواست و اشرف غنی قبول نمیکرد؟ آیا شما از جایداد و کش و فش و بدماشی های قومندانان شورای نظار که اعضای حکومت اند در کابل خبر دارید؟ شما اگر تایمنی تشریف ببرید در یک شب در پارکنگهای هوتلهای عروسی موتر های بی شمار پولیس و اردو را با عکسهای مسعودوف میبینید. مگر مردم نمیپرسند که کش و فش از کجا. بدماشی برای یک عضو حکومت چرا و موتر های دولتی بدون بازخواست با عکس مسعودوف در پارکینگ های هوتلها چرا؟ از داستان اختلاس چکری هم باید خود تان خبر باشید۰ آیا شورای نظاریان عکسهای مسعودوف را بالای موتر های اردو و پولیس در اوقات عملیات در مناطق پشتون نشین نصب نمیکنند؟ و هزاران آیا های دیگر. من ادعا ندارم که ناکامی حکومت کرزی صد در صد از دست شورای نظاریان است و لی رول این گرو درین بدبختی از همه عوامل دیکر برجسته تر است.

        ۵. در نوشتار فوقم عقل سلیم طرفداری از گلبدین یا طالبان را یافته نمیتواند صرف در جواب بلوط گفتم که شما هم درین کار بد موًفق بودید و بس و اینرا هم قبول دارم که یکتعداد افراد جاهل در یکی از سکتهای قوم شینواری و باجوری اعمال خلاف ناموسداری انجام میدهند ولی در زمان فیصلهً نهایی ما باید اکثریت قاطع را در نظر گیریم ورنه یکی ما هم به اصطلاح بچ نمیشویم.
        قهر هم نشوی و خونسرد جواب بده.

        repondre message

  • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 07:25, بوسيله‌ى Parwani

    لمبه "شبانه" های خود را می نویسد. ای کاش که "روزانه" های خود را نیز می نوشت. هر چه باشد روز "روز" است و شب "شب". شاید "روزانه" نویسی لمبه از گستردگی سیاهی که در "شبانه" های اوست بکاهد، و اما مخیر است به عنوان یک انسان که "شبانه" می نویسد یا "روزانه" و اما سخن من با لمبه نیست، که با آقای ولی است با تبصره خیلی تکاهنده اش. در جایی از نوشته اش آقای ولی پس از شرحی در مورد رها کردن خانه به "خانم"ها از طرف پشتون ها "در صورتی که مطمئن شوند دشمن شان پشتون است" می نویسد که:
    سوال اینست که چرا لشکر جنوب با وجود این رسم از شمالی هزاران زن آوردند؟
    برای من اعتراف این حقیقت که "لشکر جنوب" از شمالی "هزاران" زن آورد، خیلی مهم است. من ازشما به خاطر اعتراف به این جنایت سپاسگزاری نمی کنم، می گویم گر چه که در حساب خیلی مبالغه کرده اید، اما واقعن زن ها و دخترهای مردم را (نه تنها تاجیک ها که هزاره ها و ازبیک ها) از خانه های شان چور کرده و برده اید و بسیار عرب هایی بوده اند که از این چور کردن شما یا پا پرداخت پول و یا هم با "غنیمتی" گرفتن دمی را به غنیمت گرفته و ربایندگان نیز پولی در جیب زده اند.
    و اما ای عزیز،
    می دانم که قربانی اصلی این همه جنگ و کشت و کشتار خواهر و مادر و کودکان ما و تو بوده است. تا کی؟ می گویی از شمالی هزاران زن را به جنوب "لشکر جنوب" تان برده اند؟ من نمی دانم آقای ولی که در این مورد چگونه می اندیشی اما در دلم آرزو می کنم که این حرف را از نه از اعتقاد که از احساسات گفته باشی، "چور" کردن یک زن از شمالی افتخاری نیست که تو به آن بنازی... بالاتر از آن خود دانی وخدایت

    repondre message

  • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 08:02, بوسيله‌ى شمس

    تاجو بچه گوسفندی سکوت

    تو بهتر است که واقعا سکوت کنی و دهن خود را باز نکنی.

    باید بدانی که اگر پشتونها واقعا ً فاشیست بودند تو و امثال تو حالا نه تنها که به دری -فارسی صحبت کرده میتوانستید بلکه امروز از افغانستان برای ابد محو میشدید.

    اینرا هیچگاه از یاد نبر که پشتونها در 263 سال نه تنها که به تو حیوان صفت همه چیز را مساعد کردند بلکه به تاجو بچه سمرقندی دزد و پدر و پدرکلانش هم جاه دادند و منزل و مقام.

    repondre message

    • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 10:34, بوسيله‌ى khan

      خوب است قصه یی را برای تان بگویم تا لحضاتی کیف کنید .

      زن بیوه نماینده پکتیا به نماینده گی مردمش چند سالی ده پارلمان کرزی پاچا یا خواب یا به تقلید از شهری ها مصروف سرمه ولب شیرین کردن بود.

      حاصل حضور وزحمت چند ساله اش در پارلمان دانستن اندازه معاش , اندازه تیل موتر و بلند کردن کارت سرخ وسبز... موافق و مخالف ویادگرفتن مخالفت با غیر پشتون به خصوص ایتلاف شمال چیزی بیش نبود.

      باز هم واژه های عجیب وغریبی چون ممتنع ,مستنکف, اپوزسیون,وقوت های ملی هرگز برایش مهفوم نبود بل ذهنش را ازار هم میداد ... دراین روز های اخر کار خواست با دست خالی روانه کلی او تا توبی خود نشود.

      خواست از شکریه بارکزی همسایه طرف چپ اش معنی انرا ببپرسد اما بخاطراش امد که در ان اویل امدنش به خانه ملت در جواب یکی از سوال هایش که از او پرسیده بود خانم بجای جواب دان با لبخند های تمسخر امیز پشتو او را زیر سوال برده و گفته بود ته اوس پشتو خبری کوی یا کومه بله ژبه از این بدتر که برایش گوش زد کرده بود تا پشتو شیرین وکتابی ودفتری (کندهاری) را یاد بگیرد ادرس هم داده بود سایت بینوا را ..

      روی این منظور غرور پشتنه بودن به وکیل صاحب پکتیا اجازه نمیداد تا یکبار دیگر به کلمات گویا پشتو کتابی خانم شکریه که نیم فارسی ونیم پشتو است خوداش را تحقیر بکند .

      ناگزیر ازمردیکه همسایه پهلوی دست راستش از قضا او هم از پشتون های فارسیوان محمد زایی امده از غرب بود وهر روزبوی عطر های زنانه ومرادنه اش خانم نماینده پکتیا را مدهوش میکرد پرسید .

      وکیل پکتیا - اجازه ده ستا سخه یو سو پشتنه وکوم؟

      مرد- اوکی اوکی مهربانی مهربانی خواهش میکنم افتخار می بخشید چرا نی ......

      وکیل پکتیا-په خدای که سرمی په دا مصیبت اپوزسیون او ملی قوت خلاص سوی یی؟

      مرد- مه بریت میگم . اپوزسیون کسانی را میگن که از عقب از پشت د شا نه دزدانه میزنه و میگریزه فرار میکنه تختی.

      قوت ملی کسانی را میگن که از پیش مرادانه میزنه واز کسی ترس وبیم نداره خواب ندارن همیشه بیدار استند حق شان است هر وقت بزنه ..

      مرد- پوه شولی که نه ؟

      وکیل پکتیا - وه وه وه وه مننه مننه پوه شومه پوه شومه دا خو دیره اسانه وه.

      وکیل پکتیا - د شمشیر خان پلاره زما نازه ولی او با توره میره خدای دی وبخی ته خو هم اپوزسیون وی او هم ملی قوت .

      repondre message

      • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 11:52, بوسيله‌ى khan
      • به خان خان. 28 دسامبر 2009 17:56, بوسيله‌ى Wali

        خان خان.

        او بیادر آلی ما تا چی وخت ماتل باشیم تا تو شهرت شهید مصطفی قهرمان را پیدا کنی؟ تو خو رفیقش بودی و بی خلطه هم فیر نمیکردی؟

        یاراااا بسیار خاًین استی. باز دروغ بگو که رسوا نشی نه که مثل اطفال.

        repondre message

        • به خان خان. 29 دسامبر 2009 06:23, بوسيله‌ى khan

          برادر من گفتم جنرال مصطفی

          از لوگر است فارسی زبان است ادم خوش برخورد بود فقد به سگرت عادت داشت هدف را خوب نشانه میگرفت شب وروز پرواز میکرد پیروزی بر غامان پاکستان در جنگ جلا ل اباد زابل و کودتا تنی به نام نامی او گره خورده همچنان او پرچمدار ثابت قدم بود او ستون قوای هوای ما در ان زمان به حساب می امد گاهی در کندهار دیده میشد گاهی در هرات و گاهی در جلال اباد برای من مهم نیست که در لوگر یا شهدا صالحین کابل دفن شده من در برابر عف عف کردن مقاله نویس پتانی صفات نیک او را بیان کردم با تو کدام پیمان نبستم ..

          چون رگ هایت از خون پنجابی پر است مثل انان گرم هستی هزار بار که ما برای تان بنویسیم تا کدام پتان قبیله برایت ننویسد از ما را قبول نمیکنی..

          repondre message

          • به خان خان. 29 دسامبر 2009 10:43, بوسيله‌ى Wali

            ها ها ها.

            برادر حالی دگه چهار زانو نشی. برادران اگر شروع مکالمهً من و تو را از آخرین نوشتهً لمبه ( شیانه های من) تعقیب کنند میدانند که تو کذاب استی و گوشش میکردی که به شهید مصطفی خیانت کنی و او را تاجیک معرفی کنی ولی خدا ترا زد و من گیرت کردم. اینرا من هم قبول دارم که شهید مصطفی دری گوی بود ولی نه تاجیک۰ من یکی از خیشاوندان مرحومی استم. فامیدی؟ مطمًین استم که حتی وجدان ضعیفت هم برایت میگوید که خجالت بکش.

            ها راستی تو و مزاری که اینقدر بالای لهجهً دری ما نیشخند میزنید و به این و آن کنایه وار میگویید که پامیدی مرد شوید به زبان پشتو به اندازهً ما بنویسید تا ببینیم مغز تان چقدر است و یا با من به زبان انگلیسی که زبان بین المللی است مکالمه کنید تا نرخ تان معلوم شود. به زبان مادری خود خو سگ و خر هم خوب حرف میزنند. 

            repondre message

    • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 27 دسامبر 2009 18:25, بوسيله‌ى مزاری

      شمس زویه ! اجداد فاشیستت زور خود را زدند ، ولی نشد . یا اینکه خر فهمت کنم ؟

      repondre message

      • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 29 دسامبر 2009 06:25, بوسيله‌ى khan

        پکاهی را که ده بلا نوشته کردیم فهمیدی یا نه

        repondre message

        • وقتی " لمبه " به خرمن حقیقت می افتد! 29 دسامبر 2009 12:28, بوسيله‌ى khan

          Dear sir wali

          Beacuse of defending Mustafa from the writer who wanted to abuse him verbally , therfore i have wrote Mustafas good deeds and i knw him closely, its not important for me if he is Tajik, Uzbek.
          therefeore LOGAR is not kabul so that the pushtoons of LUgar forget Pushto and speak Dari. i have never lied or spoken wrongly, its you that lie. you are the one who thinks that you knw DARI,PUSHTO AND ENGLISH

          ملگری ولی جانه!
          زه کولای شم چه په مکمله توگه پشتو در سره خبری وکرم او یا یُ ولیکم.

          کولایُ شم چه په پشتو مضمون درته ولیکم او دستا سو خوشحال بابا شعرونه به هم درته ترجمه کرم .... دمثال په دول

          .... چه حلمی وای ...... خو مسلی وای....

          خو زه نه غولارم چه ستاسو په ژبه کی کار ولرم حکه چه تا سو په خپله وایست چه پشتو د دوزخ ژبه ده..

          او تا سو زمونژ وطن ته راغلی یست نه مونژ ستاسو کلی ته.

          شعر خوشحال بابا را هم برایت ترجمه کنم تا بدلت داغ نماند.

          میگن خوشحال خان بابا پنچاه پنجساله بود یکی از زن هایش پانزه شانزه ساله زن جوان ده کیکدی خوشحال خان خوش نبود همیشه جگر خون میبود زمانی خوشحال خان متوجه شد که زن جوانش موقع لرگی اوردن یا گر گوری تولول انقدر خوشحال میباشد که مستی میکند خوشحال بابا چون شاعر بود تخیل اش را از لندی توک وتکالی به زن معطوف کرد زن را تعقیب کرد دید افکار اش به واقعیت مبدل شده است با چشمان ضعیف اش دید که زن جوان اش با جوان مسلی (نسلی از پنجاب که در هند و پاکستان و اوغانستان هنوز هم به همان نام یاد میشودند و در وطن ما در جلال اباد و لغمان کنر هنوز هم بقایا شریف شان موجود و همه ساله به چادرهی کابل موقع بر داشتن خرمن ها میایند و باقی مانده خرمن یا گندم پوست دار را با چوب های مخصوص شان میکوبند)

          چنان مستی میکند و مصروف گر گری تولول هستند که گویی پروانه در گلزار بهاران خان ناگزیر دوباره خپلی کوته راستون شوه و الی امدن خانم جوان اش مجبورا یک قصیده یا غزال را برایش سرود که قسمتی از انرا برات در بالا نوشتم ... چه زلمی وای ... خو مسلی وای....

          .....جوانی چقدر خوبست .. خوبست انسان جوان باشد اگر که مسلی هم باشد ....

          شب شد زنش خانه امد خان بی دندان شروع کرد به خواندن لندی زنش با شنیدن شعر بابا دانست که موضوع از کجا اب میخورد .

          به بابا غازی تان گفت دستت را بمن بده بابا دستش رابه زن جوان داد زن دست بابا را دندان گرفت چنان دندان گرفت که پغان (فغان) بابا تا پل صلات بلند شد .زن با چشمان گریان دست خود را به بابا پیش کرد و گفت حالا نوبت توست که دست مرا دندان بگیری خوشحال بابا که خوشحالی زندگی اش داشت به پایان خود نزدیک شده بود زور و قوت بچه گی و تریاک وچرس هم برایش نمانده بود هر چه دست خانم جوان را پچق کرد نشد که نشد چون دندان ده کله اش نمانده بود زن برایش گفت این هم جواب لندی تو

          حالا تو دانی و دن دنگک دنیا واخرات ات خان بیچاره بحال خود دیده وبا خود گفت اگر زن را په توپک بزنم در این سن کی برایم زن خواهد داد مجبور گذاره را با او شروع کرد... یعنی عیسی بدینش موسی بدینش....

          این را تبلیغ نه بلکه مثل دیگر حقایق تاریخی که در گذشته برات بیان کرده ام حقیقت فکر کن متاسفم که این حقیقت تاریخی را برات بیان کردم چون خودت خواستی پشتو بنویسم...

          از امیر کور ساختگی تان و از دیگرانت هم بسیار چیز ها را میدانم قبل از عکس المعل نشان دادن خوب است بروی از شاعر و نویسنده های تان صحت و سقم انرا پرس و پال بفرمایی..

          تو باید از کم کم پشتو نوشتن هایم میدانستی چون پشتو نوشتن من با رعایت گرامر پشتو نوشته میشد......
          معذرت ام را بخاطر نبود پندک های پشتو بپذیرید..

          repondre message

          • خانجان اینبار قهر نشی گلًک نازنین. 29 دسامبر 2009 17:29, بوسيله‌ى Wali

            خان جان سلام.

            اینه تو خو آدم بودی والله. پس چرا اکت های حیوانات را میکنی؟ یعنی دروغ میگی. تمسخر میکنی. کنایه میگی و نژاد پرستی میکنی. در حالیکه مثل آدمها پشتون تاجیک هزاره اوزبیک و دیگر اقوام برایت یکی اند///////. این هم شد آخرین حرفای خرابم برایت چراکه زحمت کشیدی و اندوخته هایی داری خصوصاً که پشتو (یکی از زبان های رسمی کشور) را یاد داری. و باید احترام شوی به شرطیکه از اعمال فوق الذکر پرهیز کنی.

            آمدیم بالای انگلیسی و پشتو نوشتنت که اشتباهات گرامری و املایی داری ولی من به خود اجارهً تسحیح و تمسخر را نمیدهم و شما هم در صورت آدم خوب شدن این کار را نکنید تا کسی ازتو خواهش تسحیسح کردن را نکرده.

            در بارهً داستان خوشحال بابا باید گفت که این داستان را من هم شنیده ام ولی با کمی تغیرکه بحثش را با تو نمیکنم و میدانم که خوشحال خان شکسپیر پشتو است. برای شما شکل مکمل شعر بابا را تقدیم میکنم تا در آینده در صورت خوب شدن ازش استفادهً خوب کنید نه برای تمسخر و لچکی.

            بابا وقتی زنش را با مسلی دید عوض قهر شدن این شعر را سرود. با وجودیکه برای بابا که یکی از خانان و رهبران نامدار زمانش بود کشتن یا مجازات کردن زنش یا یک مسلی ضعیف کدام کار مشکل نبود که علامهً صاحبدلی. گذشت. رحیم بودن و بادرک بودن وی است.

            نه خوشحال وای نه خټک وای نه خانی وای چچ په سر تور مسلی وای خو ځوانی وای۰

            امید در آینده پیامهای خوبی از خانجان داشته باشیم.

            repondre message

  • خدمت ولی جان ! 29 دسامبر 2009 12:31, بوسيله‌ى مزاری

    ولی جان ، این حقیر نیز به شما درود و احترام تقدیم میدارد . این نوشتۀ شما با نگاشته های گذشتۀ تان فرق دارد . حال که شما مرا به آرامی میخواهید ، جهانی سپاس . خوب بیائیم در اصل موضوع .

    ولی جان منطق هم همانگونه که همه بود و نبود ما اوغانی شده منطق ما نیز اوغانی شده که میتوانیم دو نوع منطق را بررسی کنیم یک : منطق انسانی ، دو : منطق اوغانی !

    منطق انسانی عبارت از ( نطق . برزبان راندن حرفی یا سخنی که از آن معنی مفهوم گردد است . “لغت نامه دهخدا” ) ( با درهم کوبیدن لشکر جهل نادانی و دزدان سقاوی خدمتی که نادرخان به افغانستان کرد بی نظیر است.) آیا این نوشتۀ شما منطقی است ؟ شما خود قظاوت کنید این فرمودۀ شما بکدام منطق برابر است ؟ میبخشید یا مطابق همان منطقی است که گذشته گان تان آنرا در مقابل دیگران به معرض اجرا قرار دادند ، یا همان منطق اوغانیست ؟

    ویا میفرمائید ( ... و یگانه را معقول فرار است پس فرار میکند و زن هایشانرا در خانه میگذارند چراکه میدانند دشمن شان (اگر پشتون باشد) با زنان کاری ندارند۰) این قلم فرسایی تان که ( اگر پشتون باشد )مطابق به کدام منطق است ؟

    این قسمت نوشتۀ تانرا اگر آقای یون و یا روستار و یا سیستانی بخوانند سخت از شما آزرده میشوند : ( ... نادرخان بچهً سقو را بخشید و او هم کابل آمد ولی چون این کار را بدون اجازهً سران لشکر جنوب کرده بود نتوانست جلو انتقام لشکریان جنوب را بگیرد زیرا خودش صرف با چند عضو فامیلش به کابل آمده بود و قدرت اجرایًه همه بدست داوطلبان جنوب بود .. ) یا اینکه شاید این فرمانبرداری سپه سالار غازی اعلیحضرت همایونی نادر خان هم مطابق همان منطقیست که تذکار داده اید ؟ به اساس فرمودۀ شما ، نادر خان یک مزدور تمام عیار بوده . میخواهم این گفتار تان را بدین گونه بازنویسی کنم: ( با درهم کوبیدن لشکر جهل نادانی و دزدان سقاوی خدمتی که داوطلبان جنوب به افغانستان کردند بی نظیر است.) شاید کمی منطقی تر باشد . چور و چپاول مردم شمالی ، توزیع زن و زمین های مردم شمالی و شمال اوغانستان ، قتل عام خاندان چرخی و خالق هزاره ودیگر وطنپرستان مطابق همان منطق مدل اوغانی آن است یا چطور ؟

    این قسمت نوشتۀ تان هم خیلی جالب است ، بخوانید : ... در آرشیف فامیلی مجددی بسیار اسناد بکر و باارزش وجود دارد که از اجدادش برایش مانده از قبیل نامه های موسی خان وزیری. اردلی افریدی. عجب خان افریدی که با حکومت های کابل تبادله شده بود . ) این فرمودۀ شما نتنها که منطقی نیست بلکه کاملأ از واقعیت به دور است که خاندان مجددی نامه های بکر داشته باشند ، غیراز قرارداد ها و نامه های ننگین و شرم آور با انگلیس . بیائید منطقی تر بررسی کنیم . آیا به اساس فتوای همین خاندان منحوس قیام مردم بیسواد ودیندارما علیه حکومت نوپای امان الله خان صورت نپذیرفت ؟ آیا به تشویق همین خاندان دینفروش مجددی، حبیب الله خان کلکانی به پادشاهی نرسید ؟ و صد ها مثال زندۀ دیگر . ولی جان اگر میخواهی منطقی بیاندیشی و دگر اندیش باشی لطفأ دنباله روی این خاندان نوکر را رها کن که جز پشیمانی حاصلی ندارد . اگر منطقی فکر کنیم این خاندان بی حیثیت هم خود را فروختند و هم همۀ ما و شما را . در مورد پیام نادر خان به حبیب الله کلکانی در پشتی قرآن ، این رویداد یک حقیقت انکار ناپذیر تاریخ است که نمی خواهم بدان اشارۀ داشته باشم. شماخود مختارید که خود را قناعت می دهید یا نه ، مربوط به من نیست .

    با معذرت از دانشمندان عالیقدر شهنامه شناس ، در مورد شهنامه فردوسی میخواهم چند نکته را خدمت شما و دیگر شهنامه ستیزان بنگارم . البته پژوهش و دانستنی هایم در مورد این حماسه سرای بی بدیل سرزمینم نهایت ناچیز است . نتنها که شما شهنامه ستیزید بلکه سلطان محمود غزنوی ، فرخی سیستانی ، معزی نیشاپوری و دیگر اسلامیستان عربی مزاج ، شهنامه را توصیف گبران و بیخدایان قلمداد نموده وخواندن آنرا حرام دانسته بودند ، حتی شاملو نیز نوشتۀ دارد در نکوهش شهنامه . آقای مرتضی مطهری آخند دربار خمینی که با فردوسی همسویی نداشت ، می‌گوید:

    ( فردوسي‌ با شاهنامه افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. ) اینست منطق یک آخند مسلمان ایرانی .

    تا حال چندین همایش ، گردهمآیی ، سمینار و کنفرانس در مورد فردوسی بزرگ و شهکار ادبی اش در سراسر جهان دایر شده که دانشمندان آمریکایی و اروپایی نظریات و پژوهش های خود را به دید همگان قرار داده اند .هانس هاينريش شدر آلمانی میگوید :

    ( به ‌راستی فردوسی خالق راستين زبان ادبی فارسی است، زبانی که از آن زمان تا کنون سيرت و سيمايی را که فردوسی به ‌آن داده، حفظ کرده است و همواره از چشمه‌ پاک و پايان ناپذير سروده‌‌های او سيراب می‌شود . غروب عظمت و فرود آزادی سرزمينش را خود تجربه ‌کرده بود و اينک انعکاس آن را در افول دوران حماسه ‌آفرينی سرزمینش بازمی‌يافت )اما نکته‌ای که در خطابه‌ "شدر" بيش از همه جلب توجه می‌کند، تشابهات و ویژه گی هایی است که او در اوضاع اجتماعی و سياسی در زمان سروده شدن شهنامه از يک سو و وضعيت انقلابی آلمان در زمان ترجمه‌ شهنامه از سوی ديگر می ‌بيند.

    او گمان دارد که انگيزه‌ نخستین برگرداننده شهنامه، نشان دادن اين تشابه بوده است ؛ به‌ ويژه که "گورس" ترجمه خود از شهنامه را به "هاينريش فريدريش فون اشتاين"، دولتمرد نامدار پروسی در دوران جنگ‌های ناپلئون تقديم می‌کند و او را با شخصيت اسطوره‌ای کاوه آهنگر مقايسه می‌کند.

    مردان تاریخ و دانشمندان عصرو جهان ما به فردوسی و شهنامه افتخار می کنند و ناپلئیون را به قهرمان شهنامه کاوه آهنگر مشابه میدانند ، ولی جناب شما آنرا افسانۀ به پایه تخیل علامه حبیبی می بینید .

    زبان گویشی شهنامه چی از لحاظ سبک و گزینش مطلب و چی لحاظ بیان و ادای روان تاریخ در ذات خود بی مثال است . شهنامه کاخ بلند تاریخ آریانای کبیر و زبان دری فارسیست که از باد و بارنش نباشد گزند . شهنامه را نخستین بار دقیقی بلخی بنام گشتاسب نامه آغاز نمود و از گنجینۀ نوشتار شهنامۀ ابومنصوری که تنها موخذ و اثر باقی مانده تاریخ باستان آریانای کبیر از کتاب سوزی های اعراب کتاب سوز جاهل بود استفاده مینمود . فردوسی بزرگ با مرگ دقیقی ، رسالتی را که دقیقی در راستای زنده ساختن فرهنگ و زبان پربار نیاکان خود به عهده گرفته بود در سی سال به پایان رسانید . ( بسی رنج بردم درین سال سی + عجم زنده کردم بدین پارسی ) شهنامه قصه و افسانه مانند هزارویکشب نیست که نه موخذ داشته باشد و نه نویسنده ، بلکه اثریست با قهرمانان واقعی ، داستانهای واقعی و سرزمینهای واقعی . این معلومات ناچیز خدمت تان تقدیم که بدانید چقدر چسپک ما چسپ قوی دارد .

    ولی جان ! تخنیک و تکناوژی باستان شناسی به بسیار سهولت میتواند سنگ نوشته ها و ورق پارچه های نوشته شده عصر گذشته و حال را به مطالعه بگیرد و تشت رسوایی جعل کاران را برملا سازد . تاریخ ، ادب و فرهنگ چسپک نیست که هر سو بچسپانی و هر رنگی که دلخواه ات باشد رنگ و رخ دهی بلکه میراثی است گرانبها که از گذشته گان به ما رسیده و از ما به آینده گان خواهد رسید . امید وارم به عمق سخنم رسیده باشی .

    دلایل موثق ناکامی دولت اقای کرزی : مدیران بیسواد جهادی در امور اداره کشور ، نداشتن استراتیژی مستقل کاری ، نبود تفاهم متقابل در قدرت های سه گانه ، دست اندازی های قومی طالبان نیکتایی پوش ، مداخله مستقیم دوستان بین المللی در امور داخلی کشور ، نداشتن اردوی محاربوی کارآمد و جنگی ، جنگ های جریکی و انتحاری جنبش مقاومت پشتونها ( طالبان و حکمتیار) ، نبود وحدت ملی ، دست درازی در امور مدنی و حقوقی باشنده گان کشور ، چور و چپاول دارایی ملت توسط همه ، ملی سازی های بی مفهوم ، ووو فکر میکنم همیقدر کفایت میکند تا دولت مزدوری را تجربه کنیم و به تماشا بنشینیم .

    ولی جان ! این حقیر همانقدر که به حکمتیار و ملاعمر نفرین میفرستم ، به همان اندازه از ربانی ، علم سیاه ، خلیلی ، رسول پهلوان و عطای بچه مفلس نفرت دارم . بعضی ملحوظاتی است که به مسعود ، حاجی قدیر ، داکتر نجیب ، رزمنده و یک تعداد دیگر احترام دارم زیرا ایشان را از نزدیک دیده ام و اعمال و کردار شان نظر به شرایط و زمان قابل قبول میدانم ، گر چی مطابق میل و خواست من اگر نبوده هم .

    بیائید مردانه و منطقی بدون گرایشات قومی ، زبانی و منطقوی کردار و جنایات همۀ فاشیستان ، از هرقوم و قبیلۀ که باشند به بحث و مذاکره دوستانه بنشینیم تا از گذشته بیآموزیم و آینده را بر مبنا و شالودۀ تفاهم ، برادری و برابری پایه و تهداب نهیم . امید وارم باعث آزده گی شما نشده باشم . سعادتمند باشید .

    repondre message

    • خدمت آقای مزاری ! 29 دسامبر 2009 17:23, بوسيله‌ى Wali

      آقای مزاری سلام!

      تشکر از موًدب تر بودن تان. نخست باید بگویم که برای تان جرًات مشوره دادن را نمیکنم چراکه از اندازهً فهم و سن تان خبر ندارم ولی صرف به حیث یک کوچک تان برای تان به عرض میرسانم که اگر در محافل چیز فهمان بگویید منطق انسانی و منطق افغانی یا تاجیکی انگلیسی روسی و.......... باور کنید که با استعمال بهترین لغات و منطق هم شنوایی نخواهید داشت و امکان دارد کدام دندان تانرا هم از دست دهید.

      تعریف منطق را به شکل میخانیکی یاد گرفتن یک مسًله است. معنی و فلسفهً منطق را فهمیدن و یافتن مسًله دیگری است و استعمال منطق در گفتار و کردار چیزی خوبتر و دوست داشتنی تر.

      تعریفی که شما از منطق دارید میخانیکی است.لذا سوال میکنم که اگر مفهوم برامده از گفتار پوچ و متضاد باشد باز هم منطق است؟ اگر به کوچک تان اجازه میدهید برای تان تعریف جامعتری از منطق ارایه میکنم.

      آمدیم بالای حرفهایم. در جایکه من تولد و بزرگ شده ام رسم همین بود و است که با زن کسی باید در جنگها و دشمنی ها کسی کاری نداشته باشد حتی اگر تعداد کشته شده گان هردو طرف به صد ها نفر هم برسد و این قانون در اگثریت قاطع مناطق پشتون نشین مراعات میشود. داستان بسیار جالبی در جریان وظیفهً پدرم هم اتفاق افتاد و آن این بود که پدرم چون پولیس جنایی از دوران ظاهرشا بود با دیگر کارمندان پولیس دزد مشهوری را در ولایت لوگر بنام ماما با گروپش دستگیر کردند دقیق بعد از آن که ماما با نفراتش برای یک هفته برای کاروان شتر های یکی از خانان دیگر بنام حاجی حسین خیل کمین گرفته بود که از غزنی میآمد ولی در اخیر بالای کاروان حمله نکرده بود. در جریان تحقیق ماما اقرار کرده بود که بخاطر حضور چند تا زن بالای کاروان حمله نکرد. زنها میتوانند در مناطقیکه مربوط به دشمنان شان است آزادانه گشت و گذار کنند. اما اگر با زنهای دشمنان شان روبرو شدند باز امکان پرخاش شان است. در بسیاری جنگها در صورت بسیار ضعیف بودن یکطرف فرار هم میکند.

      در بارهً مزدور بودن یا نبودن نادرخان هم چیز گفتن مشکل است ولی یک چیزی که واضع است آن است که به رهبری وی لشکر جهل نابود شد اینکه نادرخان تا چه اندازه بالای قوتهای خودی اش کنترول داشت بحث جدا است. من چور چپاول و غارت کردن هر طایفه و شخص را رد میکنم ولی زمینه سازان این کار خشن را هم نفرین میفرستم. باید بدانید که نادر خان در این جنگ از مردم بیسواد. قهر و احساساتی استفاده کرد آن هم با پول بسیار کم که حتی معاش لشکریان جنوب را کافی نبود. اگر شما نادرخان را ملامت میکنید که چرا لشکریانش را مهار کرده نتوانست پس همین ملامتی را به گردن شخص دوست داشتنی تان (احمد شا مسعود) هم بی اندازید چرا افراد وی هم کار های کردند که موش در گدام نکند. باز نادر خان که برای از بین بردن لشکر جهل از قوت غیر قابل کنترول استفاده کرد در مقابل مسعود چی کرد؟ کاریکه در حق عبدالخالق صورت گرفت بعد از شهادت نادرخان بود. وکشتن چرخی و مجازات فامیلشرا از طرف نادرخان تقبیح میکنم. در بابت این بحث از شما سوال میکنم که اگر نادرخان این کار را نمیکرد پس راه مترادف برای نجات از لشکر جهل چی بود؟ من به آقای یون. سیستانی و ترکی به حیث نویسنده گان شهیر کشور احترام دارم ولی نظریات و نوشته هایشان آیات قران شریف نیستند. من هم مثل این بزگان امکان اندوختن دانش را پیدا کرده ام و از فورمولهای مناسب برای خودم برای کسب دانش استفاده میکنم.

      از خاندان مجددی نفرت دارم اول بخاطر خاین بودن شان دوم برای دشمنی فامیلی خودم. ولی بدانید که ایشان یک آرشیف بسیار غنی فامیلی دارند که در آن این نامه هاو صدها نامهً اسرار آمیز وجود دارد. شما میتوانید قبل از بار دوم این مسًله را وقعت نپنداشتن در این باره معلومات حاصل کنید۰

      دیگر به حضور تان به عرض برسانم که من شاهنامه ستیز نیسم . شاهنامه را کمی یاد دارم و هم احترام میکنم نه به حیث تاریخ ما بلکه به حیث یک اثر هنری ماندگار و قابل ستایش. حالا اگر دیگران در گذشته یا حال این اثر را از نقطهً نظر اسلامی یا حسودی رد میکنند کار خود شان است ولی من دلایل علمی برای ادعاً خود دارم.

      بیاید بحث راست و دروغ بودن شهنامه را از این سوالها شروع کنیم که قهرمانان شاهنامه مربوط کدام زمان. سلسله و سلطنت بودند؟ و فردوسی از کدام موًخذها در نوشتن شاهنامه استفاده کرده بود؟
      در زنده ساختن زبان فارسی توسط شاهنامه هم شکی ندارم.
      مزاری جان بالای تخنیک و تکنالوژی هم زیاد اعتبار نکنید چرا که چندی پیش که از داستان قبر عیسی(ع) خبر شدم و فلمش را دیدم نزدیک بود شاخ بکشم. قصه ازین قرار بود که یک یهود مصری یک قبر سنگی ساخته بود که گویا قبر عیسی است و نامش را هم بلایش به شکل عتیقه حک کرده بود باز به چند تن از باستانشناسان مشهور فرانسوی. روسی و امریکایی رشوت داده بود که ایشان تصدیق کنند که این قبر اصلی است بعداً این کار دستی را به چند میلیون دالر به یکی از موزیم کانادا صرف به کرایه داده بود و خودش شروع کرده بود به عیاشی. درین وقت یکی از شاگردان دوکانش که از این تقلبش خبر بود به مقامات اطلاع میدهد که در مقابل پرداخت پول از راز مهمی پرده بر میدارد. چرا که او از مقدار پولیکه مالک این قبر بدست میاورد خبر شده بود در حالیکه به وی چیزی دلخواهش نرسیده بود. همین بود که قضیه از طرف این جوان رسوا میشود و یهود بدبخت زندانی میشود با شرکای جرمش.

      در پیام قبلی خود اگر متوجه شده باشیدکفته بودم که در پهلوی دیگر عوامل رول شورای نظاریان.................... ولی شما که از رول ایشان در ناکامی حکومت کرزی یاد آوری نکردید گفته مردم ما دلتان بایسکل تان ولی حتماُ میدانید که آفتاب به دو انگشت پنهان نمیشود۰

      repondre message

      • خدمت آقای ولی ! 30 دسامبر 2009 06:15, بوسيله‌ى مزاری

        آقای ولی ! باکمال میل میخواهم برایتان ثابت بسازم که ما همیشه از منطق اوغانی استفاده نموده ایم ، منتها آرزو دارم برای لحظۀ قبای اندیشه و تفکر قومی را ار سر برکشید ، تا حقایق را نه از دریچه پشتنوالی ، بلکه از جایگاه و دیدگاه یک انسان متمدن و وارسته از علایق قبیلوی ببینیم . شما فرموده اید اگر من منطق را به دو بخش انسانی و اوغانی آن در محافل چیزفهمان در میان بگذارم یا به سیلیی که میخورم حس شنوایی خود را از دست میدهم یا دندان خود را ! فکر میکنم چنین است هدف تان ! درست فهمیده ام یا چطور ؟

        ولی جان ! درین مقطع زمانی ما نتنها که کر هستیم بلکه مانند شکسپیر اوغانی تان جناب خوشال بابا ، دندان هم نداریم به سبب همان سیلی محکمی که خورده ایم . اینکه این حقیر نوشته است ما دو منطق ( اوغانی و انسانی ) را به تجربه نشسته ایم علت ها دارد .

        1 _ در منطق انسانی هیچگاه گنجایش ندارد و قابل پذیرش نیست که از هویت پر بار خود چشم پوشی نموده و هویت کاذب اوغانی را بر گزیده و تبلیغ نماییم ، در صورتیکه هویت و شناسایی اوغانی اصلأ وجود خارجی ندارد . با این سیلی هویت اوغانی چنان کر و کور و بی دندان شده ایم که تا زنده ایم نه شنیده میتوانیم ، نه دیده میتوانیم ونه به چیزی دندان زده میتوانیم . ( مانند بابای شکسپیر تان )

        2 _ در هیچ منطق انسانی ، شما با دست کاری نمودن تاریخ و سرزمینها بر خورد نخواهید کرد بلکه همیشه شاهد هستیم که مردمان جهان کوشش میکنند تا به اصلیت و گذشتۀ خود بپیوندند و نام نامی گذشته گان خود را زنده سازند . اما ما با منطق اوغانی خود تمام اصالت و گذشتۀ خود را ملغا قرار داده ، دوباره بازنگری نموده و نامهای خیالی و دلخواه خود را جانشین آن نموده ایم .( سبزوار ، بوینه قره ، آقتیپه ، بهاوالدین و غیره و غیره ) آیا این منطق انسانیست یا اوغانی ؟

        3 _ اضافه از دوصدوپنجاه سال است که تا داریم با ناموس ، حیثیت و آبروی وطن خویش بازی و معامله میکنیم ، با انگلیس ، روس ، پاکستان و اینک با جهانگشایان غرب بخاطر رسیدن به قدرت تفاهم میکنیم ، قرارداد میبندیم و باز بی غیرتانه از غیرت اوغانی صحبت می کنیم . حضور انگریزان ، روسها ، پنجابی ها و ملتانی های پاکستان و اینک لشکر ناتو ، باعث شده که چنان لگدی محکمی به نرمگاه غیرت اوغانی ما بخورد که از تکثر غیرت مانده ایم ونمبدانیم ای این بار خجالتی و بی غیرتی را به کدام در بریم . آیا این بی آبرویی زادۀ همان غیرت اوغانی نیست ؟

        در مجموع پول ما اوغانی شده ، هویت ما اوغانی شده ، غیرت ما اوغانی شده ، دستار ما شمله اوغانی پیدا کرده ، سوسیالیزم ما اوغانی بود و اینک دموکراسی ما اوغانی شده ، اسلام ما اوغانیست و بلآخره نام نامی ما اوغانی شده ! اینهمه فجایع و جنایات زیر نام وحدت نا ملی انجام یافته آیا اینهمه اوغانی خواهی و اوغانی سازی زادۀ تفکر و منطق اوغانیست یا انسانی ؟ یا اینکه شما چیزی دیگری فکر میکنید ؟

        ولی جان ! قهرمانان شهنامه از دو دوره اند دورۀ پیشین یا باستان و دوره های متوسط یا دوران کیانی .

        قهرمانان و پادشاهان دوره باستان :

        آبتین ( آتبین ) ، ارنواز ، ایرج (پسر فریدون ، تور (پسر فریدون)، جمشید ، جندل ، زو ، کيومرث ، سلم (پسر فریدون ) ، سيامک ، شهرناز، ضحاک ، طهمورث ، فرانک (مادر فریدون) ، فريدون ، کاوه آهنگر، هوشنگ ، گرشاسب ، مرداس و نوذر

        پادشاهان و قهرمانان دوران کيانی و یا آریایی

        اسفندیار، بهمن ، بیژن ، توس (پهلوان) ، تهمينه ، داراب ، دارا ، رستم ، رودابه ، رهام ، زال ، سودابه ، سهراب ، سیاوش ، فرنگیس ، کیکاووس ، کی‌خسرو ،کیقباد ، گشتاسب ، گودرز ، گیو ، لهراسب ، منیژه ، هما و آرش کمانگیر .

        از سروده های اوستا که در سودۀ 25 آن آمده ( جمشید خوب رمه در پای کوه هُکَر، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند او را پیشکش آورد... ) دانسته میشود تاریخی را که فردوسی به سروده گرفته اضافه از چهار هزار سال میشود که از جمشید و فریدون شروع الی زمان غزنویان ختم میشود درین دوران صدها سلطنت و پادشاهی ظهور نموده و گذشته اند . ( دقیق نمیدانم )

        در ارتباط شخص دوست داشتنی من که احمدشاه مسعود باشد سخت اشتباه کرده اید . شما هیچگاهی در هیچ یک از پیامهایم برخورد نخواهید کرد که از مسعود توصیف و تمجید کرده باشم . در جنگ های داخلی اوغانستان هیچ گروپ ، حزب و تنظیمی برائت ندارد . این مردم خواهند بود که محکمه خواهند نمود که کی چی کرده ، نه من و نه شما . این منطق انسانی خواهد بود که هر گنهگار را مطابق اعمالش محکوم نماید نه به اساس شناخت قومی ، قبیلوی و تنظیمی . آنگه منطق اوغانی و قانون پشتونوالی برای همیش از بستر جامعه ما رخت خواهد بست .

        در اخیر این سروده ناب فردوسی بزرگ را به شما و همۀ کابل پرسیان تقدیم میدارم :

        نباشد همی نیک و بد پایدار _____ همان به که نیکی بود یادگار

        دراز است دست فلک بر بدی ______ همه نیکویی کن اگر بخردی

        چو نیکی کنی، نیکی آید برت ______ بدی را بدی باشد اندرخورت

        چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای _______ تو با هر کسی نیز، نیکی نمای

        مکن بد، که بینی به فرجام بد ______ ز بد گردد اندر جهان، نام بد

        به نیکی بباید تن آراستن ______ که نیکی نشاید ز کس خواستن

        وگر بد کنی، جز بدی ندروی ______ شبی در جهان شادمان نغنوی

        repondre message

        • خدمت آقای مزاری! 30 دسامبر 2009 19:51, بوسيله‌ى Wali

          آقای مزاری سلام مجدد.

          در مناظرات بعضی اوقات کلمات کمی تلخ بنظر میخورند ولی باز هم از شما تقاضا میکنم تا بحث را علمی. منطقی و خلاصه به پیش ببریم.

          خوشبختانه در شروع بحث ذکری از تعریف مختصر و جامع منطق کردیم و من دانستم که شما تعریف درست منطق را نمیدانید. لذا توقع حرفهای ضد و نقیص را از شما کردم و میکنم.
          و هم خوشبختانه میدانم که با اشخاص عقده مند مناظره کردن کاریست دشوار و حوصله طلب. اینکه ما در افغانسنان از چی منطقی استفاده کردیم و میکنیم بحثیست جدا ولی در بحث های جامع منطق را به منطق انسانی و انگلیسی. انسانی و افغانی. انسانی و اوزبیکی یا...... تقسیم کردن تعرضیست زشت بر معنویات یک ملت. که هم بر حیثیت و مقام شخص دارندهً چنین تفکر تاًثیر منفی دارد. اینست نظر بنده شما باز هم اختیار دارید. من صرف شما را خواستم متوجه سازم. هدفم از حس شنوایی شما نبود. خواستم بگویم که کسی به حرف تان گوش نخواهد کرد. یا شنوا نخواهید داشت.

          شما که مرا به دید بازتر تشویق میکنید خود اینرا میدانید که توهین به بزرگان یگ ملت چیست؟ حالا شما نوشجانتان که در جواب من حتی به بزرگان ما توهین کردید و دندانهایشان را که خبر هم ازیشان ندارید یاد کردید ولی اگر من در کدام مناظرهً چنین کار را کنم نامم را چه میگذارید؟ باز درنوشته هایتان دیگران را به وحدت و یکپارچگی میطلبید و حالا میگویید خوشحال بابای تان. در حالیکه من در حصهً شاهنامه ما استعمال کردم و دیگر شاعران فارسی گوی را هم احترام دارم و از خود میشمارم. مگر بیاد داشته باشید که در کشور ما یک معقولهً هم وجود دارد که میگویند ( تو که قدر سیب مرا نمیکنی< مه باغِته چطور کدیم).

          در مقابل پشتونوالی هم حساسیت نداشته باشید چراکه چیزهای خوبی هم مثل فرهنگها و رسم و رواجهای دیکر دارد و یکی از میراثهای فرهنگی سرزمین ماست.بیایید در اصلاح کردن این رسم بگوشیم شما میدانید که فرهنگها پدیده های سیار اند.

          شما کمی از حوصله کار گیرید نوبت بحث بالای هویت افغانی. پادشاهی درانیان. انتقال مردم از یک ولایت به ولایت دیگر توسط حکومات وقت نیز میرسد. ما باید بدانیم که در برنامهً تلویزیون آقای مسکینیار (از گپ گپ میخیزه) قرار نداریم.
          اول یک مسًله را قبول یا رد کنید تا نتیجه گیری کنیم. بعد میرویم به موضوع دیگر.

          به سوالهای قبلی ام درست پاسخ ندادید. لذا باز به شکل واضعتر تکرارمیکنم.

          ما قبل از شهنامه کتابهای تاریخ داریم که بزبانهای دیگر نوشته شده و در آنها محل. زمان و ارقام به شکل دقیق ذکر شده نه به شکل افسانوی. شاهانیکه در شهنامه ذکر شده اند مربوط کدام زمان اند. آیا پیش از اسطیلای اعراب اند؟ پیش از استیلای یونانیان اند؟ یا کدام وقت دیگر؟ دورهً باستان و کیانی شاید در خود شهنامه ذکر شده باشد ولی کدام مفهوم دقیق را ارایه نمیکند.
          شما فرمودید که فردوسی تاریخ چهار هزار ساله را سروده آیا این کار را بدون کدام موًخذ کرده؟ اگر کتاب اوسطا را شما تنها موًخذ میشمرید در اشتباه استید.

          در ایران تخت جمشید را محل پادشاهی کورش میپندارند که یکی از شاهان گویا هخامنشیان فارس بود. ولی حالا این به اثبات رسیده که دوران هخامنشیان اصلاً وجود نداشت و این یک دروغ ساخته شده توسط یهود ها است برای ساختن ذهنیت یهود پذیری. مراجعه کنید به فلم مستند تختگاّ هیچکس.

          چرا ما در همه حفریات چی در افغانستان. چی در ایران و چی در سایر کشور های همسایه صرف اثار دوران بودایی. یونانی و اسلامی را کشف میکنیم؟

          repondre message

          • سوال 30 دسامبر 2009 20:44, بوسيله‌ى سلام

            ښاغلی ولی خان

            لمړی ښه صحت درته غواړم او دوم داچه مهربانی وکړی او دلاندی مستند فلم په باره یو څه معلومات راکړی چی آیا حقیقت لری او که درواغ دی؟

            Quest for the lost tribes

            ستاسو او د نورو پشتانه خویندی او وړونو مثبت نظر ددی فلم (دپښتنو یهودی اصالت) په باره کولای شی چه دقومی او تاریخی شخړی ستونزی ته د پای ټکی کښیږدی.

            په درڼاوی 

            repondre message

            • سلام خان ورور ته۰ 31 دسامبر 2009 15:41, بوسيله‌ى Wali

              ښاغلی سلام خان سلامونه ډالی کوم!

              هیله ده تاسو هم روغ او هوسا اوسي۰ ستاسو له پاملرنی نه مننه چه زما لیکنو ته مو کړی۰ د ثریا بها خور لیکنه مو را استولی وه خو زه د عقده مندو او فاشیست مشربو خلکو لیکنو ته ډیر ارزښت نه ورکوم۰ داسی فاشیست مشربه خلک زموړ په پشتنو کی هم شته چه که زه یی لیکنی د خپل قضاوت لپاره معیار وګرځوم نو زما او ستاسی به جنګ جوړ شی۰ راځی چه د فاشیستانو له ډلی نه ځان وباسو تر څو په آسانه استعمال نشو او د سوله ایز ژوند لاره پیدا کړو۰ دا زما نظر دی۰ او تاسی خپل اختیار لری۰

              په مینه 

              repondre message

          • خدمت آقای ولی جان ! 31 دسامبر 2009 05:55, بوسيله‌ى مزاری

            ولی جان از ما هم به شما سلام ! وقتی شما خواستید گفتمان مان منطقی ، علمی و خلاصه باشد ، خیلی خوب ، اما در پیامم کلمات تلخ نبوده به جز تأئید حرف و کلام شما ! شما در پیام شماره 20 دسامبر 17:29 خود چی نوشته اید ؟ یکبار دیگر آرزو میبرم از شما که دو باره آنرا بازخوانی نمائید . وقتی خوشحال بابا زن خود را در ملاقات با جوانی بنام مسلی می بینند بجای آنکه قهر شوند و از غیرت خدا داد پشتونوالی استفاده نمایند ، از صاحبدلی ، مروت ، گذشت و بخشایش خود استفاده میکنند و حالتی برایشان رو نما میگردد که طبع شعری شان غلیان میکند و میجوشد و شعری را میسرایند که آینده گان شان آنرا به صاحبدلی و بخشایش معنی و تعبیر میکنند . آیا این صاحبدلی خوشال بابا به نظر شما معقول و برابر به سنت و قوانین پشتون والیست ؟ آیا انسان غیرتمند چنین صاحبدل است ؟ در سراسر دنیا حتا حیوانات و درنده گان وحشی چنین مروت و صاحبدلی ندارند در برابر ناموس خویش ، چی رسد به انسانهای عاقل و قانونمند .

            در قسمت منطق ، این حقیر فقط فریضۀ را که دستور کار حکمفرمایان بیآزرم کشور ماست ، یعنی عملی که در هیچ منطقی بجز منطق اوغانی برابر نیست بکار می بندند ، گوشزد نموده است نه منطق اوغانی به شیوه و اصلوب قبول شده فلسفی آن ، و شما هی داد میزنید که منطق نمی دانی . اینهم همان منطق اوغانیست که نخوانده امضا میکنیم .

            شهنامه را فردوسی از موخذ شهنامه نثری یا نوشتاری ( ابو منصوری ) به سرایش گرفته .متباقی آثار خطی که تاریخ باستان میهنش را به قلم کشیده بود ، فکر میکنم در اثر کتاب سوزی های اعراب کتاب سوز مانند طالبان به آتش سوختانده و از بین رفته است . باز هم کوشش میکنم در سال آینده 2010عیسوی اگر وقت کافی پیدا نمودم سری به کتاب خانه ها و انترنت بزنم و تاریخ دقیق شروع ، ختم ، پادشاهان ، قهرمانان ، سرزمینها ، آثار یافت شده باستانی که گویای تاریخ باستانی سرزمینم باشد ، یافته و آنرا به شما و متباقی شهنامه ستیزان بنگارم . گرچی در پیام قبلی ام بدان بطور مختصراشاره نموده بودم ، فکر میکنم شما قناعت نکرده و باز مرا به جستجو وا داشته اید . به هر صورت این حقیر نیز سخت آرزو دارد تا بطور دقیق معلومات خود را راجع به شهنامه اکمال نماید . شما که سروده های اوستا را راجع به جمشید قبول ندارید ، دوره هخامنشیان را هم نمیدانم به اساس کدام تاریخ رد میکنید ، مرجع تمام دانش و منطق خود را فلم مستند گمنامی میدانید و آثر باستانی یافت شده هزاران سال قبل را تنها به دورۀ بودائیان ( نمیدانم یونانیان چرا ؟) مختص میدانید ، برایم خیلی مشکل خواهد بود تا با شما به نقطه نظر مشترک برسم . باز هم من کوشش بنده گی خود را میکنم .

            اگر در خارج از کشور زنده گی میکنید سال جدید 2010 را به شما تبریک میگویم . پیروزباشید .

            repondre message

            • خدمت آقای مزاری ! 31 دسامبر 2009 14:28, بوسيله‌ى Wali

              آقای مزاری احترام به حضور تان.

              باتاسف که نتوانستم پیامم را بیابم ولی اگر اشارهً شما به همان چتل گویی ها باشد. باید گفت که من از آن معذرت خواسته ام و میخواهم. اما آن همه به جواب بعضی بی ادبان بود که برای شان تعرض به حیثیت یک قوم کار ساده بود. صرف نشان دادم که دیگران هم این کار را کرده میتوانند.
              ولی باز من و جناب شما وعدهً بحث موًدبانه ودوستانه را به یکدیگر دادیم.

              چیزی که در پیامهای آخری تان جالب به نظر میرسد این است که این پیامهای تان بسیار از جوابهایم که به آدرس خان فرستاده ام متاًثر اندکه خدا کند زیر پلو مولی نباشد.

              در بابت داستان بابا باید تذکر دهم که من به خان نوشتم که من این داستان را شنیده ام ولی با کمی تغیر. اولاً باید گفت که این داستان مستند نیست و صرف یک روایت است. طوریکه زن جوان بابا در پیش خانه با چوری فروش مسلی (مسلی نام قومی است که اصلاً از هند اند وکار شان چوری فروشی. دلاکی. موسیقی نوازی و غیره است و استاد گلزمان هم از مسلیهای خوست است.)نشسته بود در جریان خریدن چوری با مسلی خنده میکرد. در آنروز ها که خنده کردن با کسی کار بسیار بدی بود. دراین وقت بابا ایشانرا دیده بود و آن شعر را سروده بود. .

              اینکه شما وعدهً یافتن استاد و شواهد را برایم بعد از سرزدن به کتابخانه ها و انترنت داده اید خوشم آمد. کاش همهً ما پیش از فیصله ها یا تغیردادن ذهن کمی عمیق شویم.

              کتاب اوسطا مجموعهً از داستانهای سادهً است که به زبان نامعلوم نوشته شده. تا هنوز اقوام این خطه ثبوت نتوانسته اند که این کتاب به کدام زبان نوشته شده و به کدام قوم تعلق دارد.

              شما باید بدانید که قسمت اعظم کشور ما به شمول سمنگان امروزی محل بود وباش یونانیان باختری بود که اثار کشف شده از آی خانم و تخت رستم ثبوت این ادعا است. نام تخت رستم از طرف خود ما به این محل داده شده.

              اطمینان دارم که اینرا هم با من قبول دارید که تحقیقاتی که حالا صورت میگیرد به مراتب کاملتر از نوشته هایست که در گذشته های دور بعد از تحقیقات صورت میگرفت چراکه حالا وسایل تکنالوژیک پیشرفته تر است. دسترسی به معلومات آسانتر است. ذهن انسان امروزی پیشرفته تر است و ........ لذا فلمیراکه من برای تان معرفی کردم نتیجهً تحقیق ۱۶سالهً چندین دانشمند ایرانی و دیگر کشورها میباشد. و هم یگانه منبع دانش و منطق من نیست.

              درجریان جستجوی تان لطفاً دنبال جواب به این سوال هم باشید که: در حالیکه بشر حالا فوسیل های حیوانات قبل از تاریخ یعنی چندین میلیون سال پیش را پیدا کرده میتواند پس کجا استند فوسیلهای اژده های هفت کله یی و چند کله یی شاهنامهً فردوسی که تا سه چهار هزار سال پیش زنده بودند؟ و هم کدام یکی ما از نسلهای جند ها و پری های شاهنامه استیم؟

              به اساس گفتهً شما شاهنامه تاریخ ما است و تاریخ باید راست باشد.

              اینقدر زود بی حوصله نشوید ما به طرف خوب بنظرم روان استیم. و امکان زیاد دارد که به نتیجه برسیم.
              به شما هم سال نو میلادی را تبریک گفته و آرزومند کامیابی تان استم.

              repondre message

              • خدمت آقای ولی ! 1 ژانويه 2010 13:21, بوسيله‌ى مزاری

                آقای ولی سلام ! پیامها در مجموع ابراز نظریاتی است که نویسنده بدان اعتقاد داشته و بنگارش میگیرد . مهم این نیست که بنام کی و زیر چی عنوانی مینویسد . اطمینان میدهم که آقای خان و این حقیر دو شخص کاملأ متفاوت ولی با نظریات تقریبأ متشابه و یکسان در کابل پرس حضور داریم ، خاطر جمع باشید که از زیر پلو ، (مولی) نمی براید که باعث تکلیف و رنجش شما شویم .

                در قسمت مسلی خان و خانم خوشال بابا که خندۀ کرده اند و یا بالاتر از خنده کارهای هم کرده باشند یا خیر ، راستی چیزی نمی دانم و آنچی نگاشته ام موخذ آن نوشتۀ آقای خان و پیام تأئیدی شما بوده و بس . اگر روایت ها را که شما آنرا مستند نمی دانید ، شعر خود خوشال بابا گویای بسیار واقعیت هاست اگر نکته سنج باشیم .

                وقتی شما فلم مستند یک نفر گمنام ایرانی را کهدر مدت پانزده سال تهیه دیده و شما نتیجه گری آخری خود را بدان فلم تمرکز داده و اخر کار میدانید ، چگونه کار سی ساله مردی را خط بطلان میکشید که امروز نخبه ترین دانشمندان آنرا شهکار جهانی میدانند ؟ فرمان کورش کبیر را که در سفال پخته تحریر یافته و در دروازه ورودی قصر سازمان نامنهاد ملل متحد آویخته اند را نیز اکاذیب ایرانیان میدانید . زبان اویسایی همان زبان باستانی سانسیگرت و نزدیک به پارسی باستان است که گاتها ای اویستا بدان نوشته شده بود ، بعد ها در دورۀ ساسانیان از الفبای زبوری و پهلوی الفبای دیگری تدوین نمودند که بنام زبان اویستایی و دین دبیری نام نهادند و اویستا را بدان نگارش نمودند . وقتی شما زبان اویستای باستانی را مربوط کدام قوم و قبیله دانسته و پرسش مینمائید ، چگونه با شما از شهکار ادبی جهانی بحث منطقی داشته باشم ؟ ( مطمین باشید که بزبان پشتو نبوده ).

                برایتان وعده داده بودم که در مورد شهنامه معلومات و دانستنی هایی را گرد میآورم ولی وقتی در اخیر پیام تان نوشتید : ( .. در حالیکه بشر حالا فوسیل های حیوانات قبل از تاریخ یعنی چندین میلیون سال پیش را پیدا کرده میتواند “ نمیدانم چگونه و به اساس کدام نظریه این تحقیقات دانشمندان را قبول میکنید که ازواقعیتهای ملیونها سال حکایه گرند ؟ میشود جعلی باشد مانند همان سنک گور عیسی !” پس کجا استند فوسیلهای اژده های هفت کله یی و چند کله یی شاهنامهً فردوسی که تا سه چهار هزار سال پیش زنده بودند؟ و هم کدام یکی ما از نسلهای جند ها و پری های شاهنامه استیم؟ ) دانستم که شما تاهنوز شهنامه را نخوانده و تنها از زبانها شنیده اید . لطفأ یکبار شهنامه را بخوانید و دقیق بخوانید . بعدأ راجع به تاریخ و اژده های هفت سره ، دیو و پری شهنامه با شما مباحثه خواهم نمود . فعلأ ضیاع وقت میدانم .

                repondre message

                • خدمت آقای مزاری! 1 ژانويه 2010 18:37, بوسيله‌ى Wali

                  آقای مزاری تحقیقات یک مرد بدون موًخذ تقریباً ۸۰۰ سال پیش ولو اگر نابغه هم باشد نسبت به تحقیقات امروزی باید فرق داشته باشد۰

                  دعواً نزدیک بودن زبانشانرا با زبان اویستایی تنها فارسها ندارند بلکه ترکها. کرد ها بلوچها و دیگران هم چور انداختند بیغم باشید.

                  شعر ذکر شدهً بابا شکل مکملش نیست و آن دو مصره قسمت یکی از اشعار شعر بابا است. و من صرف مسًله شنیدن آن روایت را به شکل دیگری با خان تایید کرده بودم. شما شاید بدانید که روایات راجع به انگیزه های سرودن اشعار شاعران زیاد است ولی باید واقعاً نقطه سنج باشیم.

                  فلمیرا که من به شما ذکر کردم اثر داکتر پورپیرا است و اسمش تختگاه هیچکس است. اگر شکل مکمل و سالمشرا ببینید شاید کمکتان کند۰

                  پیش از خدا حافظی صرف میخواهم باوجود تشریح خان و خودم برای تان بار سوم به عرض برسانم که مسلی خان نام کسی نیست. مسلی اسم قومیست از هند.

                  خدا حافظ

                  repondre message

                  • خدمت آقای ولی ! 2 ژانويه 2010 10:52, بوسيله‌ى مزاری

                    آقای ولی ! قبل از خدا حافظی چند نکتۀ است که باید خاطر نشان سازم .

                    شهنامه از موخذ شهنمامه ابومنصوری به سرمایه و کوشش ابومنصورمحمد بن عبدالرزاق طوسی به نبشتار آمد که این شاهنامه برگرفته از شاهنامه ابوالموید بلخی و خدای‌نامه‌های ایران باستان بوده‌است و فردوسی شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورده است ، وشما نمیدانم با کدام استدال و منطق داد میزنید که شهنامه بدون موخذ سروده شده . کسیکه یک حقیقت را نپذیرد ، برایش خیلی ساده است از تمام حقایق چشم بپوشد . شما نوشته اید : ( ... کشور ما یک معقولهً هم وجود دارد که میگویند ( تو که قدر سیب مرا نمیکنی< مه باغِته چطور کدیم). ) نمیدانم آقای ولی این ضرب المثل مردمی را درکجای کشور خود شنیده اید ؟ ما که چنین مثل چطور کدیم نداریم ! در اصل این مثل مردمی شکل دیگری دارد و مفهوم دیگری را افاده میکند .

                    کسیکه قدر یک سیب را نداند ، تمام باغ را بخورد هیچ است کسیکه قدر یک سیبه ندانه تمام باغه بخوره هیچ اس . بلی آقای ولی ، شما که قدر شهنامه رامنحیث یک سیب باغستان ادب ، تاریخ و فرهنگ برادران تاجک خود نمیدانید ، اگر تمام گنجینه و سیبستان ادب و فرهنگ فارسی دری را برایتان شاهد بیارم باز هم هیچ خواهد بود .

                    از تاریخ بدنیا آمدن فردوسی تقریبأ هزار سال میگذرد نه هشتصد سال . این مرد بزرگ در سال 319 خورشیدی در ده طوس نزدیک شهر مشهد ایران امروزه که یکی از استانهای خراسان بود بدنیا آمده است .

                    آقای ولی ! ما هم دعوای فارسی دری بودن کامل اوستا را نداریم ولی او را یک آریایی میدانیم نه تاجک ، نه ازبک و نه هم هزاره . مانند خانم خرم ، زردشت را به قوم خود هیچگاهی متعلق ندانسته و زردشت را پشتون نمی دانیم ، او فقط آریایی بود .

                    در قسمت قوم مسلی هندی ( به این ترتیب پس استاد گل زمان هم خود را بیشرمانه اوغان جا زده ) نمیدانم چرا بار سوم میخواهید صاحبدلی شکسپیر ما را به رخ ما بکشید ؟ از نوشته های تان چنین بر داشت نمودم که خانم جوان شکسپیر ما به سوی قوم جوانی که مسلی باشد ، لبخند زده نه به مرد جوانی از قوم مسلی ، یا چطور ؟ ( نه خوشحال وای نه خټک وای نه خانی وای۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰چچ په سر تور مسلی وای خو ځوانی وای ) آیا این قطعه شعر بابای ما را چگونه به فارسی ترجمه میکنید ؟ این یک واقعیت است که روایات راجع به سرودن سعر زیاد است ولی شعر بابای ما که خود گویای هیچ روایتی نیست . شما به بسیار سهولت میتوانستید پیام آقای خان را رد نمائید ، چرا که نکردید ، عقلم قد نمی دهد .

                    یک مطلب دیگر را نیز میخواستم در ختم گفتمان برایتان بنگارم که این حقیر هیچگاهی ضرورت پیدا نکرده که بزبان پشتو سخن بگوید . همانقدر میدانم که در مکتب خوانده ام و پراکتیک آنرا در زمان طالبان دره دار تجربه کرده ام . ولی تاجکان هیچگاهی در هیچ مقامی کسی را بخاطر گپ نزدن به فارسی دره نزده ، شکنجه نه نموده و به زور کسر معاش و تنزیل رتبه ، وادار به فارسی گفتن نکرده اند . فارسی زبانان هیچگاهی وقتی کسی درست فارسی نمی دانند تمسخر نمی کنند . این برادران پشتون مایند که قندهار را کندار ، قندوز را کندوز ، قلات را کلات ، فراه را پراه ، فلانی را پلانی ، فهمیدی را پامیدی ، فکاهی را پکاهی و غیره و غیره مسخ نموده ، میگویند ومیخوانند . ماکه بزبان شما با شما نوشته میکنیم و اینرا شما چگونه بخود توهین و تحقیر میدانید ؟ آیا ساحۀ مرکزی کابل به ده اوغانان مشهور است یا به ده افغانان ؟ ببینید ده افغانان چقدر به گفتۀ خرم صیب نامأنوس است ! برادران پشتون ما افغان را هم اپغان میگویند . امید وارم در آیند در مباحثات خود از نام کلی برادران پشتون ما استفاده ابزاری نکنید ، نظریات خود را بنام خود و اندیشه خود تبارز دهید نه از نام قوم پشتون . پامیدید . خدا نگهدار تان .

                    repondre message

                    • خدمت آقای مزاری ! 2 ژانويه 2010 19:36, بوسيله‌ى Wali

                      آقای مزاری؟ به خدا مرا دیگر خنده گرفته.

                      مجبورم برگردم و چند نکته را حظور تان عرض کنم.

                      ما پامیدیم بسیار گپها را. ولی گپتنش برای تان ناراحت کننده شاید باشد صرف به حیث مخلص تان به عرض میرسانم: لطپاً معلومات و فهم تانرا معاصر یا update کنید و دراین راستا دو کار مهم را کنید تا اندوخته های علمی و معلومات تان به حدر نرود.

                      ۱. تعریپ معاصر و جامع منطق را یاد گیرید و بعد هضم کنید بلاخره در گپتار و کردار تان مراعات کنید.

                      ۲. یا فیویس های مغز تانرا که به پکرم سر چپه شده اند راسته کنید۰

                      تا یکی از این کارها را نکردید وارد بحث ها نشوید که وخت خود و دیگران را ضایع میسازید یا بحث را به بیراهه میکشانید.

                      لطپاً توجه دقیقتر کنید.

                      ۱. من تقریباً ۸۰۰ سال گپتم.

                      ۲. قدر شهنامه را میدانم به حیث یکی از آثار ادبی گشورم (نه تنها تاجیکان) ولی این اثر را تاریخ کشورم نمیدانم. و شما بعد از شروع شدن بحث علمی بین ما و شما باید این نکته را متوجه شده باشید۰

                      ۳. تاریخ چهار هزار ساله به گفتهً خود شما را مردی اگر ۱۰۰۰ سال پیش نوشته کرده باشد و از یک موًخذ استپاده کرده باشد (دیگر که چیزی شما هم در چانته ندارید و میگویید که شاید اسناد سوخته باشند) حتماً از پژوهش های امروزی فرق دارد. لذا من برای تان دیدن آن فلم را خاطر نشان کردم.

                      ۴. زبان کتاب اوستا را من هم آریایی میدانم و با وجودیکه کلمات مشابه به پشتو در آن است آنرا پشتو نمیدانم و منتظر ام تا تحقیق درست تر در بارهً این کتاب صورت گیرد.

                      ۵. در قسمت کلمه مسلی شما را به هیچ صورت هپته پام نمیگویم. صرپ متوجه باشید که ما اگر میگویم پلان نپر با یک تاجیک دید. منظور این نیست که با قوم تاجیک دید. کربان شما بزرگوار نکته سنج شوم. تاجیک برای یک نپر مپرد و یا قوم تاجیک هم استپاده میشود. باشین که شاید باز هم پیویس های تان کار نکنه. مثلاُ قوم تاجیک.

                      ۶. استاد گلزمان در بین اوغانان بزرگ شده اوغانی بلد است و به آن افتخار میکند ولی به اصلیت خود که مسلی است هم اپتخار دارد. که ما برایش سلام میتیم.

                      در اخیر باز طالبان را مساوی به پشتون ها خوانده اید چراکه باز میگویید (ولی تاجکان هیچگاهی.............) لطپاً خود تان این نکات را متوجه شوید و بعد به دیگران نصیحت پدرانه کنید.

                      repondre message

                      • خدمت ولی جان خنده روی ! 3 ژانويه 2010 06:50, بوسيله‌ى مزاری

                        ولی جان ! نمیدانم چرا شما را خنده گرفته ؟ مثلیکه در همان باغ سیب چطور تانرا که کرده اید باغبان گیر کرده که حالا دارید میخندید . متوجه باشید که این خنده ها هم مطابق همان منطقیست که بلاخره شما در پذیرفتن آن قناعت نکردید .

                        باز هم این حقیر میداند که جناب شما بسیار چیز ها را فهمیده اند . راستی که از تاریخ اوغانستان هنوز 260 سال میگذرد ، شما را به تاریخ سرزمین باستانی چهار هزار ساله چکار .

                        مسلی و شکسپیر را دیگر شور نمی دهم که .... .

                        انگیزه سیاست اضافه جریبی وبرده سازی هزاره ها در زمان امیر عبدالرحمن ، قتل عام مردم شمالی و شمال توسط نادر غدار ، بنیان گذاری پشتوتولنه توسط ظاهر و علامه حبیبی ، تأسیس وزارت اقوام و قبایل توسط داود دیوانه ، هجوم جنبش طالبان ( جنبش مقاومت پشتونها ) و مرام نامه سقاوی دوم ، خود گویای همۀ حقیقت هاست . ضرورت نیست ماست مالی کنید .

                        ولی جان ! امروز نخبه ترین نویسنده گان ، دانشمندان ، سیاست مداران ، گویته ، هگل و سیگل قرن بیست ویک پشتونها همه و همه طالبان و حکمتیار را جنبش مقاومت پشتونها قلمداد میکنند و تبلیغ دارند . یک کمی سر از ریگ برکشید و اطرافیان خود را بنگرید . زیاد خنده نکنید که پشیمانی در قبال دارد . حال که هر قدر میخندید ، بخندید ! منتها احتیاط کنید که در حالت خندیدن زیاد ، یگان وقت فضای اطراف تان آگنده از بوی بد میشود .

                        repondre message

  • به آقای مزاری. 29 دسامبر 2009 17:46, بوسيله‌ى Wali

    ببخشید یادم رفت که بگویم. پشتو و پشتونوالی رسم و آینی است که قبل از اسلام مطلق در مناطق پشتون نشین حاکم بود که از خود قواعد بخصوصی دارد و اگر کسی از آن قواعد سر پیجی کند پشتون خوانده نمیشود. یک فرضیهً زیر بحث و تحقیق هم این است که پشتو مثل بودیزم یک روش زندگی بود و هر کسیکه این روش را اختیار میکرد پشتون بود. و هم میگویند که قوم پشتون اصلاً متشکل از اقوامی است که در زمانه های کهن این روش زندگی را اختیار کرده بودند. خدا کند که منظورم را از (اگر پشتون باشد) فهمیده باشید.

    repondre message

    • به آقای مزاری. 30 دسامبر 2009 07:43, بوسيله‌ى khan

      ولی جانی.. ببخشید ولی جانه..

      من ابتدا نوشتم که عاقبت گرک زاده گرگ شود - گر چه با ادمیزاد بزرگ شود متاسفم که زندگی در شهر ما زبان ما فرهنگ ما روبابط روزمره ما بالایت تاثیر نکرده است ..

      از اول تا اخر فقد دشنام را بلدی و بس از سر شب تا دم دم صبح قصه لیلی و مجنون را برات گفتیم اخر پرسیدی لیلی نر وه که شحه....

      - من پشتو کتابی و رسمی همانا پشتو قبول شده کندهاری را بلدم نه مخلوط پنچابی و پشتو انگلیسی را اگر به قانون پتانی های تان احترام داری از دوره ظاهر بابا تا حالا پشتو رسمی پشتو کندهار و فارسی فارسی کابلی قبول شده ..
      - انگلیسی همان قدر بلدم که کتاب ها و شعر های انگلیسی را حضم کرده بتوانم من پاکستان و هند و ستان نرفته ام اما از برکت فلم های هندی حاضرم با تو پشاوری اردو هم صحبت بکنم من لاف را خوش ندارم این تو بودی که من و مزاری صاحب را تحقیر میکردی ...... از این رو برایت نوشتم ..
      - من شعر مسلی وای را مکمل یاد دارم و شاید کم وتم شعر های دیگز بابایت غیرتی ات را نیز خوانده حتا حفظ داشته باشم. ممنون از اینکه برای یک بار که هم شده از خر شیطان پاین امده و قبول کردی که زن بابا یت با دیگران ارتباط داشت باید قبول کنی که غیرت اوغانی وقانون پشتونوالی که افتخارات قبل و بعد اسلام تان است در وجود سردار قبیله متبارز نبود . نگویی منافع خوشحال بابا در کشتن زن و مسلی کمتر بود...
      لچکی --- چه معنی داره دشنام گفتن لچکی نیست لاف زدن لچکی نیست خود را از دیگران بر تر دانستن لچکی نیست گناه خودات نیست تقصیر خون ات است محیط نشونمو خانوادگی ات مهم است خر عیسی گر به مکه بردند ...همان خرواپس خواهد امد نه انسان ..

      شما پتان ها پتنه هیچگاه از دیگران نشنیده اید خودت اعتراف داری که قانون کوه های سلیمان قبل از اسلام در بین تان حاکم بود اسلام چرا امد چرا اسلام را قبول کردید اگر اسلام خوب است پس قانون قبیله چون دختر فروشی حرام فروشی چون تریاک چرس هیروین هم جنس گرایی قتل وقتال بی گناهان را .......رها کنید اسلام خرید و فروش چیز های حرام را منع کرده برای دختر یک محر معین را اجازه داه نه تجارت را ..
      این قانون شما قانون نیست که کسی عروسی کند یک هفته با زنش باشد و بعد برود ده سال دیگر ده سعودی عرب مزدور کاری کند .... حتا بعضا دیده شده که در بازگشت دو الی سه فرزند دور و بر خانم مستی میکرده است ..
      اسلام میگوید اگر مرد ششماه از زنش دور باشد حتا زن میتواند طلاق گرفته شوهر دیگر کند.
      در بعضی جا ها مطابق قانون شریف قبیله زن خود را بدون طلاق با شتر و خر تبادله کرده اند...

      نکاح دختر 9 ساله با مرد شصت ساله دور از انسانیت است.

      نکاح مرد با مرد حرام است هم جنس گرایی حرام است زشت است ..

      سود خوردن چون پشتون های تگاو و نجراو و میا ه های جلا ل اباد احرام است..

      بیا کمی از شاعران تان برایت بگویم ... باسواد و بسواد تان لاف را خوش دارید مثل اینکه کسی بگوید شما غیرتی هستید مرد هستید با تور هستید ..... خوش میشوید ..حتا با تحقیرو توهین دیگران .

      بطور مثال شش نفر پتانی با دونفر فارسیوان دریک مجلس قرار دارند بین خود جر وبحث میکنید و قسم میخورد که اگر این کار را نکنم یا نکرده باشم پشتون نباشم چرا به مقدسات سوگند یاد نمی کند که به قانون زشت قبیله قسم میخورید از سوی دگر ایا دونفر فارسیوان که با شما در ان مجلس قرار دارند توهین نشده اند؟ چون پشتون بودن را بالاتر از دیگر ملیت ها واقوام قرار دادید وافتخار کردید حتا انان را دشنام داده اید..
      گویا اولین شاعر تان که وجود خارجی نداشته و ساخته و پرداخته حبیبی تان است بنام امیر کرور مثل مثال بالا دیگران را توهین میکند .. گویا او گفته است- تر ما اتل نشته - بل په کابل بل به زابل نشته دیدی این هم لاف از خود راضی بودن -خود را بر تر جلوه دادن حالا بیاید کمی در باره کابل و زابل تخیل کنیم زابل جای است که رستم دستان حتا رستم داستان ها و افسانه یا جهان پهلوان که خود مخلوطی از کابل و زابل است را به جهان عرضه کرده - کابل همچنان تاریخ پر شکوه در برابر اجانب داشته که انسان با خواندن ان بال میکشد میخواهد به اسمان ها پرواز کند قلعه های پخسه یی ان تاریخ است 180 سال از روزکه اسلام به دروازه های خراسان رسید کابل در برابر انان مردانه مقاومت کرد تا جایکه بزرگترین سرداران عرب پناهنده کابل شدند بلاخره کابل اسلام را از راه خوبی های ان پذیرفت نه زور ونیزه... اما این جاهل لافوک تان خود را از کابل و زابل بر تر میداند .. اگر خود را از هند چین وماچین و روم برتر میدانست گپی نبودمی گفتیم موضوع ملی مطرح بوده...

      دیگر تان که گویا شاعر است ونیم کابل بنام نا میمونش مسماست میگه..
      چا چه زما سره سر په سنگ وهلی ده... لا ماغزه یی تر وسه په قرار ندی..

      چقدر جاهلانه است کدام انسان سبک سر با کسی مسابقه بکند ان هم مسابقه سر زدن به سنگ خارا به کسی بگود بیا من وتو هر دو سر خود را که جای قران است به سنگ بزنیم تا معلوم شود که کی زور اورتر است. چرا پهلوانی نیزه بازی اسب دوانی .... تا این حماقت

      دیگر تان با خداوند ورسولش خر زوری میکند میگویند محمد مصطفی ص در مجلسی با اصحابش نشسته بودکسی پرسید لسان بهشت چه لسانیست محمد ص به شوخی گفت پشتو ...

      حالا این حکیم یا پوشکین شما چه میگوید - چا وویل چه پشتو د دوزخ ژبه ده - زه به پشتو سره جنت ته زمه......

      برادر انجا اوغانستان نیست که گروپ بازی کنی قبیله ات را دوستان عرب و پاکستانی و انگریزی ات رابیاوری و
      در وازه را بشکنی انجا عزراییل است انکر ومنکر است قدرت خداوند است ملایکه است پیامبران است خر زوری ولشکر بازی انجا مطرح نیست.....

      حالا شعری از فارسی زبان را هم گوش کن که با طلا بدر ودیوار ملل متحد جک شده است خراسانی میگوید

      بنی ادم اعضا یک دیگر اند - که در افرینش ز یک جوهر اند
      چو عضو بدر اورد روزگار - دگر عضو ها را نماند قرار

      یا مولانا بلخ چه میگوید
      نه از ابم نه از اتش نه شرقم نه از غرب به انسانیت خود افتخار میکند نه سمت نه قبیله نه قوم نه رنگ نه پوست .....

      repondre message

      • به آقای مزاری. 30 دسامبر 2009 19:56, بوسيله‌ى Wali

        خان خان من در نصف دوم نوشته ام برایت نرم نوشتم که شاید آدم شوی اگرچه لیاقتشرا نداشتی چرا دروغگوی و منافق استی. ولی فکر کنم که تو به اکت های حیوانات عادت کردی و نجات دادنت مشکل است. چراکه باز بزرگان را توهین کردی. مگر من این کار را در حق بزگان فارسی گوی نمیکنم. بگذار انسان های سالم خود قضاوت کنند.

        صرف به تو میگویم که شعر عاقبت گرگ زاده...... شکل درستش چنین است.. عاقبت گرگ زاده گرگ شود.......گرچه با آدمی بزرگ شود. تو لوده نمیدانی که قافیهً شعر چیست وباز گپهای کلان هم میزنی. غلطی های املایی اترا که غرض ندارم. ازین جاست که تو کار سگ و خر را هم درست انجام داده نمیتوانی زیرا به زبان مادری ات هم درست بلد نیستی. لذا برو بادار دیگه با تو لوده کاری ندارم. دروغ میگی. تمسخر میکنی. منافقت میکنی بلاخره هر بدی که میکنی بکن از ما به تو سلام. و من به زبانیکه آدم با حیوانات حرف میزند بعد ازین با تو حرف میزنم اگرچه لایق اینهم نیستی و سویه ات از حیوان هم پایین است.

        اووشش.

        repondre message

    • دوست عزیز ولی جان 30 دسامبر 2009 08:05, بوسيله‌ى haqbeen

      اولتر از همه احترام تقدیم میدارم. ثانی اینکه من واقعا نمیدانم که کتب و اثاری قبل از اسلام بزبان پشتو وجود دارد یانه. اگر دارد لطفا برایم معرفی بدارید تا بدانم که فرهنگ پشتونوالی قسمیکه شما گقتید قبل از اسلام وجود داشت. از لطف تان قبلا تشکر

      repondre message

      • دوست عزیز حقبین صاحب. 30 دسامبر 2009 20:17, بوسيله‌ى Wali

        از ما هم به شما سلام.

        در ارتباط به پرسش شما باید به عرض برسانم که:

        ۱. فرهنگهای ملتها اکثراً نوشته نشده اند بکله از یک نسل به نسل دیگر سینه به سینه انتقال یافته اند.

        ۲. قوانین هم به چند دسته تقسیم شده اند مثل قوانین رواجی یا (Customary law), قوانین حکوتی یا (state law) و غیره. باز هم مثل فرهنگها قوانین رواجی نوشته نشده اند و سینه به سینه از یک نسل به نسل دیگر انتقال یافته اند که قانون پشتونوالی یکی ازین قوانین است. با تاًسف باید خدمت تان به عرض برسانم که در پهلوی دیگر خدمات لشکر اسلام خدمت مسخ تاریخ ما را نیز کرده. و ما هیچ کتابی به زبان پشتو یا فارسی قبل از اسلام نداریم. 

        repondre message

        • دوست عزیز ولی جان 31 دسامبر 2009 01:27, بوسيله‌ى haqbeen

          با احترام مجدد.. ولی کتاب اوستا بزبانی که نزدیک به سیانسکریت و فارسی است نوشته شده. به هر حال یک مطلب دیگر را هم میخواستم بدانم که البته پرسش های مرا سوء تعبیر بحساب نیاورده صرف همکاری کنید که قبلا سپاسگذارم. بنظر شما خاستگاه پشتونها کجاست ؟.. برای من سوال برانگیز است وقتی در دور ترین قراء افغانستان میروم با قبیله یی از پشتون انجا سر میخورم. با عرض ادب

          repondre message

          • به حضور حقبین محترم! 31 دسامبر 2009 15:30, بوسيله‌ى Wali

            آقای حقبین سلام.

            خدا کند خوب باشید و حملهً مگسهای دوغ ناراحت و ذهن تانرا پاشان نکرده باشد.

            بنده بعد از شناختن کرکتر تان و باخبر شدن از سابفهً تقریبی تان هرگز گفتار تانرا سوً تعبیر نمیگنم حتی اگر شما به کوچک تان دشنام هم دهید چراکه مربوط به گرو و حزبی استید که افتخار ماست و یکی از مجموعه های خوب روشنفکران ما. اینکه این حزب نتوانست به اهداف خود برسد و ما را از شر ارتجاع و خرافات نجات دهد دال بر بیکارگی اش نمیگند زیرا هستند نهضتهای ترقیخوا تاریخ ما که مثل حزب شما ناکام مانده اند ولی راه شان را دیگران ادامه داده اند و به یاری خدا راه شما هم ادامه خواد یافت و شما امید است ناامید نباشید. و همان فرمودهً رهبر فقید تان (مرحوم نجیب الله) را بیاد داشته باشید که گفته بود ( ما را خوردن آسان است ولی هضم کردن نه) ایمان داشته باشید که ما بازهم از حلقوم استعمار و لشکر جهل میبرایم. از اشتباهات کذشتهً خود استفاده میکنیم و برادر وار به طرف بحر بیکران خوشبختی و سربلندی حرکت میکنیم.

            در بابت پرسش تان به عرض برسانم که:
            کتاب اوستا به زبان نامعلومی نوشته شده و بسیاری از اقوام این خطه مانند کرد ها. بلوچها. تاجیکان. لرها. قشقایی ها و حتی ترکان دعوا دارند که این زبان شباهت به زبان ایشان دارد. چندی پیش ما پشتون ها هم از خواب بیدار شدیم و مثل دیگران یک چال رفتیم و گفتیم که زبان این کتاب شباهت به پشتو دارد چراکه بعضی کلمات مشابه به کلمات پشتو دارد. ولی چیزیکه نزدیک به موًثقیت است اینست که این کتاب به زبان آریایی نوشته شده و اینکه این زبان چی نام دارد تا فعلاً دقیق معلوم نیست. بعضی ها نام این زبان را زند میپندارند ولی قابل قبول برای همه نیست. چراکه زبان زندی در ایران تقریباً زنده است ولی چیز دیگری است.

            در بارهً محل بود وباش اصلی پشتون ها و دیکر اقوام ما هم چیزی موًثق گفتن کاریست دشوار چراکه کدام تحقیق درست و مکمل علمی درین باره صورت نگرفته در حالیکه این کار از همه بیشتر حالا ساده است. خوب باز هم قصهً شتر است که ازش پرسیده بودند گردنت کج است.
            ولی خوشبختانه بگویم یا بدبختانه در این اواخر غرب از دست پشتونها به عذاب شد و غربی ها شروع کردند به مطالعهً دقیق تر پشتونها. که دراین جریان دیوان رحمان بابا را ترجمه کردند تاازش بر ضد بنیادگرایی به نفع خود استفاده کنند حین کاریکه در حصهً کتابهای مولاناً بزرگ کردند. همچنان اصلیت پشتونها را یک تن از دانشمندان امریکایی بنام دگلس اگر اشتبا نکنم زیر مصالعه قرار داد وی با چیزی جالبی برای خودش روبرو شد و آن اینکه در جریان جمع آوری اسناد و مدارک توسط یکی از دانشمدان جرمنی برایش گفته شده بود که قرار معلومات ایشان DNA چند تن از پشتونهای جنایتکار در جرمنی به DNA جرمنان شباهت دارد. بعداً این مسًله توسط صرف خود این دانشمند پی گیری شد و در امریکا هم چنین چیزی یافت. و در آخرین تحلیل خود گفت که پشتون ها چون با جرمنان DNA مشابه دارند باید آریایی باشند ولی این نظریه بعداً درست تعقیب نشد چون ما که حالا یکی از اقوام بی بازخاستگر استیم. در کتابهای بی شماری هم ذکر از آریایی بودن پشتونها شده که امکان آریایی بودن پشتونها را بسیار زیاد میکند و باید خاستگاّ اصلی شان دور و بر بحیرهً کسپین باشد.
            بعضی نظریات اسطوار به روایات هم وجود دارد که گویا پشتونها از طایفه های یهود اند که بسیار مضحک به نظر میخورد و به آسانی رد میشود. یادم نرود که قبایل قفقازی در کنار بحیرهً کسپین شکل فزیکی. عادات. شیوهً قبیلوی زندگی و رسوم بسیار مشابه به پشتونها را دارند.

            شاید بگویید که چند روز پیش چی لچکی بودی و حالا خوب شدی. اگر این در ذهن تان گشت پس از من پیش از پیش برایتان این گفته شده: بابدان بد باش با نیکان نیکو.

            repondre message

        • قانون پشتون والی . 31 دسامبر 2009 02:39, بوسيله‌ى hazarbuz

          قانون پشتون والی در اثر جدو جهد مهتما گاندی قبل از تقسیم هند و پاکستان و یا برگشت انگریز به سرزمین خودش توسط خدایی خدمتگار پادشاخان و جناب گاندی پشتون ها ( خان عبدلغفار خان ) به نام همزیسیتی مسالمت امیز توسط پابو گاندی به ایشان درس داده شد .( اشتباه نشود که در قانون پشتون والی از استجا و صحرا گشت گرفته تا غزا و عدالت نیز شامل میباشد . ولی چیزی سقه و سقمی به نام قانون ویا قوانین پشتونوالی وجود ندارد ) پلان در اصل این بود که پشتون ها را که در اصل ذهناء ( کالونی ) مغل های هند در طول سالها شده بودند به جای که بگذارند که با ( گانگرس - جناح ) کمک نمایند به طرف خود و یا هندو بکشانند . در این امر سر سید احمد خان که قبل از تقسیم نوکر و پای بوس انگریز بود دست داشت . پشتونوالی قانونی که داشت توسط خدایی خدمتگار منوط میشد در کمک اجتماعی اعضای حزب خدایی خدمتگار به قرا و قصبات فقط پشتون نشین و رساندن کمک های اولیه از قبیل دندان کشیدن . دلاکی . دوای دل دردی و سردردی و بعضی خدمات دیگر مجانی مهیا نمودن بود . قانون پشتون والی در انتخابات دهه 1970 ذالفقارعلی بهتو , میخواست شکل سیاسی بگیرد و به خواست جداساختن صوبه سرحد از پاکسنتان شروع نموده بودند ولی با کشته شدن شیر پاو در داخل مجلس شورای پشاور شکل دیگری به خود گرفت و همه به دامان حکومت ظاهر خان پنا برده و در اخر قانونی که در اصل همان ایجاد پشتونستان و مسایل قبایلی بود توسط ظاهر خان واضحاء یک موضوع احمقانه در مجلسی که وزیر خارجه ایران نیز موجود بود قلمداد گردید . بعضی از قوانین پشتونوالی را در کتاب ( پته خزانه ) خوانده میتوانید و بعضی را در اشعار رحمن بابا و بعض را نیز در اشعار خاشحال ختک دیده میتوانید .

          repondre message

    • یک از ده قوم گم شده بنی اسراییل . 31 دسامبر 2009 02:15, بوسيله‌ى hazarbuz

      ولی درست میگه : پشتون قبل از اسلام بود و در حدود 2500 سال و یا 3000 قبل از اسرایل فعلی به طرف سند و ملتان یکی از اولاده های موسی به نام پطان مهاجرت نموده بود و این پشتون هارا به نام ( یکی از ده قوم یهودی که گم شده بود بعداء نام گذاری نمودند ) منظور از عادات و خصایل و استخوان بندی پشتون ها واضحاء معلوم است که این ها در اصل یهودی بودند و در جریان گذشت تاریخ و بودباش در منطقه اسیای جنوب شرقی به افغان تبدیل گشتند ولی ذهناء تحت فتوحات روحانی یهودی ها قرار دارند .

      repondre message

  • به میر هزار عزیز. 31 دسامبر 2009 15:46, بوسيله‌ى Wali

    لا لا میرهزار سلام!

    خدا کند صحت باشید. نمیدانم مثل سابق در بحث ما و برادران ریفری گری هم میکنید یانه؟ اگر این کار را میکنید پس به طرف بنده چند نمرهً زیادتر اضافه کنید. چراکه مه ره چند نفره گرفتن.

    repondre message

    • بخاطری یک شبوشک پوستینه در دادن صحی نیست . 7 ژانويه 2010 22:41, بوسيله‌ى آصف سرپلی


      جناب مزاری جان سلام . جناب حقبین احترام . محترم ولی جان ته سلامونه و خان جان ره ام سلام و سلام جان خو نامیش سلام است احترامات بریشان کفایت میکونه ! از کولگیت یک دانه سوال میکونوم و دو دانه نصیحت و سه دانه خایش . اجازه میتین ؟ میفاموم کلگیتان به یک آواز گوفتین بگو . لاکن پیشانی هایتانه ترش کده . خیر باشه امی که اجازه دادین خانی بابه و نیکی تان ودان . سوالیم از شوما ها ای است که کودام فارسی وانتان نری میدان شوده پشتون ها ره از افغانستان کشیده میتانه ؟ عجیب است یک فارسی وان ام دیستیشه بالا نکد . حالی امی سوالیمه از پشتون ها میکونوم چه داسی نر زوی پیدا کیژی که تمامی فارسی وان ها ره از وطن بکشه ؟ بیا ام د یو چا لاس پورته نشود . امی رقم از تمامی اقوامی وطنیم پورسان میکونوم که اونا کودام نر د مابینیشان دارن که امو قومی کم نفوسی ره که بد میبینن از افغانیستان بکشن و یا قتلی عام بکونن ؟ خی دیگه ایقه پوف و پتاق بری چی ؟؟؟ ایقه کولنگک بخاطری کی و ایقه خیزک و جستک چیرا ؟؟؟ سنگی کلانه که بالا کده نمی تانین ماچ کده د جایکیش بانین . حالی نصیحته گوش بکونین و خایشی مره قبول بکونین اگه نی کودام بی حوصله پیدا شوده د بری چکی تان کتی تاسکی خات زد . مزاری جان ! اگه د گپیم نرسیدن امی جوملی آخره یک کمترک بریشان ترجومه بکونین . اگه نی گوفته بودوم یک دانه سوالک میکونوم خو یک سوالی دیگم پیدا شود . خیرست باز از سه دانه خایش یکتایشه کم میکونیم . د یک گلدان اگه شش غومچه گلی مورسل باشه . هر ششیش یک رنگ باشه مقبول مالوم میشه و یا شش رنگ ؟ آفرین و صد آفرین به کلگیتان که باز جوابیمه به یک آواز شش رنگ گوفتین تشکر . هر قوم ما اگه ای تعصب سبیلی ره اوسو پرتن یک غومچی گل استن که کلگیشان ره یک دسته کده د گلدانی افغانستان ماندن و امی رقمیش دیگه مزه داره . ای گل ها امگیشان امو گلی مورسل استن فقط رنگیشان فرق میکونه هر ششیشان خوش بوی استن هرششیشان خوش رنگ استن و هر ششیشان خار دار استن . اگه خفه نشوین . ما ازی میترسیم که باضی دوشمنای قسم خوردی ما بنامی گل مورسل کرم های گل خور ره رنگ و روغن کده مثلی موخبیر د مابینی ای گلدان چوخ نکونن مثلی یک گل که خوده هزار گول حساب میکونه و آخریش ام گل نبرامده بوزی گل خور برامد . گوفته بودوم دو دانه نصیحت میکونوم . ما ره مردومی دونیا بنامی یک دیسته گلی خوشرنگ میشناسن کوشیش بکونین که خوده و یکی دیگیتانه تر و تازه نشان بتین نشوه که بخاطری یکی دو غومچی شوفتور مردومی دونیا امگی گلدیسته ره اوسو انداخته زیری پایشان مژغلک بکونن . اندیوال ها نصیحتی دویومیم یادیم رفت و خایشیم ایست که خدای دپاره از سری کلی یکی دیگیتان دیست وردار شوین . هر کل و کوری ای وطن از خودی ماست . هر خاین و وطن فروشی ای وطن از خودی ماست و هر دربدری از دیستی امی تعصب ماست . میگن دیستی شکسته امیلی گردن . دیگه چطو میکونی ؟ چه چاره داری ؟ امید وار استوم از ای گپای بیسوادی کوری عامی مطلب کشیده تانیسته باشین . تشکرات . " ها " قریب بود که خایشی دویومیم ام یادیم بره خایشیم ای است که : وقتیکه زوری ما د نفوسی یک فیصدی یگان قوم کمزوری ما نمیرسه باید کافره کایما بفامن که ما مردومی افغانستان تقریبن تقریبن 99 فیصد مسلمان استیم . اگه براستی آرامی و آسودگی وطن و وطن دارای خوده دعوا داریم حتا کافرکای ما ام باید از کفر گویی دیست کشیده د جایکیشان آرام بشینن و تلخه گکای زار داری خوده نترقانن که فایده نداره بغیر از دل ماندگی . گپکای پور ارزیش و پور از ادب و اخلاقی یک آقا مشت نمونی خروار خات بود . چون گپا از بس ارزیش مند و پور محتوا است اکثرن د آرشیفی میری بالا و پیشی لالا قید میشه که بایسی افتخار ما میشن . ازی خاطر از پیشی اونا الایده تشکری کده دو روزه اجازه میخایوم . موفق و کامیاب باشین

      repondre message


      • آقای بابک هزار بوزی روشن ضمیر غزنوی روشن روان سلام ! بخشیش باشه که د یک نوقطی اساسی که فکریتان نشوده و دوستانی نویسندی کابل پریسیان ام متوجی نیستن اشاره میکونوم تا خود و دوستانه بفامانوم که .. قوم هزار بوز اصلن پشتون و از مردوم کوچی ها میباشن که یک قسمتیشان د قندوز ام نقلی مکان کده آمدگی استن که بخاطری یک بوزه هزار بوز ساختنیشان به هزار بوز مشور شودن و انوز ام کسای د مابین شان است که به تیکی فارسی بلد نیستن . و امی چند سال های آخری پیش از کودتای ثور یک کمترک قشلاق نشین و شار دیده شودن اگه نی کلگی میدانیست که غژدی نشین و مثل مه آواره و در بدر بودن مه نمیدانوم ای چه رقم هزار بوزی است که با چند پشتون خودیشان سخت در گیر شوده از حقوقی فارسی وان ها دیفاع کده سجل و سوانی پشتون ها ره از ابدالی تا کرزی ببادی هوا داد ؟ آقای ولی پشتون و آقای شمسی گلبودین پرست ام خوده فامیده گریفته متوجی ای باریکی نشوده با پشتونی خودیشان بنامی فارسی وان سخت در گیر شود که گپیشان بخیالوم تا سارنوالی ام رسید . و یا اگه کسی که یک نامی مستعار ره بخود انتخاب میکونه باید متوجی ای باریکی ها باشه . یا نی ؟ آقای بابک ! بخشیش میخایوم که مه شاید ... شوما ره ..... فکر میکونوم . خدا بکونه که باز ای نویشتیم شوما ره به پالیدنی انصاری وادار نکونه . خیر است اگه امیقه بگوین که شوما ..... نیستین مه مصلیتن قبول میکونوم و سریش نمی پیچوم با ایکه نه عقلیم قبول میکونه و نه سیاست ای حوکمه میکونه که شوما ..... نباشین . ای گپیست که ما و شوما میدانیم و وار خطا نشوین که 500 دلیلیم بگوشی ای رقم نویسندای کلان کلانی کابل پریس که تا بالی قومی کوچی غژدی نشینی هزاربوزه فارسی وان قبول کده روان استن کاریگر نمیشه . چه برسه که اصلیت و نفری پوشتی پرده ره درک بکونن . مه خو ازی مردومی کابل پریسیان که هر کودام خوده یک عالیم و دانیشمند میگیرن امیدیشه نداروم او ام با ای دو املای مختلیفیتان . بهر حال مشکل نیست مه میروم بطرفی کشتی نوح که چقه غلو کدین و مثلی جادو گر ها با چشم بندی دانی دانشمندا ره بند ساختین . اما سرپلی به هر دلیلیتان دلیل داره . امید خانندای کابل پریس قضاوت بکونن . امید راه یاب شوین که ممکن نمی بینوم . ای ام دلیل و ثبوتی پشتون بودنی هزار بوز هایتان .
        ګرانومحترمو هزاربوزو ورونو اسلام علیکم و رحمت الله و برکاته) ﴿د لوی څښتن په نامه﴾
        په دی هیله چی تاسو به یو څو شیبې د دغه لیک په لوستلو سره تیره وۍ، غواړو چی یو څو ټکی - چی مونږ د هزاربوزو د ښیګڼې دامانتی پانګه دوطلب ټیمء ضروری ګڼو - ستاسو حضور ته وړاندی کړو) (که څه هم هزاربوز د کوچیتوب په دور کی د نورو کوچی قامونو په پرتله یو ډیر پرمختللی قام وو، خو دا د یادونۍ وړ ده چی د نن نه یوازۍ ۶۰-۵۰ کاله وړاندی مونږه د کوچیتوپ ژوند تر سره کاووه. د زمونږ د ژوندون ساز او سامان به دومره لږ وو چی صِرف په یو څو اوښانو به مو بارولو. زمونږ مشرانو، چی اوس هم ژوندی دی، په ډیره لږه موده کی وکړای شوول چی خپل ځانونه د شپونتوب نه تجارت او کوچیتوب نه یو پر مختللی ښاری ژوند ته ورسوی. زمونږ دغه ګړندی پرمختګ, د ټولی نړۍ پام ځان ته را ګرځولای) ... او داسی نور شیان . آیا د ای نقطی اساس کسی فکریش بود ؟ حتا آقای روشن ضمیری که بخودیش ای اسم مستعار ره انتخاب کده خوده بادی گاردی خودیش ساخته ام د ای پاینت پامیش نبود . اگه نی ایتو با پشتون ها نمیجنگید . ای ام آدرسیش : Hazarbooz Welfar Trust
        خیر باشه انسان از سو و ختا خالی نیست

        repondre message

        • درود آصف عزیز،
          ما زمانی نوشته شما را جدی خواهیم گرفت که بزبان با ادبان ( ادبیات درست )بنویسی و زبانی به ادبی را کنار بگذاری.

          repondre message

          • بری شوما ناخدای روشن ضمیر ام درود تقدیم میکونوم . ما کی داوا کدیم که شوما حتمن نویشتای مره جدی گریفته بوخانین و یا جواب بگوین . نخانین و از سریش سرسری تیر شوین . تشکر

            repondre message

            • آقای انصاری !سلام مجدد خدمت تان تقدیم میدارم.

              اقای انصاری در مورد هویت خودم برای بار دگر هم خدمت شما و هم خدمت سایر عزیزان عرض مینمایم که اینجانب با اسم مستعار بابک روشنضمیر پیام میگذارم.یک تعداد کثیری از دوستان من که با من معرفت دارند از این اسم مستعار اگاهی دارند.این اسم مستعار را بخاطر آن انتخاب کرده ام که بتوانم بدون آنکه از بابت امنیت خود ناراحت گردم و یا دست به خود سانسوری زده باشم،و یادعوی شهرت و یا کدام امتیاز را داشته باشم ، نظریات خود را با آزادی بیان نمایم.علت عمده و اساسی آن باز هم برمیگردد بر سیستم استبدادی اسلام که تلاش دارد حلقوم هر منتقد را با دستان الوده اش بفشارد و دهان شان را ببندد. یا حتی در دنیای مجازی انترنت، مثل شما آقای انصاری، با هزاران دروغ و حیله و دشنام وغیره، خود را به دیوانگی زده ،تلاش نماید تا دهان دیگراندیشان را ببندد.اما آقای گرامی!این هنوز شروع کار است.من مصمم هستم که کار روشنگری را بر ضد تمامی انواع خرافات به پیش برده و با همکاری دوستان همدل و همفکر در آینده قریب حاکمیت دین را به چهاردیواری مسجد منحصر بسازم.هر مسلمان حق دارد که دین خودش را داشته باشد.اما این حق را نداشته باشد که بر بالای دیگران که از این دین بیرون هستند احکام خود شانرا نافذ نمایند.یک عیسوی و یک هندو هم به همین ترتیب.وقتی که مردم من به این سطح آگاهی رسیدند که نباید مزاحم دیگران از بابت عدم پیروی از دین منحط شان گردند،آنگاه شما با هویت اصلی من نیز آشنا خواهید شد.اما تا آنزمان ،وقت کافی داشته باشم تا جوانان هموطنم را از بد بودن خرافات آگاه نمایم.هیچکسی حق ارتداد دیگری را نداشته باشد. کسانی مثل غوث زلمی نباید بخاطر ترجمه یکی از مزخرف ترین کتابهای دنیا،راهی زندان نگردند.تا آنزمان شما مرا با همین اسم مستعار بشناسید.

              آقای انصاری با اسم مستعار سرپلی و یا رسا !اینرا بدانید که من صرف یک اسم مستعار دارم.وبا همین اسم پیام مینویسم.مرا نیازی به چند اسم مستعار نمیباشد.اگر روزی اسم جدید انتخاب کردم آنرا به سمع همه خواهم رساند.

              اقای انصاری!من "اقای هزار بز "نیستم.اقای هزار بز قرارگفته خودشان عضویت حزب د خ ا ،جناح پرچم را دارند و من شخص کاملآ غیر حزبی و سازمانی میباشم.تا حال عضویت هیچ حزبی را نداشته و ندارم ونمیخواهم داشته باشم.من اعلان میدارم که مارکسیست نمیباشم.آزادی فکر واندیشه ام را از همه چیز بالاتر میدانم.من هرگز معتقد به اندیشه های قوم پرستی و تعصب زبانی و مذهبی و عقیدتی ،نه در گذشته بوده ام و نه در آینده خواهم بود.من انسان را با تمام حقوق و کرامتش دوست دارم.برای من فرقی ندارد که کسی عیسوی باشد یا موسوی و یا سنی مذهب باشد و یا شیعه،فارسی زبان باشد و یا پشتو زبان.احترام من به حقوق انسانهاست اگر زن باشد یا مرد و یا اگر پیر باشد یا برنا.برای من فرقی ندارد.شما اگر کمی از دماغ تان استفاده نمائید و احساسات را که شما را بیچاره کرده گوشه بگذارید با مشاهده چند نکته یک پیام ،پی به این میبرید که آیا این دو اسم از یک نفر است یا خیر؟اگر نمیدانید چگونه، من طریق آنرا بشما نشان میدهم.من هرگز به کسی فحش خواهر و یا مادر نخواهم داد.هرگز!هرگز!

              در مورد آقای ناخدا غزنوی عرض کنم که این دوست گرامی من از نگاه تفکر بسیار نزدیک به من قرار دارد.اگر شما کمی چشمان تانرا باز کنید متوجه میگردید که آقای غزنوی قبلآ بنام پرنس انفیدل نظر میدادند.من به شهامت و درک علمی این دوست احترام گذاشته و خدمت شما عرض مینمایم که ما دو نفر در دو کشور جداگانه زندگی میکنیم.اگر شما هم کمی از لاف زدن و خودخواهی ها و احساسات تان کم نموده و دوباره به عقل تان اگر هنوز سالم مانده باشد مراجعه نمائید این مطالب را خود تان مشاهده میفرمائید.نیازی به من نخواهد بود.جالب آنجاست که شما آنقدر در خودخواهی و غرور غرق هستید که برای خودتان اجازه تحقیق بسیار جزیی را هم نمیدهید.

              اگر هنوز در شک و اشتباه در مورد من و آقای عظیم بابک هستید ،بفرمائید تا برای آنهم دلائیل خود را ارائه نمایم.باز اگر مرا با اقایون غرجی و یا حقبین صاحب اشتباه گرفته اید،بفرمائید تا برای آن هم دلائیل خودم را عرض نمایم.حالا من از اقای میر هزار خواهشمندم که اگر من دروغی گفته باشم با مراجعه به سوابق دست داشته شان به شمول ادرس های ای پی وغیره دروغ های مرا افشا نمایند.آقای انصاری !وقتی بدانید که آقایون هزار بز و غزنوی و من در کشور های مختلف و یا شهر های خیلی دور از هم زندگی مینمائیم(البته با محاسبات من) باید از خجالت آب شوید.چون اتهام دروغ یک تهمت نارواست.

              دوستان گرامی! طرف صحبت من با شماست.میدانید که چرا آقای انصاری به من این اتهامات را میزند؟چند دلیل ذیل میتواند داشته باشد.

              اول اینکه فکر خوانندگان را مغشوش میسازد.با این طریقه توجه خوانندگان به عوض مطالعه مطالب مورد بحث،باید بطرف همین جرو بحث های پیش پا افتاده منحصر گردد.

              دوم ،میخواهد وقت مرا به پاسخ به اتهاماتش ضایع نماید.چون من با وقت کمی که داشتم میخواستم امروز خدمت دوستان گرامی آقای عارف الف و اقای مهران یک نامه بنویسم.متاسفانه وقت من با یک و دو گفتن با یک روانی ،عبث تیر شد.

              سوم اینکه ،میخواهد نشان بدهد که تمام کسانی که بااسمای مختلف پیام های انتقادی ضد دینی میدهند ،همه یکنفر اند.از تعدد منتقدین دین هراس دارند.خودشان را تسلی میدهند که این یکنفر است که با چند اسم پیام میدهد.

              چهارم ، دیگران را هم در آینه خود میبینند.وقتی خودش با چند اسم پیام میدهد،فکر میکند که این رذالت از طرف دیگران نیز اجرا خواهد شد.
              پنجم ، آقای انصاری میخواهد به این طریقه و با این ادعا ها معلوماتی که من از هویت شان دارم نزد خوانندگان کم ارزش بسازند.یعنی دعوی متقابل.چون من به هویت دقیق آقای انصاری به شمول نمبر ای پی شان آشنا هستم و اگر برایشان میگویم که در کدام روز از ایام هفته از یک منطقه و در چند روز بعد تر از یک منطقه دیگر(هوتل اولی و هوتل دومی!!؟)پیام میگذارند و برای هرکدام شان هم دلائیل و اسناد دارم.من کوشش میکنم که نباید هوایی صحبت کنم.در حالیکه من صرف با همین یک اسم مستعار مینویسم وچون از استفاده نکردن از دیگر اسما مطمئن هستم فلهذا به تمام خوانندگان این سایت به شمول دست اندرکاران ان چلنج میدهم که اگر کسی کوچکترین اثر و شواهدی موثق از استفاده من از نامهای مستعار آقایون هزار بز و یا غزنوی ارائه نمود،من از همه دوستان معذرت رسمی خواهم خواست.در غیر آن از من بخواهید که چند مثال از استفاده اسامی مستعار همزمان توسط آقای متقی و پاکدامن و ناصح مشهور و وهابی صفت وطندوست آقای انصاری به شما ارائه نمایم.کسی که از تصرف سفارت افغانستان در کانادا توسط لغمانی ها شاکی است.

              با آقای خلیل الله انصاری معرفی شوید.به صدا و اشعار هیپوکریتی شان گوش فرا دهید.و شعر حافظ را زیر لب زمزمه کنید که میگوید:"واعظان کین جلوه در محراب و منبر....."به اواز خلیل خان گوش فرا دهید.باز نوشته هایش را در همین سایت کابل پرس بخوانید.
              http://www.islamtape.com/sounds.php?shareet=270

              حال یک خواهش از دوستان عزیز هریک آقای هزار بز گرامی و آقای غزنوی عزیز!

              آقای خلیل الله انصاری اتهام میزنند (یا به راستی و یا به اشتباه)که من بابک روشنضمیر و شما ،در مجموع هر سه نام مربوط یکنفر،یعنی من میباشد.حتمآ شما از اشتباه این آقای دانشمند خنده میکنید.حد اقل من و شما میدانیم که این مرد در خطا قرار دارد.و با این حیله ما را مصروف ساخته است تا از خود به دفاع برخیزیم.به همان اندازه که این اتهامش بی اساس است،به همان اندازه عقاید مذهبی اش بی بنیاد میباشد.اما اشتباه اینگونه افراد در اینست که یک نوع غرور و خود خواهی سبب میگردد که کور کورانه قضاوت نمایند.و واقعیت ها را مد نظر قرار ندهند.اما اگر به عوض غرور از عقل خود کار بگیرند و به فکر یافتن آثار انگشت نویسنده در مطالب مختلف با نام های مختلف باشند،اینقدر خود را رسوا نمیسازند.
              آقایون هزار بز و غزنوی !خواهش من از شما اینست که شما هم نظر تانرا راجع به این اتهام بیان دارید.و از آقای میرهزار میخواهم که لطف نموده در این باره قضاوت نمایند.

              انصاری صاحب وقت مرا دیگر ضایع نکن!

              repondre message

پاسخ به اين مقاله

Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

© 2003-2012 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.