IP Plans

آی پی پلنز

طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی، ثبت دامین، میزبانی وب، وی پی اس و سرور اختصاصی
همین اکنون اقدام کنید

در همین بخش

loading...

صفحه نخست > دیدگاه > مکالمهء تلفونی میان سرکوزی و بوش

مکالمهء تلفونی میان سرکوزی و بوش

محمد مهاجر
سه شنبه 23 سپتامبر 2008

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

در این مقاله حقایق پشت پردهء و زد و بند های سیاسی میان قدرت های بزرگ تشریح میشود و همچنان حقیقت ملل متحد.

بوش: هلو صدای مرا می شنوید؟ من بوش هستم!‏

سرکوزی: بلی بفرمایید بگوش هستم! شما خوب هستید؟

بوش: بلی خوبم، حال شما چطور هست؟

سرکوزی: من خوب هستم!‏

بوش: میخواستم بپرسم که؛ سفر های زیادی به اروپایی شرقی، بخصوص روسیه داشتید و ‏براستی زحمت زیاد کشیدید تا مسئلهء گرجستان بسیار پیچیده نشود. نمی خواستم مزاحم تان ‏شوم، ولی بعضی موضوعاتی بود که میخواستم با شما در میان بگذارم!‏

سرکوزی: خوب کردید، من هم منتظر بودم که شما کمی بیکار شوید و با هم صحبت کنیم!‏

بوش: خوب از کجا شروع کنیم؟

سرکوزی: حالا همین موضوعی گرجستان بسیار مهم است، در نهایت هم میخواهم در بعضی ‏مسایل دیگر صحبت کنم!‏

بوش: راست گفتی! خوب پوتین و مدمدیف چه میگفتند؟

سر کوزی: راستی اوضاع بسیار خراب است! آنها سخت آشفته هستند و بسیار به مشکل میتوانم ‏قناعت شان را فراهم بسازم!‏

بوش: آنها چه میخواهند؟

سرکوزی: هیچ! آنها از همه گپ ها خبر شده اند و میخواهند با استفاده از موقعیت دشوار ما پای ‏خود را محکم تر بگذارند!‏

بوش: از چه خبر شدند؟

سرکوزی: از این خبر شدند که شما این تحریک را بخاطر انتخابات امریکا نموده اید و ‏گرجستان را تحریک کردید که شورش برپا کند تا روسیه عکس العمل نشان دهد!‏

بوش: نفهمیدم! میتوانید بیشتر توضیح دهید؟

سرکوزی: منظورم اینست که؛ آنها میگویند: بنیاد گرهای جدید در امریکا در این انتخابات رو به ‏ناکامی بودند و در پی این بودند که یک قضیهء دیگر خلق کنند، تا مردم امریکا را از یک خطر ‏بزرگی احتمالی دیگر که همانا زنده شدن دوبارهء روسیه است در هراس اندازند. تا مردم امریکا ‏به بنیاد گرا های جدید رای بدهند که؛ جلو روسیه را بگیرند!‏

بوش: تو برایشان چه گفتی؟

سرکوزی: من هر چند کوشش کردم که این قضیه را بی ربط به انتخابات بدانم، قبول نکردند و ‏تقریبا مطمئن هستند که قضیهء همین است که گفتم!‏

بوش: راستی گپ خراب شد! دلیل شان برای قانع بودن شان چه بود و دیگر اینکه این مسئله از ‏کجا درز کرده است؟
سرکوزی: دلایل زیادی داشتند؛ از جمله این که؛ شما برای حمله به عراق دلایلی ساختید که در ‏بعدها همه اش دروغ بر آمد و بخاطر بدست آوردن رای مردم امریکا، عراق را متهم به دست ‏داشتن به سلاح های اتمی و کشتار جمعی کردید، و القاعده را به عراق ربط دادید! نمایندهء و ‏باز رس ملل منافق هم این موضوع را تکذیب کرد، ولی شما سر تمبگی کردید و به عراق حمله ‏کردید و در نهایت هم همه چیز خراب شد و دروغ از آب در آمد!‏
بوش: دیگر چه دلیل میگفتند؟

سرکوزی: آنها می گفتند که شما اهداف شومی در رابطه با روسیه دارید و همهء اهداف شما از ‏ضعیف کردن قدرت های احتمالی اطراف روسیه که عبارت از جهان اسلام و بدست آوردن ‏مناطق نفت خیز جهان است و در بعدها معاهدات استراتیژیک با هند، عراق و افغانستان، از ‏میان بردن ایران، پایگاه درست کردن در افغانستان ...همه و همه بخاطر ضعیف کردن روسیه ‏است... و از این حرفها!‏

سبب افشای این راز هم تلویزیون الجزیره شده است! الجزیره چند کارشناس عرب را که یکی از ‏آنها در خود امریکا هم بود؛ گرد هم جمع کرد و این موضوع را به بحث گرفت و در این میان از ‏راز اگرچند کم و بیش افشاء بود، ولی مطبوعاتی شد!‏

بوش: خوب، چه کار کنیم؟

سر کوزی: راستی آنها تا جایی هم حق بجانب هستند، و شما نباید اینکار ها را همه را یکباره ‏می کردید! شما میخواهید راه صدساله را یکشبه طی کنید و این کار در سیاست غرب بعد از ‏جنگ جهانی اول و دوم بی سابقه است! به نظر من بسیار دشوار شد!‏

بوش: ما وقت زیاد نداریم و باید این کار ها را سریع انجام دهیم! ‏

ما در جنگ عراق نتوانستیم او کله شخ شما «جاک شیراک» را با خود همراه داشته باشیم و او ‏کله خام آلمانی «شرودر» هم سر مخالفت برداشت و این بود که ما مجبور شدیم بدون اجازهء ‏ملل منافق و تحت شعار پیشگیری خطر منافع ایالات متحده امریکا، جنگ در عراق را براه ‏باندازیم! ‏

همین بود که همهء بودجهء مبارزات انتخاباتی خود تو «سرکوزی» را در فرانسه و مصارف ‏انتخابات جرمنی را برای به قدرت رساندن « انگلا میرکل» بدوش بگیریم! در این دو کار پیروز ‏شدیم و آنها را که موانع از داخل خود ما برای ما بودند از میان برداشتیم، شما دو نفر را به ‏کرسی نشاندیم و شکر عیسی مسیح که امروز شانه بشانهء ما روان هستید و از مشکلات ما می ‏کاهید! ‏

بخاطر همین هم میخواهم علاج واقعه را قبل از وقوع نماییم و نشود که ما روزی مجبور شویم باز ‏بدون همان موافقهء ظاهری ملل منافق به جایی حمله کنیم!‏

سرکوزی: خوب هر طوری که فکر میکنید، درست است ولی مشکلات زیاد است!‏

بوش: این وظیفهء خودت هست که در متشنج ساختن اوضاع با ما کمک کنی، تا انتخابات را ‏نبازیم! یگانه راهش هم تحریک غیر مستقیم روسیه است، تا مردم امریکا بترسند و برای ما رای ‏بدهند!‏

سرکوزی: من از روزی که مسئلهء گرجستان به میان آمده است یک روز خواب خوش نکرده ام! ‏می ترسم که همین معشوقهء جدیدم که به قیمت طلاق دادن زنم تمام شده است از دستم برود!‏

بوش: به عیس مسیح سادهء هستی! در غرب، به خصوص در فرانسه دختر زیبا و گرسنه کم ‏نیست، هر وقت بخواهی از او بهتر ترش را پیدا کرده میتوانی، برو به کار های خودت برس و در ‏فکر دختر و دختر بازی نباش!‏
سرکوزی: خوب هرچه شما بفرمایید! ‏

بوش: موضوع دیگری که میخواستید در باره اش صحبت کنیم چه بود؟

سرکوزی: راستی من قبلا در سیاست بودم، ولی در میان معشوقه بازی و زندگی با زن و فامیل ‏سر گردان بودم، مدت زیادی مسائل سیاسی روز را مطالعه نکرده ام. میخواستم بدانم منظور از ‏این آوازه های نو که بنام «آزادی بیان و...» در افغانستان، سودان، سومالیا و... جاها راه انداخته ‏اید چه است؟ تا ما هم خود را مثل شما آماده کنیم؟
بوش: تو خودت میدانی که ما از آزادی بیان، حقوق بشر، آزادی زن، دموکراسی و... بحیث ‏شعار و شمشیر دو دمه استفاده میکنیم و بین ما هیچ چیز پوشیده نیست! همین دو هفته قبل هم ‏پوتین مرا بکلی گیچ و ویچ کرد، اگر چند نمی خواستم به او همه چیز را بگویم، ولی او بسیار چیز ‏ها را میدانست! اینطور معلوم میشود که مردکه کتاب های اخوانی ها را میخواند!‏

در بعضی موضوعات با او حرف های زیاد زدم و معلوم میشود که آخوند های ایران ها کله اش ‏را خلاص کرده اند و نتوانستم او را قناعت دهم! ولی حالا میخواهم در یک موضوع مشخص ‏کمی برای تو روشنی اندازم تا در آینده آگاهانه عمل نمایی!‏

سرکوزی: در کدام موضوع؟

بوش: در موضوع بسیار مهم و اساسی و آن عبارت از «آزادی بیان» است!‏

سرکوزی: بفرمائید سر تا پا گوش هستم!‏

بوش: آزادی بیان در واقعیت نمیتواند جلو هیچ کاری را در غرب بگیرد! حرف باد هواست گم ‏میشود میرود، بگذارید مردم هر چه میگویند بگویند! ما هم از آن بیل خود را دسته میکنیم و به ‏جهان با طمطراق نشان میدهیم که ببینید! در کشور ما رؤسای جمهور را کاریکاتور میکنند و ‏برایشان درامه ها می سازند و آنها را ریشخند می کنند، ولی ما کسی را به این جرم محاکمه و ‏اذیت نمی کنیم! ‏

آنها، همان های که در جهان سوم و یا صدم زندگی میکنند، به خصوص روشنفکران بی سواد ‏شان، همین گفته های ما را تمسک می گیرند و میخواهند بوزینه وار تقلید ما را کنند! ‏

بیچاره ها نمیدانند که در غرب این نوع کار ها سابقه بسیار طولانی دارد و صدها سال قبل از ‏ملل منافق، دموکراسی، آزادی و ... از جزء فرهنگ ما بود و مردم به این موضوعات فراتر از یک ‏ساعت تیری و خنده چیزی دیگری نمی بینند! اینست که ما بوزینه های زیادی در جهان سوم ‏‏«ببخشید جهان صدم» پیدا کرده ایم و آنها گفته های ما نشخوار میکنند!! هر کدامی شان هم که ‏یک شکار شجاعان کرد یک لقمه به عنوان جائزه در دهنش میگذاریم!!‏

سرکوزی: خوب به گوش هستم ادامه بدهید!‏

بوش: هر چه در خارج از کشور های خود ما؛ این طرفند و شعار ما جا افتیده است و نتیجه ‏میدهد، و ما هر گاه بخواهیم هر قدرتی را به بهانهء آزادی بیان از پای می اندازیم! ‏

از آنجاییکه کشور های جهان سوم، بخصوص کشور های اسلامی از دست فقر، استعمار، بد ‏بختی های که استاد پیر ما و شما انگلیس بر سر شان در این چند صد سال آخر آورده است، کله ‏هایشان پوک شده است و درست فکر نمیکنند و به فرهنگ های بومی خود چسپیده اند. تو ‏میدانی که این فرهنگ ها کاملا از هم جدا هستند؛ ما هم در هر کشور آزادی بیان را به قد و ‏اندام خودش درست کرده ایم!‏

سرکوزی: کمی بیشتر توضیح بدهید!‏

بوش: این آزادی بیان که ما شعار آن را میدهیم به یک کارخانهء خیاطی میماند و برای هر کشور ‏یک لباس به خواست خود ولی به اندازهء قد همان کشور درست میکنیم!‏

مثلا: در افغانستان؛ بخاطر که مردمش به سنت های اسلامی و قرآن و ننگ و ناموس سخت پای ‏بند هستند، ما آزادی بیان را در این نشان میدهیم که کسی از میان شان، جرأت کند که مرتد شود ‏و با شجاعت تمام انجیل را در بغل خود بگیرد «مثل عبدالرحمن مرتد» و ما هم رئیسک خود را ‏در آنجا گوشزد کنیم که شخص مرتد را فرار دهد، او هم به ایتالیا آمد و پناهنده شد و قهرمان این ‏عرصه شد. این شکستن یک مرز سرخ بود که به بسیار خوبی انجام یافت! اگر چند عواقب بدی ‏هم داشت و مردم تحریک شدند که بسوی طالبان بیشتر بروند.‏

یا اینکه؛ غوث زلمی را تحریک کردیم که قرآن تحریف شده توسط یکی از گماشتگان کمونست ‏ایرانی ما در امریکا را دو باره چاپ کند و در میان مردم عوام به عنوان قرآن پاک توزیع نماید! ‏در نهایت هم موسسات خود را یعنی همان موسسات برادران صهیونست خود را تحریک کردم ‏که از آنها بعنوان آزادی بیان دفاع کنند! این مردم هم بسیار ساده هستند؛ قرآن ششصدسال قبل ‏توسط شاه ولی الله دهلوی به فارسی بسیار علمی، روان و عامیانه ترجمه شده بود، مردم ‏افغانستان آن را نمی خواندند، حالا روشنفکران شان به عنوان تبلیغ دین به زبان خود شان از این ‏موضوع غوث زلمی پر و پا قرص دفاع میکنند! این روشنفکران بی خبر هم خوب عصای دست ‏ما هستند!!‏

قاری مشتاق هم که نمونه ای از هزاران ملای بی سواد قرآن فروش در افغانستان است، بر این ‏قرآن مقدمه نگاشت و به سرنوشت غوث زلمی دچار شد!! این ملا های بی سواد هم کمتر از ‏روشنفکران بی دین و بی خبر به ما مفید نیستند!!‏

پرویز کامبخش هم در همین عرصه؛ آن چرند و پرند یک مرتد ایرانی را چاپ کرد و در میان ‏دانشگاه بلخ توزیع کرد در نهایت به جنجال برای خودش انجامید، ولی یکعدهء فرهنگیان بی ‏سواد افغان را هم بنام روشنفکر به دنبال خود کشاند!!!‏

‏* یا اینکه؛ ما یک موسسه را وظیفه داده ایم که یک تعداد زنان بدکاره را معاش بدهند و وظیفهء ‏آنها اینست که با لباس های نیمه برهنه، روزانه در کوچه های کابل پرسه بزنند، تا این مرز هم ‏شکسته شود!!‏

اینها نمونهء آزادی بیان در افغانستان بود که گفتم

‏* در سومالیا، آزادی بیان همین است که، کسی از گروه های اسلام گرا تمجید و وصف نکند و بر ‏ضد حکومت ایتیوپیا که متحد استراتیژيک ما است سخن نگوید و در ضمن موسسات تبشیری را ‏هم وظیفه داده ایم که هر چه گرسنه در سومالیا هست در بدل نان و پوشاک مسیحی بسازند. اگر ‏کسی حرفی زد ما به عنوان آزادی بیان و دین از آن دفاع میکنیم!‏

‏* در ترکیه هم ما آزادی بیان را در این خلاصه کرده ایم که؛ کسی چادر بسر کرد داخل دانشگاه ‏شده نمیتواند و سکولریزم را نماد از آزادی بیان میدانیم، ولی دینداری؛ بخصوص مسلمان بودن ‏نباید آزاد باشد!‏

‏* در کشور های خلیج عربی که صد در صد در خدمت ما هستند، ما اصلا حرف آزادی بیان را به ‏زبان نمی آوریم، ولی گهگاهی بخاطر ترساندن آن شکم کلان های فرو مایه این اخطار را ‏میدهیم!! و این بهترین حربه برای ترساندن آنهاست! ‏

در ضمن برایشان گفته ایم که؛ حتی اگر دو نفر با هم در مسجد بعد از نماز به صحبت پرداختند، ‏حتما دستگیر شان کنند و در صورت مسلمان روشنفکر بودن حتما نابود شوند. ‏

همین حالا در کویت صرف بخاطر صحبت کردن بعد از نماز در مسجد بیشتر از 5هزار نفر در ‏حبس است!!!‏
سعودی، امارات و... همین حال را دارند!!‏

‏* در مصر و کشور های مسلمان افریقایی؛ مثل تونس، الجزائر، المغرب، موریتانیا و… نظام های ‏شاهی مطلقه و یا جمهوری های بنام و بدتر از شاهی را قایم کرده ایم! کشور خود شما فرانسه در ‏آن کشور ها سابقه استعماری و وظیفهء بیشتری از ما داشتند و ما دستور داده ایم که هر کس نفسی ‏بر ضد استعمار کشید، او را نابود کنند!!‏

آزادی بیان در آن کشور ها همین برهنگی، رقص عربی، تقلید از فرهنگ ابتذال و... است!‏

در ضمن وظیفهء مهم دولتهای جابر شان هم اینست که هر روشنفکر مسلمان را نابود کنند!‏

‏* در ایران آزادی بیان همین است که؛ ولایت فقیه را که خمینی ایجاد گر آنست بد بگویند و زنان ‏را که چیز های شان بیشتر متحرک است در قید خود در آورده ایم و هر چه را به دهنشان میدهیم ‏نشخوار میکنند! از این ناحیه آخوند ها را سخت پریشان کرده ایم! حال اینکه برای خاموش ‏کردن تحریک چیز هایشان آخوند ها صیغه را جواز داده اند و سخت رواج است، ولی باز هم ‏قناعت شان فراهم نمیشود و میخواهند در یک آن واحد مثل زنان غربی چند بای فرند داشته ‏باشند!!‏

‏* در پاکستان هم، تحریک و ایجاد دینها و مذاهب مزخرف، مثل قادیانی، بریلوی و… جزء ‏آزادی بیان است. همین نهضت احمدی را که غلام احمد قادیانی بنیانگذار آن خود را پیامبر آخر ‏زمان خواند و ما از او دفاع کردیم و ملیون ها دالر در اختیارش گذاشتیم و حکومت های پاکستان ‏را که از بدو تأسیس به حکم ما زندگی میکنند در حمایت شان قرار دادیم، خود نمونه هایی از ‏آزادی بیان پر ثمر است!!!‏

‏* در مالیزیا، اندونیزیا و همهء جنوب شرق آسیا هم به نوع دیگر آزادی بیان را نهادینه کرده ایم و ‏میخواهیم در این روز ها همین قادیانی ها را هم بر گردن اندونیزیا بقبولانیم!‏

سارکوزی: بسیار جالب است، میخواهم در این زمینه ها در هفته های بعدی بیشتر برایم توضیح ‏دهید! والله خوشم آمد!!‏

بوش: فعلا همین کافی است و اگر ضرورت افتید برایت زنگ می زنم، موفق باشی!!‏

سرکوزی: شما هم همین طور! به دیک چینی صاحب و دیگران سلام برسانید!!!‏

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

جستجو در کابل پرس