صفحه نخست > فرهنگ، ادبیات و هنر > محمد تقی خاوری نخستین شاعر نوگرای هزاره درگذشت

محمد تقی خاوری نخستین شاعر نوگرای هزاره درگذشت

کابل پرس خبری ،   محمد تقی خاوری
چهار شنبه 24 آپریل 2019

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

کابل پرس: محمد تقی خاوری نخستین شاعر نوگرای هزاره، شاعر چندین مجموعه شعر و کتاب معروف "مردم هزاره و خراسان بزرگ"، روز گذشته در سن 80 سالگی درگذشت.
محمد تقی خاوری نه تنها، نخستین شاعر نوگرای هزاره بود، بلکه جزو نخستین شاعران نوگرای خراسان نیز محسوب می شد.
پیکر زنده یاد خاوری در شهر توس و در جوار پیکر فردوسی و محدی اخوان ثالت دو شاعر نامدار خراسانی به خاک سپرده شد.
کابل پرس درگذشت شاعر نامدار خراسان زمین محمد تقی خاوری را به خانواده ی او و جامعه ی فرهنگی خراسان و هزاره تسلیت می گوید.

زندگینامه ی محمد تقی خاوری به قلم او

محمد تقی خاوری در کنار مهدی اخوان ثالث (م.امید) محمد قهرمان و رضا دبیری

آنچه در ادامه می آید بخش هایی از زندگینامه ای است که سال گذشته شاعر فقید محمد تقی خاوری به سردبیر کابل پرس کامران میرهزار فرستاده بود تا در کتاب "آنتولوژی شعر امروز هزارستان" منتشر شود. این کتاب در مرحله تهیه و تدوین قرار دارد.

من در نوزدهم آبان ماه/ عقرب 1317 خورشیدی در مشهد به دنیا آمدم. سه کلاس درس خواندم. درسال چهارم ابتدایی پدرم از کار بیکار شد و من وارد دنیای کارگری شدم؛ جهانی جدی و خشن ومتفاوت با محیط تحصیل:

فتاد مصلحت کار من به استادی
که مشت او به لبم
چون چکش به سندان بود

و این بود عالم کارگری و کار با خشونت هایش و من شب و روز به فکر آموختن و آموزش کار. پنج سال طول کشید که من دوختن کفش را آموختم و به اصطلاح شدم پیشکار و در ضمن شعر تنها دلخوشی من بود.

محمد تقی خاوری

پشت میز کار بیت هایی می سرودم و مطالعه می کردم. در سال های چهل و هفت و هشت بود که یک شب، یکی از رفقا گفت کسی بنام امیر پرویز پویان می خواهد ترا ببیند. شبی رفتیم به بلوار فرودگاه مشهد، نشستیم پای سفره حال و بعد از گرم شدن گفت شعری بخوان و من یکی دو تا از همان غزل هایی را که سروده بودم، خواندم. ایشان گفت شعر نو بخوان. گفتم: ببخشید با شعر نو چندان میانه ای ندارم. شعر چاووشی از اخوان را با شور و حال خاصی خواند و یکی دو تای دیگر هم. گفت این شعرهای مهدی اخوان ثالث، یک شاعر همشهری ست، پسر علی آقا عطار. از آن زمان با شعر نو آشنا شدم و این بود و بود . در ضمن، از کودکی عاشق شبه قاره هند بودم تا اینکه در زمان جوانی مسافرتی کردم که اقوام مادری ام در آنجا بودند. مدتی ماندم، کمی زبان اردو یاد گرفتم و بعد راهی ایران شدم، دیگر همین و همین . بعد از چند سال راهی هندوستان شدم، هند سرزمین عجایب و با جذبه ی جادویی، کشور تضادها، فقر و زیبایی در کنارهم حرکت می کنند. شاید حدود بیست وهشت خدا می باشند که مهمترین آن هم ایندرا است، خدای آب و جنگ و خدایان دیگر از جمله خدای عشق. این خدایان از بالا به زمین دموکراسی را صادر می کنند. شبی اخوان ثالث گفت فقط بودا هست که قول بازگشتن نداده است؛ پیامبران دیگر قول بازگشت داده اند. یک شب شعری از کتاب فرزند کارگاه که اولین کتاب من بود برایش خواندم به اینجا رسیدم: "سحر با تو می گوید آن "بایدی"را و شبنم که می داند آن راز سبزنهان را". اخوان گفت این "بایدی" را از شعر من گرفته ای؟ آهسته جواب دادم بله. گفت اشکالی ندارد این یک امر طبیعی است. اول بار که با اخوان آشنا شدم سال پنجاه و پنج بود، در خیابان نادری کوچه شیروانی، در خانه حسین خدیوجم. اخوان که به مشهد می آمد در انجمن قهرمان شرکت می کرد. به من می گفت شما نوپردازها انجمن خودتان را داشته باشید. در سال های آخر دهه چهل، تهران کار می کردم. محل کار، کارگاهی بود در چهار راه مهنا، خیابان لاله زار نو. ظهر، پاساژ علمی در خیابان سعدی برای ناهار می رفتیم. هنگام برگشتن هر روز احمد شاملو را می دیدم. یک روز حوصله ام سر رفت؛ از کنارش گذشتم و گفتم :

بادها ابر عبیرآمیز را
ابر باران های حاصلخیز را
اژدهای خفته را ماند بروی رود پیچان پل

گفت تو کی هستی؟ گفتم هیچ کس من کارگر کفاشم. شعرهای تو را هم از کتاب کوچکی می خوانم که عکس ترا در حال سیگار کشیدن نشان می دهد. گفت کتاب های دیگرم را برایت امضا می کنم و می دهم تا آنها را بخوانی. تا چهار راه سید علی در خیابان سعدی با هم رفتیم. از من پرسید، از کارم، از تحصیلاتم، از شغلم. فرصت کوتاه بود، قراری گذاشتیم تا باز همدیگر را ببینم. اما محل کار من عوض شد و ملاقاتی صورت نگرفت. گفتنی بسیار است. از بچه های کانون نویسندگان و خیلی دوستان دیگر که جایشان خالی است. ضمنا در این یادداشت، ازهر بخش زندگی پاره ای آورده شد؛ یعنی از یک فیلم سکانس هایی نشان داده شدند. از این روی به خاطر مجال کوتاه پوزش می طلبم. مطلب را با پاره ای از شعر در پرده سازها از کتاب دایره ی صبح به پایان می برم.

آواز جذبات اوهام
آوازی از ساحل و موج در آن
جاریست امواج گنگا
و بادبانی گرسنه
بر آب های محبت
آه ای دل کجای جهانی برافروز سیگار تنهایی ات را
با شعله ی طیف رنگین

کتاب های چاپ شده:

فرزند کارگاه 1358
در دایره صبح 1371
شکل های صدا 1376
واژگان بازنده 1379
تحقیق تاریخی مردم هزاره و خراسان بزرگ 1385
واژگان بازنده

واژه های کلیدی
گروه های قومی | هزاره | هایلایت
آنلاين بنگريد :

محمد تقی خاوری، شاعر و نویسنده ی هزاره، و از جمله شاعران پیشرو خراسان می باشد. از او تاکنون مجموعه شعرهای مختلفی از جمله واژگان بازنده، فرزند كارگاه، در دايره صبح و شكل‌های صدا نشر شده است.
او همچنین نویسنده ی کتاب مردم هزاره و خراسان بزرگ می باشد.

آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس