گرچه دانش آموزان کشور بويژه دانش آموزان صنف دوازده برای ورود به دانشگاه نیاز به پاسخ دادن به پرسش ها بر اساس جعلیات این کتاب ها دارند اما لازم است آنان و بويژه آموزگاران به محتوای این کتاب ها به دیده ی انتقادی بنگرند. جامعه ی فرهنگی و مدنی افغانستان نیز باید برای توقف جعل پردازی در کتاب های درسی و ترويج دروغ در مکاتب افغانستان اقدامات مناسب روی دست بگیرند.
در اینجا به چند نمونه از جعل پردازی های فاحش و آشکار در کتاب تاریخ صنف 9 و 12 اشاره می شود:
يک
در کتاب تاریخ صنف 9 و 12 مکاتب افغانستان احمد شاه ابدالی به عنوان اساس گذار افغانستان معاصر معرفی شده است. احمد شاه ابدالی از سال 1747 میلادی تا 1773 میلادی بر سر قدرت بوده است. طبق اسناد تاریخی تا اواخر قرن 19 میلادی کشوری بنام افغانستان وجود خارجی نداشته است. مناطقی که امروز بخشی از کشور تازه تاسیس افغانستان محسوب می شود با نام هایی چون زابلستان، خراسان، بلخ و... در موقعیت های جغرافیایی متفاوت قرار داشته است. در هیچیک از اسناد بويژه در نقشه های تاریخی اثری از نام افغانستان در این دوره به چشم نمی خورد. تنها پس از اشغال این سرزمین و جنایات سازمان یافته ی عبدالرحمان خان به عنوان دست نشانده ی مستقیم انگلستان و سربازانش در اواخر قرن 19 میلادی، نام کشور به افغانستان تغییر کرده و از آن زمان بصورت مستمر در طول حکومت افغان ها بر سرزمین ما، تلاش شده تا در کنار جنایات سیستماتیک همچون نسل کشی، برده داری، کوچ اجباری و غصب زمین، آثار تاریخی تخریب و نشانه های فرهنگی غیر افغان ها که در جریان هزاران سال در این سرزمین بوجود آمده نابود شود. بنابراین از احمد شاه ابدالی به عنوان موسس افغانستان معاصر نام بردن غلط محض می باشد و جعل تاریخ محسوب می شود. حتا کاربرد کلمه ی افغان در نوشته ها و اسناد تاریخی برای پشتون ها بکار رفته شده است و هنوز با گذشت بیش از یک قرن از سیاست افغانیزه کردن این سرزمین، بسیاری از مردم غیر پشتون خود را افغان نمی دانند.
دو
در صفحه 15، درس ششم، کتاب تاریخ صنف 9 نوشته شده که به احمد شاه ابدالی به دلیل جلوگیری وی از خونریزی لقب "بابا" و در صفحه ی 5 کتاب تاریخ صنف 12 داده شده است. او همچنین در این کتاب ها به عنوان فردی ملایم و صلح طلب معرفی می شود. این نکته کاملا دروغ محض محسوب می شود مگر اینکه زاویه دید، زاویه ی افغانیزه کردن جامعه باشد. احمد شاه ابدالی تنها در جامعه ی پشتون و به سبب خدماتی که به این قوم در پاکستان و افغانستان فعلی انجام داده، به عنوان "بابا" شناخته می شود. از او به هیچ عنوان در میان مردم غیر افغان یا غیر پشتون به عنوان بابا یاد نمی شود. در این کتاب ها از تحرکات و حکومت های غیر پشتونی در زابلستان، خراسان و بلخ به عنوان حکومت های اجنبی یاد شده است.
سه
در کتاب صنف نهم و دوازده برای مهره و جاسوس درجه یک بریتانیایی و پدر جنایت، عبدالرحمان، چهره ای ساخته شده که کاملا ضد واقعیت می باشد. در این کتاب ها هیچ اشاره ای به جنایات سیستماتیک این پادشاه افغان نمی شود. عبدالرحمان خان در زمان امارت خود بیش از 60 درصد مردم هزاره را قتل عام کرد، زمین های پدری آنان را از قندهار تا هلمند، زابل، ارزگان و غزنی غصب و بین سربازان خود و کوچیان تقسیم نمود. عبدالرحمان برده داری را در زمان خود رسمی ساخت و هزاران تن از مردم هزاره را به عنوان برده به فروش رساند. او تبعیض سیستماتیک را روی دست گرفت و در حالی که افغان ها یا پشتون ها از مالیه دادن معاف شده بودند، از غیر افغان ها تا جایی که می توانست مالیه می گرفت. در کتاب های درسی تاریخ صنف 9 و 12، سرکوب و قتل و غارت عبدالرحمان و افغان هایی که از آن سوی مرز به اینسو با سلاح انگلیسی گسیل شده بودند، به عنوان حرکتی برای اجرای قانون توصیف شده است. همچنین علاوه بر سرکوب گسترده ی مردم هزاره، از سرکوب مردم اوزبیک، تاجیک، نورستانی و بلوچ به عنوانی اقدامی برای ایجاد حکومت مرکزی یاد می شود، در حالی که این جنایات و حکومت تاسیس شده در سرزمین غیر افغان ها، توسط عبدالرحمان و سایر اشغالگران و مهره های بریتانیایی به عنوان اقدامی برای جلوگیری از تجزیه نام برده می شود. اسناد و شواهد تاریخی بخوبی نشان می دهد که نام "افغانستان" از دوره ی عبدالرحمان و پس از معامله ی او با بریتانیا برای تجزیه ی این سرزمین (معاهده ی دیورند) و دریافت سلاح بریتانیایی برای سرکوب مردم غیر افغان، بر این سرزمین گذاشته شده است. شاید بتوان از عبدالرحمان به عنوان الگوی اصلی طالبان یاد کرد که سیاست های ضد انسانی پدر جنایت در این دوره نیز تکرار می شود.
چهار
در کتاب تاریخ صنف 12 هیچ اشاره ای به تلاش های حبیب الله پسر عبدالرحمان برای تثبیت نتایج اشغالگری های قوای افغان و ظلم و ستم آنان بر غیر پشتون ها اشاره ای نمی شود. در حالیکه تاریخ نگاران منصف تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها و ادامه ی پروژه ی تصرف سرزمین های غیر افغان ها را در دوره ی حبیب الله، پسر وی امان الله و سایر حاکمان افغان نادیده نمی گیرند. این ظلم ها و جنایات چنان شدید بوده که عدم اشاره به آن در کتاب های درسی، تنها از همان زاویه دید افغانیزه کردن جامعه ناشی می شود. در همین قسمت کتاب تاریخ صنف 9 ، قاتل حبیب الله فردی نامعلوم معرفی می شود. در حالی که در آن زمان چند تن به جرم کشتن حبیب الله محاکمه شده و به قتل می رسند. همچنین تاریخ نگاران منصف تر از دست داشتن پسر حبیب الله، یعنی امان الله در قتل پدر خود سخن می گویند.
پنج
در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان هیچ اشاره ای به لغو برده داری در دوره امان الله خان نشده است. گویی اشاره به این مورد، ذهن پرسشگر دانش آموزان را به زمان شروع رسمی برده داری بر می گرداند. از جایی که عبدالرحمان و سربازانش پس از اشغال این سرزمین هزاران تن را به عنوان برده فروخت. در همین کتاب ها همچنین هیچ اشاره ای به پروژه ی انتقال افغان ها به سمت شمال و جابجایی آنان در مناطق غیر افغان ها و بیرون راندنشان از خانه و کاشانه شان نمی شود.
شش
در درس 21، صفحه 89 کتاب تاریخ صنف 12 و در شرح حال حکومت چند ماهه حبیب الله کلکانی به یک باره نویسندگان کتاب بیاد خسارات وارد شده بر کشور می افتند و با توجه به مقایسه ی این بخش با بخش های دیگر بخوبی می توان افغانیزه کردن و جعل تاریخ و ساخت نگاه مثبت نسبت به حکومت افغان ها را دید. دلیل این موضوع این است که حبیب الله کلکانی افغان نبود از مردم تاجیک بود، پدرش یک سقا بود و در این کتاب از او به عنوان "بچه سقاو" یاد می شود.
هفت
در درس 22 کتاب تاریخ صنف 12، باز هم جعلیات ادامه پیدا می کند. حکومت نادر که به نادر غدار معروف است، حکومتی طلایی توصیف شده و در آن هیچ اشاره ای به تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها و کشتار آنان نمی شود. در همین دوره، حکومتی از نوع طالبان برقرار می شود. دختران از رفتن به مکاتب منع می شوند، دختران دانشجو از ترکیه باز گرده انده می شوند، هزاران تن از مردم شمال افغانستان به قتل می رسند و یا اموال آنان توسط وابستگان نادر تاراج می شود. صدها زندانی در زندان ها به قتل می رسند. در این دوره نادر خان دستور می داد مخالفان را به دهانه توپ بسته و توپ شلیک شود. در این دوره می توان هزاران مورد از جنایات سازمان یافته را علیه مردم بويژه غیر پشتون ها یافت اما در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان از آن ها یادی نمی شود و بلکه از دوره ی وی به عنوان دوره ی اصلاحات (صفحه 95 کتاب تاریخ صنف 12) یاد می شود.
هشت
در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان هیچ اشاره ای به نحوه ی قتل نادر توسط عبدالخالق هزاره و انگیزه های او نمی شود. پرداختن به این موارد ذهن پرسشگر دانش آموزان را وا می دارد که دوره ی نادر خانی را با نگاهی انتقادی در این کتاب مطالعه کنند.
نه
در درس 24 کتاب تاریخ صنف 12 و در شرح حکومت ظاهر، هیچ اشاره ای به تلاش های حکومت وی بويژه تلاش های کاکاهای وی برای ارتباط با رژيم نازی در آلمان نمی شود. در این دوره حکومت ظاهر کوشش می کند تا بنا بر آنچه خود اشتراک نژادی با آلمان ها و هیتلر می پنداشتند، ارتباط حسنه با نازی ها برقرار شود. در همین فصل نیز هیچ اشاره ای به کوره ی آدم سوزی در 1343 در سرپل و کشتار مردم اوزبیک، تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها، کتاب سوزی، ممنوعیت آموزش زبان اوزبیکی، ادامه غصب زمین های مردم و... نمی شود.
ده
در درس 25 کتاب تاریخ صنف 12 درباره ی محمد داوود، از او به عنوان فردی مترقی و وطن دوست یاد می شود و هیچ اشاره ای به ممنوعیت تحصیلی و کاری مردم غیر افغان بويژه هزاره ها در رده های بالا نمی شود. در حکومت افغان ها، هزاره جوالی، اوزبیک نفر خدمت و تاجیک سقا پنداشته می شود.
آنچه در بالا آمد تنها بخشی از جعلیات و تحریف هایی ست که در کتاب درسی دانش آموزان مکاتب افغانستان وجود دارد. باید این نکته را دانست که وطن دوستی و وطن پرستی با جعل واقعیت و نادیده گرفتن جنایات سازمان یافته علیه مردم به هیچ عنوان سازگار نیست. حکومت افغانستان و وزارت معارف افغانستان با تدوین و انتشار این کتاب جعلی تاریخ، نمی خواهند دانش آموزان بدانند که مادران و پدرانشان چگونه قربانی جنایات سیستماتیک حاکمان و اشغالگران افغان بوده اند و اکنون چگونه حکومت کرزی و گروه طالبان به عنوان همدست آن، از خود آنان قربانی می گیرد.
اینجا را کلیک کرده و کتاب تاریخ صنف 9 مکاتب افغانستان را بخوانید.
اینجا را کلیک کرده و کتاب تاریخ صنف 12 مکاتب افغانستان را بخوانید.
نظرات
26 دیدگاهجعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
غدار و خونخوار آنها میشود ؛بابا و نیکه؛ قهرمانان ما میشوند ؛سقو و جوالی؛ ٫ این را میگویند نازیسم در قرن ۲۱.
تا زمانیکه اقوام دیگر(ازبک ٬هزاره و تاجیک) در خواب غفلت و مصروف اختلافات میان گروهی و میان قومی باشند٬ شوربختانه ما شاهید این چنین چرندیات و دروغ های شاخدار در کتاب های تاریخ خواهیم بود.
پته خزانه٬ سقاووی و تاریخ جعلی اوغانستان کم بود که اکنون دست های پلید فاشیزم به نظام آموزشی هم رسید.
یک تعداد برادران هزاره ما(با شرارت اوغان ملتی ها) که مخالفت خود را با نام گزاری دانشگاه استاد ربانی ابراض کرده بودند٬ امیدوارم که مردانگی خود را در این مورد که سرنوشت ساز است نشان بدهند و از حق خود در مقابل نازیزم دفاع کنند.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
پشت نام دانشگاه نباشید. پشت محتوای کتابهای دانشگاه ها و مکاتب باشید آقای محمدی. ما را سرگرم نام میکنند و محتوا را تا دلشان خواست تغییر میدهند.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
اساس گذاران این مملکت بدبخت همه شان دزد و قاتل بودندو از ابدالی گرفته تا کرزی. در بینشان یک انسان وجود ندارد. این خشتک کشالان وحشی ،کور مغز، بدوی جنوبی باید خودشان از خودشان انتقاد کنند. غیر از آن برای همیشه در آتش کور مغزیشان خواهیم سوخت.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
شوونیست های قومگرا در قرن ۲۱ با جعل خدعه و فریب با ساختن تاریخ های فرمایشی قومی جعلی خویش اذهان جوانان را مغشوش ساخته وبه چشمان مردم خاک می باشند وبه سیاست خایینانه وظالمانه اسلاف خویش ادامه می دهند. درین جا وظیفه سیاستمداران و فرهنگیان ونمایندگان اقوام غیر افغان در شورا است که جلو این همه خود خواهی ها وخود کامگی های بر تری جویانهء قومی این جعلکاران تاریخ وشاگردان محمد گل مهمندها ونادر خان ها را بگیرند .اگر در برابر این همه دست برد های خایینانهء که این شونیست های متعصب به آن مبادرت می ورزند خاموشی اختیار کنند فردا در نزد نسل های آینده وتاریخ محکوم وشرمسار خواهند بود.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
زما نیکه ما در مکاتب ، دروغ ها جعلیات قبیلهء نوکر و مزدور انگریز و پاکستانی را بنام تاریخ ، میخواندیم وباز در خانه پدر ما واقعیت موضوع را میگفت و بعد ها کتابهای دیگر تاریخ که حقایق را نوشته بودند خواندیم بسیار افسوس وتعجب از خیانت قبیلهء سلیمان کوهی نموده ومیگفتیم میرسد وقت که اطفال و نوجوانان دیگر فریب داده نشوند وتاریخ باید حقیقتا" نوشته شود ، با توجه به مبارزات و مجاهدت و قربانی اقوام غیر اوغان و طبع و نشر بیشمارکتب تاریخ هیچگاهی فکر نمی کردم که دو باره همان شیطانی غداران قوم هاجوج و ماجوج در این عصر تکرار گردد بسیار جای تأسف است که ما در برابر آن سکوت مینماییم و به گفتهء برادر ما وحید محمدی ، جوانان هزارهء ما بعوض همصدایی با اوغانملتی علیه نامگذاری دانشگاه استاد ربانی بهتر است به همچو مسایل سرنوشت ساز با دیگر جوانان غیر اوغان توجه نموده و اعتراض نمایند
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
یک سوزن به خود زدن و یک جوالدوز به دیگران را یاد بگیر برادر من. چند روز پیش طرفداران مسعود در غرب کابل اوباشگری کردند.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
تاریخ افغانستان ره هر که نوشت برای قبیله ای خویش نوشت من تاریخ کاتب را نزیدیک به حقیقت یافتم ولی صد درصد تمام افغان هارا او هم نشان نداده است با وضف که من همین افغانستان دست داشته را دوست دارو و چشمانم را با اشک از حقایق ګزشته متقاعد میسازم ولی در نقشه ای امروزی بلی حقوق تاریخی و انسانی و اسلامی مساوی تمام مملکت را می خواهم و با شما در این مورد که حق باید درست ګفته شود ولو از هر نسل باشد خوبی وبدی انها باید به نسل جدید ګفته شود به طور مثال: شما کتاب تاج التواریخ عبدالرحمان را بخوانید که را جع به مردم نورستان چه ګفته اند و نقشه ای دست شان را ببینید درا ان نقشه نورستان را به نام مملکت نورستان یاد می کنند ونام کنر و لغمان دران درک ندارند ولی امروز نورستان به سه ولایت تقسیم شده است و حتی ولسوالی غازی اباد که ولسوالی نورستان کوچک شده است واین کرزی لعین انرا به زور وباز هم غیر قانونی به کنر میدهند . زمین های کنر از مردم نورستان هستند ولی طالمان وقت حبیبالله و امان الله ان را ازمردوم نورستان قبضه می کنند و امروز ولایت نورستان که باید لو نورستان یاد مشد به هفت ولسوالی کوچک مبدل شده است . بلی در افغانستان جدید همه جایداد های که به زور ړطلم از برادران غیر پشتون ګرفته شده است باید با تاوان و عذر به صاحبان اشلی اش مسترد شود و کتاب های درسی باید دوباره نوشته شود . ولی این کار خاین ملی کرزی و فاروق وردګ است که باید انها را شناخت و به مردم معرفی کرد
.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
جعل کاری حاکمان و علامه هاى پشتون ويا افغان درکشور نامنهاد افغان ستان گذشته تلخ و پيشينه دراز دارد. جعلنامه "پته خزانه" چرا تقلبى برآمد?
انگيز ه نگارش"پته خزانه چه بود?
ساکنان حوزه هاى فاميلى فرهنگى- زبانى بزرگ جهان "اسطوره نامه" دارند که به آن ميتولوژى Mythology ويا اسطورهشناسی گفته مى شود. يونان و روميان, هند , آريانا (ايران) و توران, جرمنها (بسيارى از کشورهاى اروپاى شمالى), چين , مصر همه "اسطوره نامه" هاى خود را دارند که پيشينه پيشدادى به گونه افسانه وى است چه زبانى و چه سينه به سينه حکايت مى شوند. گرچه اسطوره ها داستان نيستند ولى قهرمانان خاکها به شکلهاى مبالغه آميز بيان مى شوند.
وهزارها فيگورهاى اسطوره اىاگربه گونه نمونه نيکپا قهرمان مدالگيرمردم ما درگذشته هاى دورباستان زندگى مى کرد قهرمانى اوهم امروز به گونه مبالغه آميز بيان مى شد. منظوراين است: گزارش سينه به سينه ازسوى گويندگان پردازداده مى شود. اگر نفراولى در يک رديف ده نفرى درگوش نفرى دوهمى يک متن بيان نمايد تا اوبه گوش نفرديگر گزارش دهد وهمين گونه به گوش نفر دهم برسد. وآخرين نفر متن را به مجلس بيان نمايد همان گفتارومتن نيست که فرد اولى بيان نموده بود. متن نه تنها که تفاوت دارد بلکه متن هاى عجيب وغريبى توليد مى شوند. اين بازى مجلسى را مى توان درجشنها بازى کرد. اين بازى همانند بازيهاى ديگر براى بلندبردن توان گرفت وحافظه وگزاش سزاواراست.
اسطوره هاى مردمان ايران وتوران زمين مانند بلوچ و کرد و فارسى زبانان , توراندخت تهمينه, مادرسهراب شاهدخت سمنگان, رستم زابلستان بلوچ , پسرزال رودابه کابلى مادر رستم و دخترمهراب شاه کابلستان , کاوه کردى و درفش کاويانى وقدرت و توانايى تورانيان که پادشاهى هزارساله جمشيد را سرنگون کرد وهزارها پيکره هاى اسطوره اى از چين وماچين ولاچين وهند درشاهنامه فردوسى درج است. اين شاهکار را فردوسى درغزنه غزنى امروزى نوشت وايران و توران را جداناپذيردانست.
آريانا که شيوه نگارش باخترى بود واکنون درزبانهاى يونانى ورومى آريانا و يا آريانه وجود دارد
درفارسى نو از زمان بکاربرد الفباى عربى ايران شده.- پس و پش شدن حروف ويا سيلابها و وند ها يکى از غنى ترين صفت زبان عربى است: کتب, کتاب, کاتب , مکتب, کتابت
آريا, ارين, آرين ايران اران, ايرانان ارانيان گردانهاى معرب شده که در زبان عادى شده
ادامه دارد
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
بین شما و پشتونها کدام فرق زیادی وجود ندارد. شما نیز چند جانی و قاتل را بنام بابه و قهرمان یاد میکنید. شما کجا جنایتکاران که از قوم شما اند را محکوم کرده اید؟ اگر نوبت تاریخ نویسی شما برسد در این مورد چه خواهید نوشت و به نسل های آینده خود در مورد مزاریها، شفیع دیوانه ها و .... چه خواهید نوشت؟ از همین حالا نام این آقایان را پهلوی نام علی و حسین و مهدی نوشته میکنید. اگر واقعاً میخواهید صداقت خویش را بنمایش بگذارید همه ی جنایتکاران را باید محکوم کنید، جنایتکاران دیروزی و امروزی. موفق باشید !
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
کاری که نشده را فرض گویند. کاری را که شده تاریخ. تاریخ خود را بخوان از شرم انتحاری خواهی کرد.
برو آرشیو کابل پرس را نگاهی کن باز دهانتان را چاگ کنید.
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
اسطوره هاى مشهور مردمان ايران و توران زمين که درافغانستان وتاجکستان وايران آريانا (واژه اوستايى) و درهند آريا ورتا (واژه هندى باستان يا سانکريت و ريگويدايى ويا براهت) ناميده مى شود, چنين اند: رستم و سهراب, بيژن ومنيژه مهراب و زال, سياوش و کياوش, رودابه کابلى وتهيمينه شاهدخت توران دختر شاه سمنگان, ضحاک و کاوه, سودابه, جمشيد... درشاهنامه درج اند که هويت تورانتباران و ايرانيانتباران را حکايت مى کنند.
اين نام ها دراسطوره هندى ريگويدا آمده وبسيارى ازنامهاى مردمان هند وبسيارى شهرهاى هند به نام اين اسطوره هاى مشترک اند مانند شهرجمشيدپور ويا نامهاى خدايان قديم درهردوکشور مانند منيژه سندباد وانديرا درهند دريا درفاسى, دريا يچه شيوا دربدخشان
کوه آسمايى در سانکريت آرزوى مادر (سانکريت آس )آرزو) ما يى ( مادر)) و يا کوه هند که فردوسى هزارسال پيش کوه هند نام برد يعنى همان هندوکش در سانکريت हिन्दू ठोस يعنى Massif of Hindu بزرگ کوه سلسله کوه!
پدر بود در ناز و خز و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هند
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/manoochehr/sh10
دراسطوره شناسى کوه قاف, هدف پرواز سيمرغ مى باشد. در آنجا پادشاه مرغان زندگى مى کند. کوه قاف درپشت هفت کوه وستان رودخانه وجنگل و آتشفشان وآب دشت خرگاه ديگرىقرار دارد که رد ازآنها آسان نيست. اين استعاره افسانه در داستانهاى چندين هزار ساله مردمان تورانى وبويژه هزارستانى سرزمين آريانا و يا ايران زمين (منظورکشورايران نيست وکشورايران هم خارج ازآن نيست)
واژه هفت شهرعشق مولوى به عطار درمنطق پرنده گان , که چه گونه از هزاران پرنده تنها سى مرغ (30 پرنده ) درهنگام پرواز به هدف ( پيدانمودن پادشاه خود) برهفت دشوارى ها موفق شد و سى مرغ سايه خود رابه زمين ديدند که خودشان سيمرغ يعنى ڀادشاه هستند. آرزو بنده همين است که سى مليت سرزمين ما يک روز بعد از هفت دشوارى پى برند که خودشان رييس جمهور اند.
دراسطوره شناسى کوه قاف کوهپاره خيالى است که البرز , قفقاز (Caucasus) ودرهندوکش (caucasus inducus )يعنى کوه بابا يا پاروپامیز(Paropamisadae) است که برايش پاراسيناويا اباراسينا ويا اباراسين گفته شده است. Par ويا Patr ويا پدر بعدازآمدن اعراب بابا واڀاراسينا اباراسين شد. پاراسينا يعنى بلند ترازسينا. به سى مرغ درگذشته هاى دور مرغ سينا گفته مى شد که آشيانه اولى اش دراسطوره درخت بزرگ در دريا بيکران (اقيانوس) بود تا که رستم رانجات دهد. ازهمين نگاه بود که وى به کوه البرز آشيانه ساخت. سام پدربزرگ (عربى شده باباکلان) رستم پسرنوزاد خود را که زال نام داشت بخاطر موى زرد اش از زابلستان به دامنه کوه البرز مى رود و زال را آنجا در راه گذاشت وخود اش به زابل برگذشت.
سيمرغ پسرک را نجات داده وتا جوانى آموزش مى دهد. سام عقل برسراش مى آيد چون مادرزال ازکار سام بسيار رنجيده بود
وبه سوى کوه البرز حرکت مى کند تا جوان پسر را بپالد. در آنزمان به پسر Pessar درزبانهاى هندوايرانى مانند سانسکريت و هندى براهتى Pura, Pour Poor وPutra پور و پورتا وSunu زونو که زاد و زوى ازآن ريشه گرفته گفته مى شد.
تورانى ها وايرانى ها اسطوره هاى شاهنامه را اسطوره هاى خودشان مى نامند بلوچ و کرد وکوچ شهرضحاک وداستانهاى رستم رامردمان توران نسبت مردمان ايران خوش داشتند و دارند.
قله هاى زبان ادبيات فارسى درزمانهاى بزرگان تورانتباران و شاهان تورانى به نکات اوج خود درپشته ايران زمين رسيد. همين بيرونى بزرگ توران تبار است که يک شاخه هزاره است ومزارش درغزنى است. ازچارصد دانشمندان دربارغزنويان دوبرسه آنها تورانتباراند . ازجمله سه صد گور اين بزرگان درغزنى وجود داشتند. ولى حاکمان پشتون ويا افغان چرا با غزنى نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با باميان و پيکره هاى تراش شده دوران کوشان فردوسى کوچ گفته نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با دوران تيموريان ومغلهاى کبيردرکابلستان وهند نفرت دارند?
کشورهند به فرهنگ تورانى و هندوايرانى خود افتخارمى کند. و مزار بانوى ممتاز بيگم شاه تورانتبارشاه جهان تاج محل به صفت سمبول ويا نشان هندوستان شده است.
ولى حاکمان پشتون ويا افغان تنها گورهاى شاهان پشتون وياافغان وپتان را نوسازى و بازسازىمى کند. هندوستان به روان اميرخسرو دهلوى که پدراش تورانتبارفارسى زبان است هرساله درجوارمزار اش مجلسهاى همگانى سازوسرودبر پا مى شود. همين خويشاوندى هندوايارني است که زبان وفرهنگ ازيک فاميلاست ستار و سيتار ودوتار ورباب که به اندازه سيتار تار دارد از زبان مشترک مىباشد وموسقيى پيونددهنده دل هااست.
يک پشتون به نام عبدالحى حبيبى بود که دراولگفت که در شاهنامه واژه افغان وجود دارند را وادعا کرد و واژه افغان را در رديف قومهاى ايرج و تور مانند بلوچ و کرد وکوچ هزار و پارسيان در شاهنامه وجود دارند , همانگونه که بُرنا (جوان) را بَرنا (روشن) رڼا, بریښنا, معنى کرديعنى که جهل کرد. من هرچه درشاهنامه هاى که در فارسى بدون چاپ افغانستان پاليدم درشاهنامه نه واژه افغان را ونه واژه پشتون را با تمام صفتهاى عاميانه مانند اوغان نيافتم.
ادامه دارد
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
اسطوره هاى مشهور مردمان ايران و توران زمين که درافغانستان وتاجکستان وايران آريانا (واژه اوستايى) و درهند آريا ورتا (واژه هندى باستان يا سانکريت و ريگويدايى ويا براهت) ناميده مى شود, چنين اند: رستم و سهراب, بيژن ومنيژه مهراب و زال, سياوش و کياوش, رودابه کابلى وتهيمينه شاهدخت توران دختر شاه سمنگان, ضحاک و کاوه, سودابه, جمشيد... درشاهنامه درج اند که هويت تورانتباران و ايرانيانتباران را حکايت مى کنند.
اين نام ها دراسطوره هندى ريگويدا آمده وبسيارى ازنامهاى مردمان هند وبسيارى شهرهاى هند به نام اين اسطوره هاى مشترک اند مانند شهرجمشيدپور ويا نامهاى خدايان قديم درهردوکشور مانند منيژه سندباد وانديرا درهند دريا درفاسى, دريا يچه شيوا دربدخشان
کوه آسمايى در سانکريت آرزوى مادر (سانکريت آس )آرزو) ما يى ( مادر)) و يا کوه هند که فردوسى هزارسال پيش کوه هند نام برد يعنى همان هندوکش در سانکريت हिन्दू ठोस يعنى Massif of Hindu بزرگ کوه سلسله کوه!
پدر بود در ناز و خز و پرند
مرا برده سیمرغ بر کوه هند
http://ganjoor.net/ferdousi/shahname/manoochehr/sh10
دراسطوره شناسى کوه قاف, هدف پرواز سيمرغ مى باشد. در آنجا پادشاه مرغان زندگى مى کند. کوه قاف درپشت هفت کوه وستان رودخانه وجنگل و آتشفشان وآب دشت خرگاه ديگرىقرار دارد که رد ازآنها آسان نيست. اين استعاره افسانه در داستانهاى چندين هزار ساله مردمان تورانى وبويژه هزارستانى سرزمين آريانا و يا ايران زمين (منظورکشورايران نيست وکشورايران هم خارج ازآن نيست)
واژه هفت شهرعشق مولوى به عطار درمنطق پرنده گان , که چه گونه از هزاران پرنده تنها سى مرغ (30 پرنده ) درهنگام پرواز به هدف ( پيدانمودن پادشاه خود) برهفت دشوارى ها موفق شد و سى مرغ سايه خود رابه زمين ديدند که خودشان سيمرغ يعنى ڀادشاه هستند. آرزو بنده همين است که سى مليت سرزمين ما يک روز بعد از هفت دشوارى پى برند که خودشان رييس جمهور اند.
دراسطوره شناسى کوه قاف کوهپاره خيالى است که البرز , قفقاز (Caucasus) ودرهندوکش (caucasus inducush )يعنى کوه بابا يا پاروپامیز(Paropamisadae) است که برايش پاراسيناويا اباراسينا ويا اباراسين گفته شده است. Par ويا Patr ويا پدر بعدازآمدن اعراب بابا واڀاراسينا اباراسين شد. پاراسينا يعنى بلند ترازسينا. به سى مرغ درگذشته هاى دور مرغ سينا گفته مى شد که آشيانه اولى اش دراسطوره درخت بزرگ در دريا بيکران (اقيانوس) بود تا که رستم رانجات دهد. ازهمين نگاه بود که وى به کوه البرز آشيانه ساخت. سام پدربزرگ (عربى شده باباکلان) رستم پسرنوزاد خود را که زال نام داشت بخاطر موى زرد اش از زابلستان به دامنه کوه البرز مى رود و زال را آنجا در راه گذاشت وخود اش به زابل برگذشت.
سيمرغ پسرک را نجات داده وتا جوانى آموزش مى دهد. سام عقل برسراش مى آيد چون مادرزال ازکار سام بسيار رنجيده بود
وبه سوى کوه البرز حرکت مى کند تا جوان پسر را بپالد. در آنزمان به پسر Pessar درزبانهاى هندوايرانى مانند سانسکريت و هندى براهتى Pura, Pour Poor وPutra پور و پورتا وSunu زونو که زاد و زوى ازآن ريشه گرفته گفته مى شد.
تورانى ها وايرانى ها اسطوره هاى شاهنامه را اسطوره هاى خودشان مى نامند بلوچ و کرد وکوچ شهرضحاک وداستانهاى رستم رامردمان توران نسبت مردمان ايران خوش داشتند و دارند.
قله هاى زبان ادبيات فارسى درزمانهاى بزرگان تورانتباران و شاهان تورانى به نکات اوج خود درپشته ايران زمين رسيد. همين بيرونى بزرگ توران تبار است که يک شاخه هزاره است ومزارش درغزنى است. ازچارصد دانشمندان دربارغزنويان دوبرسه آنها تورانتباراند . ازجمله سه صد گور اين بزرگان درغزنى وجود داشتند. ولى حاکمان پشتون ويا افغان چرا با غزنى نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با باميان و پيکره هاى تراش شده دوران کوشان فردوسى کوچ گفته نفرت دارند?
حاکمان پشتون ويا افغان چرا با دوران تيموريان ومغلهاى کبيردرکابلستان وهند نفرت دارند?
کشورهند به فرهنگ تورانى و هندوايرانى خود افتخارمى کند. و مزار بانوى ممتاز بيگم شاه تورانتبارشاه جهان تاج محل به صفت سمبول ويا نشان هندوستان شده است.
ولى حاکمان پشتون ويا افغان تنها گورهاى شاهان پشتون وياافغان وپتان را نوسازى و بازسازىمى کند. هندوستان به روان اميرخسرو دهلوى که پدراش تورانتبارفارسى زبان است هرساله درجوارمزار اش مجلسهاى همگانى سازوسرودبر پا مى شود. همين خويشاوندى هندوايارني است که زبان وفرهنگ ازيک فاميلاست ستار و سيتار ودوتار ورباب که به اندازه سيتار تار دارد از زبان مشترک مىباشد وموسقيى پيونددهنده دل هااست.
يک پشتون به نام عبدالحى حبيبى بود که دراولگفت که در شاهنامه واژه افغان وجود دارند را وادعا کرد و واژه افغان را در رديف قومهاى ايرج و تور مانند بلوچ و کرد وکوچ هزار و پارسيان در شاهنامه وجود دارند , همانگونه که بُرنا (جوان) را بَرنا (روشن) رڼا, بریښنا, معنى کرديعنى که جهل کرد. من هرچه درشاهنامه هاى که در فارسى بدون چاپ افغانستان پاليدم درشاهنامه نه واژه افغان را ونه واژه پشتون را با تمام صفتهاى عاميانه مانند اوغان نيافتم.
ادامه دارد
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
مديرگرامى کابلپرس
باعرض پوزش اين پيام راچندين بار ارسال کردم. من چاپ اولين بار را نديدم و پنداشتم که کدام اشتباه کردم. اکنون آگاه شدم که اين پيام راچندين بار چاپ شد. خواهشمندم که ازچاپهاى اضافه را حذف نمايد
سپاس فروان
ارمان
جعل واقعیت و تبلیغ پشتونیسم در کتاب های درسی مکاتب افغانستان
علل و دلايل وچگونگى پيدايش پته خزانه
گفتنى ايست که مردم شريف پشتون تاريخ فرهنگى دارد. باوجودايکه تاريخ ادبيات نوشتارى مردم شريف پشتون سابقه دراز مدت ندارد ولى سرودهاى که مردمان سينه به سينه ويک نسل به نسل حکايت مى کردند بسيارگذشته دارد مانند لندى پشتو که از زيبايى وقشنگى ادبى برخورداراست.که اين مطلب قدامت سکونت اين مردم را درپشته کوه سليمان برجسته تصوير مى کند. ولى درکتابهاى قديم حتى تا هزارسال پيش از زبان و نام پشتون نامى ذکرنشده است. اگرپشتونها درکابلستان ( غزنى تا به گنداهارا) و از گندهاررا تا به زابلستان زندگى مى کردند خو در يک کتابى ازبزرگان دوران غزنه وکابل و هرات اشعار بزرگان پشتون پيش از رحمان بابا و غلام اش خوشحال خان ياد مى شد.
ﺧﻮﺷﺤﺎﻻ ﻭ ﺩﻭﻟﺘﺎ ﻣﻲ ﻏﻼﻣﺎﻥ ﺩﻱ
زه رحمان د پشتو ژبى عالمگيرﻳﻢ
حتى در زمان که شيرشاه پتهان در بيھار درجنوب هند دودمان سورى پشتون را بنيانگزارى کرد ازشاعران پشتو هيچ يادگارى نيست.
آزادخان افغان پادشاه مازندران بود که ميتوانست تاريخ زبان پشتو را روشن سازد. ميروس هوتکى و يا احمد خان ابدالى که نام خود رابه درانى باخت ميتوانستند قدامت پيشينه بزرگان مندرج در پته خزانه را ياد آورى کند!!!
هنگام ايکه نظرپردازان فارسى زبان افغان=پشتون پى بردن که درتاريخ گذشته فرهنگى تورانيان مانند هزاره ها و خزر http://tr.wikipedia.org/wiki/Hazarlar Hazarlar
و مردمان اوزبيک تورکتبار پيشترو يا همزمان با درتاريخ گذشته فرهنگى هندوايرانيان ويا گذشته فرهنگى هند و چين بوجودآمدده و پشتون ويا افغان دراين تاريخ فرهنگى چه ازنگاه زبانى چه از ديدگاه دولتى و چه از ديگاه اسطوره اى تا قرن هفدهم ميلادى سهيم نبودند وحضور نداشتند, کوشش نمودند اسطوره سازى کنند يعنى جهل و تقلب هم در اسطوره کنند. جهل و تقلب خو در تاريخنگارى کرده بود ند. به گفته پشتونهاى اصيل چال (نيرنگ) زدند با چنين زريکى ولى اندک نگرى وقلم کجى وکله شخى!!
بلى چرا نام افغان درشاهنامه فردوسى آمده ولى نه به صفت مردم شريف پشتون بلکه به صفت فغان همچم ناله وفرياد
بخندید و زان پس فغان برکشید
طلایه چو آواز رستم شنید
کنم زو فغان بر سر انجمن
نشست از بر تخت باگوشوار
دو رخ را بکند و فغان برکشید
دل شاه توران برو بر بسوخت
http://ganjoor.net/index.php?s=%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86&autho r=4
ادامه دارد