شما خبر داريد که مَنِ روزنامه نگار، 5 روز در زندان امنيت ملی افغانستان به شکل غير قانونی در بند بودم و از بند رها شدم و اکنون می خواهم بگويم که چگونه فشار و تهديد از جانب نيروهای لباس شخصی امنيت ملی و همچنين افراد مجهول همچنان ادامه دارد و در يک چهارديواری همراه با همسرم گرفتار آمده ام که اگر برآيم بلافاصله مرا بازداشت خواهند کرد و يا لت کوب و يا حتا ممکن کشته شوم.
بگذاريد ماجرا را از ابتدا توضيح دهم. از زمانی که در بازداشت نيروهای امنيت ملی در گوانتاناموی آنان بودم. به من حتا اجازه ی داشتن قلم را ندادند و 96 ساعت در اعتصاب غذا بسر بردم. صبح روز چهارشنبه 13 سرطان سال 1386 برابر با 4 جولای سال2007، در حالی که همراه با جاويد فرهاد، دوست و همکارم بودم، مقابل تلويزيون آريانا در کمتر از 250 متری دفترم کارم در سرک دارالامان، توسط 5 تن به شمول راننده ی موتر بازداشت شدم. آن ها به من گفته بودند که برای نيم ساعت آقای حسين فخری، در رياست 74 امنيت ملی از شما سوال دارد و بعد شما را برمی گردانيم. نيم ساعت امنيت ملی افغانستان شد 105 ساعت . کنار مسلخ و دريای کابل نرسيده به چوک عبدالحق و مکرويان ، رياست 74 امنيت قرار دارد. همه ی کسانی که مرا بازداشت کردند لباس شخصی داشتند. سوار يک موتر کرولا شديم و در فاصله ی 100 متر گذشته از محل بازداشتم، فردی که در صندلی پيش و کنار راننده نشسته بود، کاغذی را که روی آن نوشته شده بود " راديو و تلويزيون ملی افغانستان" به شيشه ی موتر چسپاند و وقتی از او پرسيدم که چرا از لوحه ی راديو و تلويزيون ملی افغانستان استفاده می کند؟ او گفت که من در راديو و تلويزيون ملی افغانستان هم کار می کنم.
از جايی که بازداشت شدم، با توجه به حجم ترافيکی تقريبا 20 دقيقه را در بر گرفت. در راه هيچ تصور نداشتم که جناب فخری درکار نيست و آن ها مرا برای چند روز و در شرايط روانی سنگين قرار می دهند. در راه با خود فکر می کردم وزير طالب انديش ما آقای کريم خرم چرا اجازه می دهد که نيروهای امنيتی و پوليس در کار رسانه دست داشته باشند و چطور اين جناب محوطه ی مديريت خود را در وزارت فرهنگ، تبديل به آشپزخانه و مرکز نظامی کرده است. اگر بخواهيد وزير را محل وظيفه اش ببينيد، دو آدمی که اسلحه روی شانه ی شان قرار دارد از شما می پرسند که با وزير چکار داريد.
موتر به رياست 74 امنيت ملی افغانستان می رسد و من توسط چهار تن از کسانی که مرا بازداشت کرده بودند، به طبقه ی دوم رياست 74، در يک اتاق خالی که فقط يک ميز و چند مبل قرار داشت برده شدم. برای دو تا سه دقيقه در اتاق تنها بودم. فردی داخل شد و چند لحظه مرا و اطراف اتاق را نگاه کرد و رفت باز فرد ديگری داخل شد. از فرد دوم پرسيدم آقای فخری کجاست. گفت می آيد. جايی رفته است. اين جناب هم از اتاق بيرون رفت و فرد ديگری قلم بدست و با چند ورق کاغذ داخل شد. در همين حال موبايل من به صدا درآمد. هنوز وسايل مرا نگرفته بودند. همکارم در راديو سلام وطندار بود که می خواست در جريان ماجرا قرار داشته باشد. گفتم که جناب فخری نيستند. من منتظرم که چکار دارند.
به من گفته شد که تلفون را قطع کنم. تلفون قطع شد اما آن موقع از من گرفته نشد.
اين آقا که خودش را معرفی نکرد. شروع کرد به نوشتن سوال بر روی کاغذی که نشان رياست 74 امنيت ملی افغانستان را داشت.
لطفا خودتان را معرفی کنيد و بگوييد که آيا شما مسوول سايت اينترنتی کابل پرس? هستيد؟ من نوشتم کامران ميرهزار، روزنامه نگار و مدير شبکه های وب. بله من مالک سايت کابل پرس هستم.
روی کاغذ ديگر نوشت که سايت کابل پرس را از چه زمانی راه اندازی کرديد و محل کار، کارمندان و نويسندگان و شعبه های ديگر آن در کجاست.
من پاسخ دادم که کابل پرس را از اوايل سال 2003 راه اندازی کردم . هيچ دفتر کاری ندارد و تنها روی شبکه ی اينترنت و در آدرس www.kabulpress.org در دسترس است. بيش از 100 نويسنده و روزنامه نگار با سايت کابل پرس همکاری می کنند و هر کس مسووليت نظر و نوشته ی خود را دارد.
در همين حال فرد ديگری داخل شد. آمد نشست و نفری که سوال می نوشت از دفتر برآمد. به نفر تازه وارد گفتم جناب فخری کجاست. گفت نيامده اند. بعد از چند دقيقه مرا از اتاق خارج کردند. از تعميری که بوديم خارج شديم و وارد يک تعمير يک منزله که انتهای آن زندان قرار داشت شديم. در همين هنگام صدای زنگ موبايل من آمد. از جيب ام درآوردم و باز هم همکارم بود. تازه انتهای تعمير و زندان را ديدم که گفتم اگر تا حداکثر يک ساعت ديگر به شما تلفون نزدم بدانيد بازداشت شدم. سمت راست تعمير، نرسيده به زندان يک اتاق قرار دارد. مرا داخل اتاق بردند. روی صندلی نشستم و در اطمينان از اينکه دليل قانونی برای بازداشت من وجود ندارد، منتظر ماندم و دل خوش کردم. تلفن مرا گرفتند. مرا تلاشی کردند و همه ی وسايل ديگرم نيز از من گرفته شد. در جريان 4 ساعت در اين اتاق بودم. همين افراد امنيت کس ديگری را هم بازداشت کرده بودند که می گفتند از جواز داکتری پدر خود در کارته پروان استفاده می کند بدون آنکه سواد داشته باشد. چند کارمند رياست امنيت آمدند و رفتند. آقای داکتر بازداشت شده را به اتاقی که من بودم آوردند و هنوز فضا طوری بود که تصور بازداشت کامل حاکم نبود. سوالات ديگری هم از من در اين اتاق شد. مثلا نام نويسندگان کابل پرس. گفتم در پای هر مطلب نام نويسنده ی آن هست. مشخصا از من پرسيده شد که آقای ناصر پويا کيست. گفتم يکی که چند نوشته از وی در کابل پرس نشر شده است. مطالب را نويسندگان کابل پرس از طريق اينترنت ارسال می کنند و من بسياری از آن ها را نمی شناسم.
در کابل پرس، سيستم طوری عيار شده است که هر کس نظری داشته باشد آزادانه نشر می شود. همين حالا که من اينجايم، افراد زيادی نظراتشان را با دو کليک ساده پست می کنند و در سايت نمايش داده می شود. من مسووليت نوشته های خود را دارم. اسناد سوء استفاده و اختلاسی را که منتشر کرده ام و تمام مطالبی که با امضای خودم نشر شده است.
منابع شما کيست؟ اين سوال ديگری بود که پرسيده شد. منابع من، منابع معتبری هستند که من در يک محکمه ی آزاد با حضور رسانه ها، در شرايط تضمين امنيت آنان، نام شان را افشا می کنم. طبق قانون اساسی افغانستان، مردم حق دارند به چنين اسنادی دسترسی داشته باشند.
از من پرسيده شد که نمايندگی "روزنامه" کابل پرس در آلمان و آمريکا کجاست. من گفتم که "سايت اينترنتی" کابل پرس هيچ نمايندگی ندارد و فقط از طريق انترنت با آدرس www.kabulpress.org در دسترس است.
سوال: کابل پرس از کجا تمويل می شود؟
پاسخ: از هيچ کجا. يک افغانی هم از کسی دريافت نکرده ام. کار می کنم و مصارف اش را خودم می پردازم.
در جريان سوال و جواب می رفتند و می آمدند. برای من نان چاشت هم برنج و لوبيا هم آوردند که نخوردم. گفتم من می خواهم يک تلفون به همکارانم بزنم و می خواهم برگردم. شما به من دروغ گفتيد. نيم ساعت شما چند ساعت شد.
بعد از شصت کردن اظهاراتم ساعت حدود 4 عصر مرا از رياست 74 امنيت ملی افغانستان به گوانتاناموی کوچک امنيت ملی افغانستان، واقع در چهار راهی صدارت شهر کابل انتقال دادند. جايی که هم گوانتاناموست، هم سارنوالی امنيت ملی و هم دادگاه امنيت ملی افغانستان. در فاصله ی بسيار کوتاه تا قصر گلخانه، يک گوانتاناموی کوچک قرار دارد. مرا به سلول شماره 19 گوانتاناموی کوچک بردند. يک سلول 6 متری که 4 نفر ديگر نيز پيش از من آن جا بودند. در اين فاصله هر چه گفتم که می خواهم يک تلفون بزنم و واقعا نگران حال همسرم هستم. هيچ پاسخی ندادند. نام مرا دوباره نوشتند و دروازه ی سلول بسته شد. سلام کردم. 4 نفر ديگر از من خواستند که آرام باشم. ديگر کاری نمی توانم بکنم. اين اولين باری بود که در عمرم در زندان بودم. تاکنون هيچ جرمی مرتکب نشده ام که سزايش زندانی شدن باشد. اولين بار با واقعيتی برخوردم که شيرين و تلخ بود. من بدليل نوشته های خود به اينجا آمده ام. اما چرا بايد بدليل نوشته های خود بندی شوم ؛ آن هم به اين شکل. در جايی که متهمان به عضويت در گروه القاعده و طالب بندی می شوند و گاهی هم بله احساس کردم و درک که بی گناه بندی شده ام و ممکن کسان ديگری هم هستند که بی گناه اينجايند.
دستاويز اينکه طبق قانون اساسی نوشته های من و اسنادی که منتشر کرده ام، خلاف قانون اساسی نيست و دانستن آن حق هر شهروندی ست، مرا اطمينان قلب بود و هست. من کوشش کرده ام، محيط آزاد درست کنم برای تمرين دموکراسی. مطالب و نوشته های زياد ديگری هم که من نويسنده ی آن نيستم نيز در کابل پرس نشر شده و می شود که کمک به گفتگو می کند. در افغانستانی که آدم ها وقتی يکديگر را می ديدند با مشت و لگد و يا اسلحه بجان هم می افتادند، خوب است که روی اينترنت، نه مشت و لگد هست و نه تفنگی که شليک شود. ناچار بايد با همين کلمات افراد با هم برخورد کنند. در افغانستان طبيعی ست که اين برخوردها در ابتدا شديد باشد. متاسفانه هميشه از مردم ما سوء استفاده شده و مردم بيگناه کشته شده اند، به تاراج شدند و همه ی مصداق های جنايت عليه بشريت در اين کشور روی داده است.
اکنون فرصت لمس واقعيت از پشت ميله های زندان فراهم شده است. اما لجاجت من برای آزادی و اينکه بواقع باور به کاری که کرده ام و اينکه طبق قانون اساسی من مجرم نيستم، به من اطمينان قلب می داد.
من مخالف امنيت ملی افغانستان نيستم. من خود به امنيت نياز دارم. در گوانتاناموی کوچک امنيت ملی، اجازه ی بيرون رفتن از سلول فقط 3 بار در روز برای تشناب بود. "باشی" يا زندانيانی که وظيفه ی غذا آوردن و به تشناب بردن زندانيان را بر عهده دارد، خود رييس ديگری ست در قلمرو خود و گاهی شديد تر از رييس می خواهند که سر و صدا نکنم. فايده ای ندارد.
در طول اين چند روز به من کاغذ و قلم داده نشد. گفته شد به تو نبايد قلم و کاغذ داده شود. يک کتابخانه در آنجا قرار دارد که در جريان بازجويی و تحقيق از من بيشتر در آنجا تحقيق شد. ولی اجازه ندادند که کتابی را برای مطالعه بردارم. سوالات و جواب ها بيشتر درباره کابل پرس و اينکه چه سازمان و گروهی پشت آن است، بود. سوالات شخصی هم پرسيدند. يکبار به من گفته شد که تو کی هستی که اينقدر شديد انتقاد می کنی. پشت سر تو کيست؟ گفتم من يک روزنامه نگار ساده ام. دنبال حقايق هستم و طبق حقی که در قانون اساسی به من داده شده است، من آن را نشر می کنم. شما چرا کسانی را که سوء استفاده و اختلاس می کنند را سوال و جواب نمی کنيد. لوی سارنوال افغانستان جهاد عليه فساد اعلام کرده است. از خود لوی سارنوال در گفتگوی اختصاصی برای کابل پرس همين را پرسيم و همانطور که در قانون آمده، منعی برای کار من وجود ندارد. من به شخص رييس جمهور نيز که مرا چند ماه پيش به اشتباه گويی در محفل شهرخوانی به ارگ دعوت کردند و من نيز بنا به کنجکاوی روزنامه نگارانه آنجا رفته بودم، در پيش چشم بيش از 100 شاعر خطاب به حامد کرزی گفتم که رييس جمهور کرزی از اجرای عدالت عقب نشينی می کند.
من مخالف امنيت ملی نيستم. امنيت ملی با زندانی کردن روزنامه نگار برقرار نمی شود. فاصله مردم زمانی با حکومت کم و برداشته می شود که کسانی که اختلاس و سوء استفاده کردند، مجازات شوند.
در اين موارد ديگر حالا ديگر در گوانتاناموی امنيت ملی، قانون ملاک نيست. بايد جادو شود و برای کابل پرس آزاد، يک وابستگی دروغين را اعتراف کنم. چه چيزی را اعتراف کنم وقتی واقعيت اين است که کابل پرس آزاد است و حتا يک افغانی نيز از کسی پول و کمک دريافت نکرده است. فردی که با توجه به حالت فوق العاده گوانتانامو امنيت ملی وارد شد و فهميدم که بايد يکی از مقامات بلندپايه ی امنيت افغانستان باشد، به من گفت که اگر بگويم کی پشت سرم هست، از صلاحيت خود بالاتر عمل کرده و مرا آزاد می کند. به او هم پاسخ حقيقی را دادم. کابل پرس يک رسانه ی آزاد است و من خودم کار کرده و تمام هزينه های آن را پرداخت می کنم. از من پرسيد که تو کی هستی که بالاتر از استخبارات کار می کنی. تو پشت سر همه را گرفته ای، پشت رييس جمهور را تو گرفته ای، پشت فاروق وردک، پشت وزير، رييس. کی نمانده که تو درباره اش نوشته نکرده ای؟ پشت سر تو کيست؟
جواب به واقع همان بود: من يک روزنامه نگار ساده ام و کوشش می کنم حقايق را نشر کنم. وابستگی به هيچ جايی هم ندارم.
مرد به سارنوالی که از من سوال و جواب می کرد دستور داد که من را ببرد و هر طور می تواند شکنجه دهد، بیدار خوابی دهد تا من بگويم پشت سر من کيست. پاسخ همان بود که پيشتر گفته بودم. سارنوال به من می گفت که ما از گروه های سياسی نمی ترسيم اما از شما ژورناليستان می ترسيم. من گفتم که امنيت می تواند رابطه ی بهتری با رسانه ها داشته باشد. چرا هر هفته يک نشست خبری نداريد تا با رسانه ها نزديک تر باشيد. به من گفت خب تو استثنا هستی. يعنی باور کنيم؟
باز هم جواب همان بود که گفتم. اصرار می کرد، به شکل های مختلفی همان سوال را می پرسيد و وقتی جواب يکی ست به همان پاسخ باز می گرديم. من از او پرسيدم آيا اينترنت کار کرده ايد. گفت نه و چند مقاله از کابل پرس برای من پرينت گرفته اند. به او گفتم که کاش همه ی سايت کابل پرس را مرور می کردی که نشان می دادم من قبلا اين سوالات را پاسخ داده ام. بعضی از خوانندگان من سوالاتی شبيه به سوال شما پرسيده بودند و من سوال و جواب را در پيشانی سايت قرار داده بودم تا همه بخوانند. حتا يک راهنمايی هم کردم و به سارنوال گفتم که معمولا کسانی که من و کابل پرس را نمی شناسند، در اولين برخورد فکر می کنند که من وابسته به ايران هستم. جرم من اين است که بسيار کوچک حتا کمتر از يکسال داشتم که همراه خانواده به آوارگی رفته بوديم. در آنجا درس خواندم و بزرگ شدم. هنوز گويش و لهجه ی آنجا کمی با من هست. شما بايد صفحات کابل پرس را مرور کنيد و ببينيد که در کابل پرس در دفاع از کودکان افغان در ايران، ما چکار کرده ايم. چه نقدهايی در دفاع از حقوق آنان نوشته ايم و دولت ايران و افغانستان را نقد کرديم. نامه ای را در زمان طالبان نوشته بودم که به امضای 331 نويسنده ، روشنفکر و شاعر آزاد ايرانی و افغان رسيده بود و در آن نامه از مقامات ملل متحد خواسته شده بود که برای کودکان، زنان و مردان بی دفاع افغانستان کاری بکنيد. همچنين اسطوره ها و آثار تاريخی افغانستان در حال تخريب است. می دانيد نامه را چه کسانی امضا کرده بودند؟ جواب داد خير. گفتم احمد شاملو، محمود دولت آبادای، هوشنگ گلشيری، ناصر زرافشان، انور خامه ای، عبدالکريم سروش و... می دانيد که ارتباط با اين نويسندگان و روشنفکران ايرانی جرم محسوب می شود؟
سارنوال به من گفت که حالا ايران نه جای ديگر.
پاسخ دادم برخی می گويند سازمان راوا. من عضو سازمان روا نيستم. من عضو هيچ گروه سياسی نبوده و نخواهم شد. برويد سايت رسمی راوا را باز کنيد. راوا مقاله ای مفصل عليه من منتشر کرده و من هم پاسخ آن را داده ام. من طرفدار محاکمه ی جنايتکاران جنگی هستم. سارنوال لحظه ای به من گفت که در همين کابل ما چيزهايی ديديم که من يقين دارم بيشتر از 60 هزار نفر کشته شدند. من گفتم بايد عدالت اجرا شده و به قربانيان جبران خسارت شود.
در ادامه گفتم من به کشور خارجی ديگری نرفته ام، جز آذربايجان و آن هم چند روز برای شرکت در يک کنفرانس بين المللی از طرف سازمان تجارت جهانی. من آنجا به عنوان روزنامه نگار از افغانستان رفته بودم و مخالفت شديد خود را با عضويت افغانستان در اين سازمان اعلام کرده بودم. در ضمن همين سوال و جواب ها، اين را هم از سارنوال که چرا از جناب احدی وزير ماليه که گويی کارمند بانک جهانی ست و به نفع اين سازمان کار می کند نمی پرسيد که چرا خانه ای که ملکيت بانک ملی افغان، در وزير اکبرخان را ماهی 3 هزار افغانی برای 3 سال کرايه کرده در حالی که کرايه ی واقعی آن 4 هزار دالر آمريکايی بود. من سندی را نشر کرده ام به امضای 3 مقام عالی رتبه ی دولت: آقای فاروق وردک، رييس جمهور کرزی و صادق مدبر معاون فاروق وردک که يک تخلف آشکار می باشد. بانک مرکزی افغانستان تبليغ می کند که مردم بايد در معاملات خود از پول افغانی استفاده کنند و نه از دالر و کلدار و..در حالی که در سند رسمی که من منتشر کرده ام و به امضای اين 3 مقام رسيده، معاشات گزاف امتيازی مقامات بلندپايه ی دولت به دالر آمده است. اين خودش جرم است. آيا حق ندارم اين را بگويم؟
پاسخی دريافت نکردم.
سوال شد که نويسندگان کابل پرس چگونه کار می کنند. توضيح دادم. بيشتر بايد اينترنت را توضيح می دادم و سيستم های کار در اينترنت را. ولی سارنوال به من گفت که حالا می خواهی کمپيوتر و اينترنت هم برايت بياوريم. من به سارنوال گفتم کاش می بود تا به شما بصورت واضح تر توضيح می دادم.
سوالات ديگری هم از من شد مثلا در آينده چه برنامه هايی دارم. جواب دادم اگر پول پيدا کردم 4 کتاب آماده ی چاپ دارم. می خواهم کتاب هايم را چاپ کنم. کمپاين مبارزه با بی سوادی را که روی سايت کابل پرس آغاز کرده ام، ادامه خواهم داد. کوشش می کنم با بی سوادی مبارزه کنم. اين مشکل تاريخی ماست. گفتم دوست دارم يک سرويس وبلاگ هم ايجاد کنم که جوانان افغانستان در سايت های ديگران سرگردان نباشند.
خب خوشبختانه شکنجه فيزيکی نشدم. اما شکنجه ی روانی شدم. من زندان را برای نخستين بار لمس کرده بودم و چيزی که آزارم می داد اين بود که من و همسرم در افغانستان تنهاييم. هيچ خويش و قومی در اينجا نمی شناسيم و بدتر از همه اين بود که من بصورت اتفاق آن روز بازداشت ام، کليد دروازه ی حولی کرايه ای را نيز در جيب داشتم و او نمی توانست از خانه برآيد.
کوشش کردم. درخواست کردم که اجازه بدهند تلفون بزنم. اجازه ندادند. حتا گفتم هر فردی با هر اتهامی در جريان تحقيق و بازداشت حقوقی دارد. قلم، کاغذ و اخبار و کتاب در اختيارم قرار نداده ايد. بگذاريد من می خواهم تلفون بزنم. ناخوآگاه و با کمی فاصله ی فضايی يا داستان نويسنده ی چيره دست کلمبيايی " گابريل گارسيا مارکز" افتادم با عنوان" من فقط آمده ام تلفون بزنم".
اما دريغ از حقوق يک بندی در اين گوانتاناموی کوچک.
در آخرين سوالات از من پرسيده شد که از سبک و شيوه ی کدام نويسندگان پيروی می کنم. گفتم من از سبک و شيوه ی کسی پيروی نمی کنم. من کوشش می کنم روش خودم را داشته باشم. اما من اندازه ی موهای سرم کتاب خوانده ام و طبيعی ست که جاهايی از نويسنده ای الهام گرفته باشم.
سارنوال پرسيد که مثلا از چه نويسندگانی؟
پاسخ دادم از احمد شاملوی عزيز، از ناظم حکمت ترک، از پابلو نرودای شيليايی، از يانيس ريتسوس يونانی، از ماکز کلمبيايی، از همينگوی آمريکايی، از کنزابوراويه ی جاپانی و ....
روز شنبه ديگر از من سوال نشد و من در سلول 6 متری همراه با 4 متهم ديگر شب را گذرانديم و يکشنبه شد.
روز يکشنبه ساعت حوالی 12 ، آمدند دنبالم. مرا به دفتر رياست سارنوالی امنيت ملی بردند. رييس محترمانه برخورد کرد. از من خواست که به اعتصاب غذايم پايان دهم. به من گفت که دوسيه ی مرا از امنيت ملی گرفته و اکنون پيش لوی سارنوال کشور (جبار ثابت ) می رويم. او فقط گفت که امروز آزادت می کنيم. من خوشحال شدم. بالاخره رييس سارنوالی امنيت گفت تا چيزی نخوری پيش سارنوال نمی رويم.
بعد از 96 ساعت اعتصاب غذا را پايان دادم و به نزد سارنوال کشور رفتيم. به محض ورود به دفتر لوی سارنوالی رييس دفتر آقای سمير احوالپرسی گرم کرد. به دفتر آقای ثابت وارد شديم. به من گفت ما همديگر را ديده ايم. گفتم در همين اتاق و يک گفتگوی صريح داشتيم برای کابل پرس.
گفت که در حق تو ظلم شده است. چند روز تو به ناحق بندی شدی. دوسيه ی تو را از امنيت ملی گرفتيم و به کميسيون بررسی تخطی های رسانه ای ارسال می کنيم. يک ضامن پيدا کن، ضمانت کند که از افغانستان نگريزی، آزاد می شوی. گفتم خود شما به من گفتيد که رسانه ها چشم بينای ماست. من دوسيه های اختلاس را برايتان فرستادم از آقای صمدی معاون خود بپرسيد. اما متاسفانه بجای کسی که اختلاس کرده مرا بندی کرده اند. سارنوال به من گفت که از اين پس اسناد را برای من ارسال کن. همچنين گفت که راسخ تر به کار خود ادامه بده. به فکر تحکيم وحدت ملی باش. هزاره، پشتون، تاجيک و ازبک همه افغان هستيم. به سارنوال گفتم من کسی را ندارم که برای خانه يا دوکان ضمانت کند. گفت که يک دوست ژورناليست خود را بياور که تذکره داشته باشد او ضمانت کند.
از دفتر لوی سارنوال برآمديم. مرا دوباره مقابل گوانتاناموی کوچک به زندانبان سپردند. رييس سارنوالی امنيت ملی گفت که چند ساعت باش تا نامه ی شما را بياوريم و آزاد می شويد. تا ساعت 5:45 عصر صبر کردم. ديگر نااميد شده بودم. احتمال می دادم که مراحل اداری تمام نشده و به فردا موکول شده است. ساعت نزديک 6 عصر روز يکشنبه مرا خواستند به دفتر رييس سارنوالی امنيت ملی. وارد دفتر شدم که دوستان و همکارانم را ديدم. جاويد فرهاد، مارتين دوست تازه و خوب من، آقای حکيمی و آقای هاشمی. همه را در بغل کشيديم و اطمينان يافتم که آزاد شدم.
در راه جاويد توضيح مختصری داد که جامعه ی خبرنگاران افغانستان چه تلاشی برای رهايی من انجام داده اند. از تلاش همه ی آن ها قدردانم و دست مريزاد می گويم. از خبرنگاران و اتحاديه ی ملی ژورناليستان و ديدبان رسانه ها واقعا سپاسگذارم. اتحاديه ی ملی ژورناليستان ضمانت مرا بر عهده گرفته است.
فردا يک نشست خبری داير کرديم در مجتمع جامعه ی مدنی افغانستان. من شرح کوتاهی ارايه کردم که اين چند روز زندان چطور گذشت و همچنين خواستار برکناری وزير فرهنگ شدم. اين آقا انديشه ی طالبانی دارد . جای تاسف است که اين آقا وزير فرهنگ افغانستان است.
اکنون پس از چند روز که از گوانتاناموی امنيت ملی رها شدم، در يک زندان ديگری افتاده ام. نيروهای امنيت ملی و نيز افراد مجهول ديگری نيز در جستجويم هستند. طبيعی است در کابل پرس بسياری نقد شده اند و افراد زيادی هم هستند که نقد و انتقاد را بر نمی تابند.
اکنون شب و روز را در يک چهارديواری می گذرانم و به محض برآمدن، بازداشت خواهم شد و يا کسانی به من آسيب خواهند رساند. فضای سنگين روانی به شکل ديگری حاکم شده است تا من در کار سانسور شوم. محدود شوم و ديگر آنگونه که هميشه می نويسم ننويسم.
نويسندگی و روزنامه نگاری برای من بدون آزاد بودن در نوشتن هيچ لذتی ندارد. نوشتن با خون من سرشته و من ناچار به نوشتن هستم. حالا هم همانگونه در کابل پرس به شيوه ی خبری، تحليلی و انتقادی ادامه می دهيم. از انتقاد دست نمی کشم و سند سوء استفاده و اختلاس و همچنين نقض حقوق بشر از هر فرد در هر رتبه و مقامی که باشد را نشر می کنم. از خوانندگان و افرادی که به اسناد دسترسی دارند می خواهم بدانند که قانون به مردم اجازه ی دانستن اين اسناد را داده و بگذاريد روشنگری را ادامه دهيم و در صورت دسترسی به چنين اسنادی آن را به آدرس الکترونيکی من ارسال کنند.
اين مبارزه ادامه خواهد داشت و متاسفانه رياست امنيت ملی افغانستان برداشت اشتباه و غلط از امنيت ملی دارد. اين روزنامه نگار می تواند با افشای اسناد اختلاس و سوء استفاده کمک خوب و مفيد برای امنيت ملی باشد.
من نسبت به بازداشت غير قانونی خود توسط نيروهای امنيت ملی اعتراض دارم و متاسفانه نمی توانم با شرايط بوجود آمده، شکايت خود را به سارنوالی افغانستان ارايه کنم. ناچارم از طريق همين نوشته و رسانه های مختلف، صدای اعتراض خود را بازتاب دهم.
سه روز پيش فردی از امنيت ملی به من تلفون کرد و خود را معاون امنيت ملی معرفی نمود. گفت که بازداشت نمی کنيم. بيا و به چند سوال ما جواب بده. من قبول نکردم و گفتم که شما دفعه ی پيش به من دروغ گفتيد و نيم ساعت شما چند روز شد. من ديگر به شما اعتماد نمی کنم. سوالات خود را از طريق اتحاديه ی ملی ژورناليستان بفرستيد. اما در حقيقت من بايد به کميسيون بررسی تخطی های رسانه ای پاسخ بگويم.
معلوم نيست که جلسه ی کميسيون چه زمانی داير خواهد شد. من حدود 1 ماه پيش نامه ی شکايتی به کمسيون بررسی تخطی های رسانه های ارسال کرده بودم و در آن نامه توضيح داده بودم که چگونه تهديد به مرگ می شوم.
اکنون در يک چارديواری زندان شده ام. امنيت ملی افغانستان و افراد ناشناخته مرا تهديد می کنند. درست همان شبی که آزاد شدم، شب دوشنبه نامه ای الکترونيکی دريافت کرده که نوشته بود از چنگ امنيت خلاص شدی اما تو را در سرک خواهيم کشت.
ظاهرا ماجرای بازداشت غيرقانونی روزنامه نگار همچنان ادامه دارد و نمی خواهند که من آزاد باشم و آزادانه بنويسم. حتا با اين حبس خانگی من همسرم نيز در همين زندانی بسر می برد که من هستم.
خواهيم ديد که چه پيش خواهد آمد. اميدوارم که جامعه ی رسانه ای افغانستان از مقابل چنين تهديدهايی پيروز برآيد. موضوع تنها بازداشت کامران ميرهزار نيست. موضوع اين است که امنيت ملی با برداشت غلط از امنيت ملی، می خواهد سانسور نامه ای که چندی پيش به رسانه ها ارسال کرده بود را تطبيق کند.
نظرات
14 دیدگاهگوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
سلام میر هزار عزیز از اینکه دوباره خواندم که باز مینوسی خوشحال شدم . از همان روز که بازداشتت کردند یک شعر از دوران کودکی یادم آمد ای قلم آخر زبانت میبرند
اینقدر حرف پریشان تا بکی
اما من از این بریدن چیزی دیگری معنا میگیرم ، سر هر قلم بعد از بریدن تیزتر و برا تر میشود ، کس های که در این مسیر گام نهاده اند خواسته اند روز تاریک سانسور را با قلم های خود به روشنایی مبدل نمایند البته که وظیفه دشوار مینماید اما رساندن این قافله به دوش ما سپرده شده .
صحت دیوانه گان دیوانگی میاورد
گر با میخواهی نشستن فکر زنجیر بکن
با احترام
هارون
گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
زنده باد ازادی و ازاد اندیشابن مثل کاوران میرهزاره.
گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
mr kamran is Afghan not hazara
گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
غرب در مورد حکومت آقای کرزی تجدید نظر می نماید
17 جولای 2007
تغییرات جدی در سیاست غرب نسبت به افغانستان در حال شکل گیری است. این تغییرات زمانی رونما گردیده که شک و تردید های روز افزون غرب نسبت به عملکرد حکومت آقای کرزی در تبانی با طالبان و اعضای حزب اسلامی و تجرید بیش از پیش نیرو های اسبق مقاومت به یقین نزدیک شده است.
انحرافات عمدی حکومت در تحکیم پایه های خودمحورانه تیم آقای کرزی ، به قیمت از دست دادن امنیت و ثبات در افغانستان، از جمله ی مواردی است که در صدر لیست دریافت های تازه ی غرب می باشد. جابجایی های روزافزون اعضای طالبان و حزب اسلامی- دو دشمن دیرینه ی غرب- در رده های بالای دولتی و توجیه چنین جابجایی ها به خاطر به اصطلاح مقابله با نیرو های اسبق مقاومت از موارد مهمی است که اخیراً برای غرب تکان دهنده بوده است.
نزدیکان آقای کرزی و نمایندگان وی در خارج از چندین ماه به اینسو در حالی که سیاست های طالب پرورانه ی حکومت را در راستای صلح و ثبات برای غرب توجبه نادرست نموده اند، نیرو های اسبق مقاومت را به غلط دشمن غرب و متحدان کشور های منطقه وانمود ساخته اند.
اقدامات یک سال اخیرآقای اسپنتا جهت تغییرات و تبدیلی های سریع دپلمات های افغانی در خارج، به دستور مستقیم آقای کرزی به سلسله ی همین پالیسی اغواگرانه ی حکومت به خاطر مغشوش نمودن اذهان غربی ها توسط بعضی از همان نمایندگان جدید التقرر در وزارت خارجه بوده است.
تلاش تیم آقای کرزی جهت دشمن تراشیدن نیرو های اسبق مقاومت در نظر غربیان و اغوای اذهان دولتمداران غربی در مقابل مقاومتگران دیروزی رفته رفته مورد شک و تردید مقامات غربی واقع گردید. سرانجام نادرست ثابت شدن چنین اتهامات به یکبارگی غربی ها را متوجه بازی های خطرناک تیم آقای کرزی نموده است. این مسأله علاوه بر گفتگو های فراوان خصوصی ، در اظهارات علنی برخی مقامات غربی نیز به طور فزاینده ای تبارز کرده است. از جمله ادریان ادواردز،سخنگوی یوناما در کابل، به روز دوشنبه 16 جولای گفت دولت افغانستان طی سال گذشته در عرصه های امنیت، ثبات، مواد مخدر و ... دستاورد های چندانی نداشت. نامه ی هشدار آمیز جنرالان انگلیسی به صدرا عظم جدید برتانیا در مورد وخیم شدن اوضاع افغانستان نمونه ی دیگر چنین انتقادات علنی می باشد.
تلاش های روز های اخیر آقای کرزی جهت دید و بازدید با تعدادی از اعضای سابق مقاومت و پیشکش نمودن تغییرات در پُست های دولتی حاکی از دستپاچگی تیم آقای کرزی از چرخش اوضاع است. البته واضحاً این نگرانی ها و تلاش ها به خاطر مصلحت و منافع ملی افغانستان نمی باشد و صرفاً در راستای حفظ موقف های بادآورده ی دولتی تیم آقای کرزی قابل تفسیر بوده ودرصورت ممکن می توان به عنوان یک مانور تاکتیکی تلقی نمود.
در حالی که بار ها آقای کرزی – و اخیراً عمر داودزی مسئول ارتباطات مطبوعاتی اش- عدم باورمندی خود به حزب سازی را اعلام نموده است، اما اعلام حزب جمهوری افغانستان ومنصوب نمودن تعدادی ازوزرای تیم خارج ازحلقه ی اصلی تصمیم گیری ازجمله ی بازی های چندگانه همیشگی آقای کرزی می باشد که فقط جهت مصروف نمودن دیگران و انحراف افکار عامه از اصل بازی خطرناک آقای کرزی می باشد.
افغانی روشنفکران او یا افغانستانی روشنفکران
په افغانستان کې په ټولودوروکې يوشميرافراد دفکري مخکښانو په حيث موجود و . دغسې افراد په ويدي دوره کې د ريشيانو په نامه ياديدل . په اوستا يي دوره کې زرتښت دهمدغي ډلي يوډيروتلي شخص و، دومره وتلي چې دهغه تعليمات دپيړيوپيړيو په اوږدوکې دانسانانو دپاره په ژواندانه کې لارښود شول .
داسې هم په بودايې دوره کې بودايي راهبان په نظرکې ونيسي . په اسلامي دوره کې علما، مذهبي پيران، فيلسوفان ،صوفيان ،شاعران، او تذکره ليکونکي په همدغه قطارکې راځي .
ترهغه ځايه چې ما ته معلومه ده دا د شوروي اتحاد نه وروسته و، چې په افغانستان کې د « منورين » کلمې رواج وموند . دغه کلمه د روسيIntelligentsiya کلمې ترجمه ده چې د نونسمي پيړۍ په مينځ کې په روسي کې هسکه شوه . د دوهم جهاني جنګ نه وروسته چې د افغانستان پولې دلويديځيانو په مخ په پراخه پيمانې خلاصي شوي د روښانفکر کلمه هم د منورين د کلمې په عوض تر زياتې اندازي مروجه شوه . علايم څرګندوي چې د روښنفکر کلمه د انګريزي د intellectual کلمي ترجمه وي . که دغه توجهه سمه وي هغه يو تحول ښېي .
Intellectual ( انټي ليکچوول ) د لفظ له مخي هغه چاته ويل کيږي چې له عقـل نه کار اخلي ، يعني هغه څوک چې معتـقد وې چې ژوند بايد د عقـل په معيارونو سره وشي ، نه د احساساتو، جذباتو ،اونژادپه معيارونو .
ايدوور ډشلز وايي : چې « انټي ليکچولان ( روښنفکران ) په هرې ټولنې کې د هغو کسانو مجموعه ده چې په خپلو مفاهمو او افادو کې دخپلي ټولنې تر ډيرو غړو نه زيات د انسان، ټولنې، طبيعت،او کايناتو په باب د عمومي سکوپ (scope ( د پراخوکلياتو، او مجردومفاهيمو علامي استعمالوي ».
دده په فکر عقلاني علايق په الفاظو، رنګونو،بڼو يا آوازونوکې د درک کولو، تجربه کولو،او افاده کولوله ضرورت څخه ولاړ يږي . اودغه ضرورت د طبيعي ،اجتماعي ،فلسفي ، الهياتي ، ادبياتو او هنري آثارو د توليد(تخليق) او استهلاک (استقبال) سبب کيږي . دغه تعريف زيات اکادميک او پوره معناوي دي ، خو د « درک کولو، تجربه کولو، او افاده يې څرګندوي چې له هغه نه مراد وچ عقل او وچ منطق نه دي ، تجربه او مشاهده هم ده . اما په خپله عقـل يو مهم څيز دي . عمومأ ويل کيږي چې عقل د ښو او بدو تميز کول دي . دا حکم درست دي، خو دا اخلاق کيږي، او اخلاق هم بايد عقلي وي. عقل تر دي ډير حاوي دي . عقل هغه قوه يا استعداد دي چې هغه دهغه اطلاعات درک کوي ، تشخيص کوي ،او سره يو ډول او متحد کوي ، کوم چې حواس يې ورتهيه کوي .عقل د انسان له مدرکاتونه مفاهيم يا مجردات جوړوي او په دي ډول د انسان علم د احساس له سطحي څخه چې له حيوان سره يې په ګډه لري د مفهوم سطحي ته لوړوي چې هغې ته يوازي دي وررسيدلي .انسان هغه مفاهيم او مجردات څنګه جوړوي په هغه سره دخپلو کړو دپاره اساس برابروي . دا دهغه ډير غټ کاردي . انسان په دي باب تر اوسه ډير سلوکونه تعقيب کړي چې په هغو کې ډير عمده يې عقلي سلوک دي .د کارل پاپر په فکر له عقل نه هغه سلوک مراد دي چې په هغه سره مسايل په عقل يعني راڼه فکر ،او تجربي ته په رجوع سره حل کيدل وي ، نه جذبي ، هيجان او احساس ته په رجوع سره ، په دي حساب عقلي سلوک يوه مجموعه کيږي د عقل (reason) مشاهدي (obseration) او تجربي سلوک (empiricism) او په دغې پروسي يوازي دانسان دماغ او قضاوت کليدي رول لوبوي .که دغه فکر په بل ډول بيان شي وبه وېل شي ، چې فکري ، روحي او عملي مسايل يوازي راڼه فکر،مشاهدي ،او تجربي سلوک ته په رجوع سره حل کيدلي شي ، او دغه سلوک اساسأ په رجوع کوونکي يا عامل پوري تعلق پيدا کوي د روښانفکر داوصافو په باب دبحث کولو يوه خوا دا ده چې په روښانفکره ويلو سره يو کس ارومرو روښانفکر کيږي نه که څه هم هغه د لوړ تحصيل خاوند وي . تحصيل بي له شکه د يوه کس عقلي ملکاتو ته انکشاف ورکوي . خو حتمي نه ده چې هغه به دعقلي معيارونو او سلوک له مخي فکر اوعمل وکړي .
په همدې ډول يوچا چې د مثال په توګه په تاريخ کې د داکټري تصديق تر لاسه کړ ، او حتي په هغه کې د پوهاندي علمي درجي ته ورسيد ، حتمي نه ده چې هغه به مورخ هم وي .
مورخ کيدل اوصاف غواړي ، لکه هسي چې روښانفکر کيدل اوصاف غواړي نو حتمي ده چې کله چا ته اديب،مورخ،فيبسوف،هنرمند،استاد،مشاق،خرکار،جاله وان،حاکم، مولوي،پروفيسر او داسي نور وايو بايد په دي وپوهيږو چې هغوي دهغو اوصافو خاوندان دي کوم چې له دغو القابو سره تړلي دي .د روښانفکر خصوصيت څرګند شو چې د ژوندانه مسايل يوازي راڼه فکر،تجربي سلوک او مشاهدي ته په رجوع حل کول غواړي دغه مفاهيم هم مشخص کولو ته اړه لري ، خو زه به دلته د هغو په مروجي معناوو اکتفا وکړم ، دغومره به ووايم چې د يوه چا لاس زخمي شو، هغه روغتون ته جراح ته ورځي ، نه بل چا ته،هغه پخپله ليدلي، يايي تجربه کړي، او يا علم ورښودلي چې د جـرح علاج جراح کوي ، البته فکري ، روحي او سياسي او اجتماعي مسايل تر پورتني مثال نه ډير پيچلي دي .
خو يو روښنفکر ددغو مسايلو په حل کولو هم يوازي همدغه اصل ته رجوع کوي .دغه اصل ته د رجوع بله معني داکيږي چې يو روښانفکر بلواکي يا دغسې چارواکي (authorrity) نه مني ، چې دهغه کلام به دکاڼي کرښي په شا ن وي . ددي معني دا نه ده چې يو څوک به دنورو په افکارو ځان نه پوهوي . د نورو په افکارو به ځان خبروي . هغومره چې يو روښانفکر ډير معلومات ترلاسه کړي ، په هماغه اندازه د راڼه فکر خاوند کيږي ، او ددې قدرت پيداکوي چې نوي نظريات راوباسي . خو مورخ لارډ اکټن وايي « په دې کې خطردي چې خپل فکرونه له نورو څخه واخلي .ته بايد له نورو څخه معلومات ترلاسه کړي . خو فکرونه د تجاربو په شان ،بايد دتا وي » .دغسې سلوک البته هغه وخت ممکن کيدلي شي چې يو روښانفکر فکري خپلواکې او آزاد قضاوت ولري .نو فکري خپلواکي او آزاد قضاوت د روښانفکر خصوصيت تشکيلوي ، او هغه د آيين رينډ په الفاظو « ددغه حقيقت پيژندنه ده چې دتا مسؤليت دقضاوت مسؤليت دي ، او هيڅ څيز له تا سره، چې له هغه نه وتښتي ، مرسته نه شي کولي ،چې بل هيڅ څوک دتا دپاره فکر نه شي کولي ، چې دځان بربادي او ځان سپکاوي تر ټولو ناوړي شکل د بل چا دماغ (mind) ته خپل دماغ تابع کول، په خپل مغز(brain) باندي دبل چا واک قبلول ، د بل چا کلام د حقايقو په حيث د بل چا ويناوي دحقيقت په حيث ، او د بل چا فرمانونه د خپل شعور او خپل ژوند تر مينځ دمينځګړي په حيث ، منل دي » .په دي ډول « قضاوت مسؤليت » يا په جامع ډول اخلاقي مسؤليت د عقلي ژوند اخلاقيات کيږي .په بل عبارت په ژوند کې دي حکمران ارزښتونه عقلي ارزښنونه وي ، يعني غير عقلي ارزښتونه دې د عقل تابع وګرزول شي ، او ژوند دې په ټولو حالاتو کې په مسؤليت ، زغم ، خپلواکي ، عدالت ، سرلوړي ، رښتين توب ، او توليدي روحيي سره وشي . دغسې سلوک البته زړه ورتيا او په ځان اعتماد غواړي .
افغانی روشنفکران او یا افغانستانی روشنفکران
آفرين سيد صمد اخگر، بهتر است که بحث و گفتگو کنيم و نه جنگ و جدال. پشتو يا فارسی، افغان يا افغانستانی همه از يک خاک هستيم و عضو يک پيکر.
گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
برادر محترم میرهزار،
خوشحالم که به صحت از گوانتانامو خلاص شدی.این اداره بهتائید گفته های شما که متاسفانه به مفهوم اصلی امنیت ملی پی نه برده چون این اداره هنوذ نماینده گی از یک اداره چور وچپاولگران دولتی نموده که متاسفانه از مکلفیت های خوددر برابر مردم بیخبر میباشند.ازخداوند برای شان طالب هدایت ویا نابودی شان میباشیم.
گوانتاناموی امنيت ملی افغانستان
برادرمیرهزار با اهدای سلام
من ازگرفتاری شمامتآسفم شاید سو تفاهم بوده باشد چون امنیت ملی خودش وظیفه دارد کسانیکه اختلاس میکنند را دستگیر کند با دزدان با جاسوسان باجنایت کاران باترویستان بارشوه ستانان وهر کاریکه خلاف قانون باشد وظیفه رسیدگی دارد من از امنیت ملی کشورم کمی بیش معلومات دارم این را بخاطر خدامیگویم در دولت کار کردم در پست های هم دولتی بودم اما تا بحال خانه ندارم خداشاهد است که نه به وطنم خیانت کردم نه به بیت المال ونه هم به مردمم همیشه آبرومند خدمت کردم وهیچ وقت ذلت را اختیار نکردم متآسفانه هر جای که در برابر خاینین ایستادگی کردم در ظرف چند روز از وظیفه سبکدوش شدم در هر اداره اولین پیشنهاد استفاده جویی را زیر دستانم بمن کردن که با خنده جواب قناعت بخش برایشان داده ام و این شعر رابرایشان سروده ام
هرچه بگندد نمکش میزنند ______ وای بحالی که بگندد نمک
از موضوع دور نشویم امنیت ملی که در حال حاضر امرالله صالح یک جوان با استعداد آنرا رهبری میکند واقعآ توانسته است از کمک های جامعه بین المللی استفاده موثرو درست در راستای احیای دوباره و بازسازی همه جانبه امنیت ملی نماید امنیت ملی امروز با امنیت ملی دوران انجنیر عارف و مارشال صاحب وحتی زمان داکتر نجیب تفاوت فاحش دارد آودن امنیت در کشور تنها وظیفه امنیت ملی نیست تمام ارگان های نظامی وظیفه دارند استراتیژی روشن میخواهد که وزارت دفاع داخله شورای امنیت ملی و شخص رییس جمهور مسئولیت دارد امنیت ملی یک سازمان اطلاعاتی کشور است من مطمن هستم که اگر شمااز نزدیک یک ملاقات با رییس این سازمان داشته باشی در کارهایت البته کارهای اطلاعاتی که بدست آوردن اطلاعات از دزدان بیت المال و اختلاس گران خاین و شیاد که کشور را چپاول میکنند بسیار با جرآت میتوانی به مردم بیچاره و مظلوم خدمت نمایی بر داشت شما را من از امنیت قبول ندارم و آنرا رد میکنم در این شرایط اساس که مداخلات بیشرمانه همسایگان گستاخ در امورات داخلی کشور جریان دارد و اجازه نه میدهند که آب خوش از گلویمان فرورود شک و سو تفاهم بوجود میاید شما از کارتان خسته نشوید مطمئن باشید که دستگیری شماتوسط پرسونل امنیت بخاطر دفاع از خاینین نیست اشتباهات دیگر بوده جنابعالی میتواند وضیعت فعلی و گذشته امنیت ملی را از یک نفر افسر قدیمی ویا دوستان تان که در آن سازمان سابقه کاری داشته باشد سوال کنید
در اخیر ضمن اینکه شما را بخداوند منان میسپارم سوگند میخورم که دفاع من از امنیت بدستور هیچکی نیست صرف معلومات شخصی برادرت میباشد من وضیعت فعلی کشورم را خوب درک میکنم و معلومات کافی دارم موفق باشید
دریــچه اتـحاد و اتفــاق باز شـــده هــوشــیـاری میخــواهــد
آقــــای حبـیـب اله .
نوشـته شمــا را خــواندیم بنده تا حـــدود با شمــا مـوافق هســتم ولـی در بعــضــی مــوارد نـه . امنـیت مــلی کشـــور نســبت به کشــــور هـــای دیـگـــر خیــلی هــــا فــرق دارد . چـــرا ? وظیفه استخبـارات در کشور وظیفه کشــف بانـد های مخــرب و قطاوطریقان را دارد.که پــلان تخــریبی آنهــا را قـبـل از عمــل خنـثی کننـد . یعنــی جــلو واقــعه قبـل از وقــوع . امـا بر خــلاف امنـیت مـلی کـشور مــا در تلاش این هســتن که کـی خیانت هـای دولت مــردان را افـشانکـند و همــه هموطـنان را مــطلـع نســازد . امنیت ملی چـــرا هــراسـان است آیا امنیت مـلــی دنـبال همچـــو اشخــاصی دزد خاین و رشوت ستادان نیست .واضع است که وظیفه امنیت است که از طریق مردم دنبال آنها را بگیرند . باید دولـت با مردم و مردم با دولت همکار باشد .آیا مـلـت حقوحقوقی ندارد آیا ملـت صـرف کـلوخ چشـم دار واری نگــاه کـند ولی حـق حــرف زدن را ندارند چـــرا که خــــلاف اصــول و مـوازین امنـیت مــلی است بـلــی ?
همین ملت است که امنیت مــلی است از پول ملت همه شان معاش میگیرند و تمویل میشوند .
پـس ما باید حق بگویم تا چــه وقت خــامـــوش (( بیچــاره میمــون یک دست در دان یک دست در کــون )) . مــردم دنیـــا از طــریق همیــن رســـانه هــا و هـمــچـو میر هــزار هــاست که از مسایل روز آگــاه میشوند دنیا بسیار کوچک شده قـــرن بیست است در عرض جند دقیقه همه دنیا از یک مســله آگــاهی پیــدا میکنند . وقتی خفه کردن ملت نیست وقتی استعمال و استثمار گذشته اگر هم است بسیار زود افشــا میشود وقتی است که حد اقل نگذاریم همسایه ها از ما استفاده ســوبکنند شــرر و نفـــاق آفــرینند اگــر ما صــادق و متـفـــق باشیم باور کنید که هیچ کسـی مـوفق نمــی شود که زندگی افغانها را وازگـون کنند. به آرزوی اتفاق ملت افغانستان .