دست اندرکاران سايت افغان جرمن از من خواسته اند تا نظرم را درباره ی وضعيت هرات بنويسم و متذکر شده اند که تاکنون مقالاتی را در اين زمينه منتشر کرده اند. ظاهرا اشاره ی آنان به برخی مقالات درباره ی سکونت هزاره ها در هرات و عملکرد والی و دست داشتن خارجی در اين جريان است.
من نگاهی به مقالات منتشر شده انداختم و آنچه به ذهنم می رسد را برايتان می نويسم. به نظر من نويسندگان مطالب و نويسنده ی مطلب نشر شده در روزنامه ی اراده از چند جهت به خطا رفته اند. البته اين به خطا رفتن از جانب کسانی هم صورت گرفته است که در پاسخ به اين روزنامه ی نه چندان حرفه ای و بلکه سست از نگاه روزنامه نگاری، قلم فرسايی کردند. پيش از اينکه نظرم را بنويسم، می خواهم بگويم که من هيچ علاقه ای ندارم که بيرق نژادپرستی هزاره را بالا ببرم و در مقابل هيچ علاقه هم ندارم که از احمد خان ابدالی ستايشی کنم. ستايش از احمد خان ابدالی همانقدر ننگ آور است که ستايش از به اصطلاح رهبران هزاره. احمد خان ابدالی هم با کُشت و کشتار به قدرت دست يازيد و به اصطلاح رهبران هزاره نيز سال ها بر شکم گرسنه ی اين مردم سوار شده اند؛ مانند همه ی به ظاهر رهبران تاجيک ها و پشتون ها و ازبک ها. از طرف ديگر هم مايل نيستم چندان به بحث بی مقدار افغان يا افغانستانی بپردازم. کما اينکه می بينم که هر بی سواد از خانه ی کلان فراری، به يکی از اين جبهه های پوشالی پناه می آورد و دست آخر اين مردم بيچاره است که در مرکز، جنوب، شمال و غرب و شرق تاراج می شوند. کدام يک از اين قلمبدستان سست انديش نگاهی به وضعيت کودک و زن و مرد بی گناه افغانستان فارغ از قوم و قبيله انداخته است و کدام يک آمده و گفته است که همه ی اين بحث های سست قوم گرايانه را کنار بگذاريم و به انسان بيانديشيم. من توقع چندانی ندارم که اين دايره را از حدود افغانستان بيرون ببريد که گرچه اين توقع نيز در جای خود بجا و خواستنی ست و بايد به کودک، زن و مرد قربانی در ايران و يا پاکستان و يا هر جای ديگر اين خاک نگريست. من انتظار دارم به انسان فارغ از هزاره، تاجيک، پشتون يا ازبک بودن بپردازيم وگرنه همينی خواهيم ماند که هستيم و اوضاع و شرايط بهتر نشده و بلکه بدتر می شود. يکی اگر بخواهد بيرق پاره پاره و از رنگ رفته ی احمد خان را بالا ببرد و بخشی از مردم بيچاره را با نام قوم هزاره و منتسب به چنگيز خان با چوب براند، در برابرش جريان ديگری هست که اين مردم پيش از چنگيز خان و حتا پيش از هجوم آرياييان، در اين خاک جايی داشتند و سپاه تاراج آنان را به اين روز و حال کشاند. و اگر از زاويه ی ديگر بخواهيم بخش ديگری از مردم را بنام پشتون برانيم، به همان مقدار به خطا رفته ايم که هزاره، تاجيک و يا قوم ديگر را رانده ايم و بيشتر تازيانه ای هستيم در دست چند جنايتکار که به نام رهبری اين قوم و آن قوم بر مردم گرسنه و رنجور افغانستان حکمرانی می کنند. به نظر من نه احمد شاه ابدالی چندان افتخاری برای افغانستان است و نه رهبران کلاسيک شده ی اقوامی مانند هزاره، تاجيک و يا ازبک. گرچه باز هم به نظر من نگاه حقوق بشری اگر داشته باشيم، نمی توانيم اين نکته را ناديده بگيريم که همه ی جنايات حاد عليه بشريت در افغانستان صورت گرفته است و حکومت سست و خيانت کار آقای کرزی تبديل به کلکسيونی از جنايت کاران دوره ی پادشاه به گور رفته، محمد ظاهر، پسر کاکايش، رژيم های کمونيستی، مجاهدين، طالبان و خيانت کاران تازه ظهور شده است. متاسفانه در اين کشاکش باز هم اين مردم هستند که هر روز ضربه می خورند و از بين می روند. در اين ميان جای تاسف بيشتر اين است که چند نفر هيچ مدان با قلم سست هم به جان مردم بی چاره افتاده اند و خيل مردم را با تاپه های کلان هزاره و تاجيک و پشتون به رگبار می بندند و دست آخر اطوار و سرو صدای روشنفکری اين آقايان و خانم ها گوش فلک را کر می کند. کدام روشنفکری؟ روشنفکری از نوع کيلويی دو افغانی؟ کسی که به او نزديک شوی بوی گند نژادپرستی می دهد، کسی که به خودش اين زحمت و جسارت را نداده که به نفع مردم گرسنه ی افغانستان بنويسد و در عوض آن سر در آخور اينجا و آنجای حکومت دارد و چندين موقعيت شغلی را از جوانان با استعداد به يغما برده است، روشنفکر نيست، همان کچالو فروش هم نيست و من گاهی با کمی مسامحه به آنان می گويم کچالو فروش. از طرف ديگر اين آقايان و خانم ها که به شکل های مختلف در نوشته های آبکی خود می خواهند بگويند که ما قوم گرا نيستيم، ما فاشيزم پشتون، تاجيک يا هزاره را حمل نمی کنيم، بيشتر از همه فاشيزم را حمل می کنند و رشد می دهند. وگرنه، نه احمد خان، نه ديکتاتور خاين نادر خان و نه پسرش و نه خاندانش و نه احمد شاه مسعود و نه مزاری و خليلی و فهيم و ربانی و سياف و دوستم و امثال آنان هيچ دسته گلی به سر اين ملت نزده و جای افتخاری ندارند و بلکه دهه ها و قرن هاست که مردم بيچاره از جاه طلبی آنان در رنج و عذابند.
به ظاهر قهرمان پشتون ها، يک جنايتکار به تمام معنا برای پشتون ها و اقوام ديگر بوده و به همان نسبت به ظاهر قهرمان تاجيک ها و هزاره ها و ازبک ها نتوانسته اند پا از دايره ی محدود فراتر گذاشته و به ميان مردم راه بيابند. اين تکه داران روشنفکری هم که تا نامی از به ظاهر قهرمانشان می بری، بلافاصله جبهه می گيرند که احمد شاه ابدالی چنان کرد، احمد شاه مسعود چنين و مزاری هم چنان. اما بيشتر به نظر می رسد بجای موضع گيری منصفانه و مردمی، از آنجا که سر در آخور آنان داشتند و اکنون هم سر در آخور مشابهی دارند، از جنايتکار خواندنشان برآشفته می شوند و زمين و زمان را بهم می ريزند. جامعه ی افغانستان اکنون به شدت درگير رقابت های قومی شده است و از اين رقابت ها فقط چند نفری بنام رهبری اين قوم و آن قوم سود می برند و به مردم بيچاره ی اين قوم و آن قوم فقط خاک باد موترهايشان می رسد و گاهی هم تهديد محافظان اين آقايان.
و اما درباره ی هرات و اوضاع اين ولايت. من مدت هاست که به هرات نرفته ام. آخرين باری که رفته بودم، والی فعلی هرات بر سر کار آمده بود. واضح و مشخص است که کشورهای همسايه بدون استثنا هريک به دنبال منافع خود در کشورهای ديگر می باشند و ايران هم از اين قاعده جدا نيست. اين کشور عوامل زيادی نيز در بدنه ی دولت دارد و اهرم های فشار زيادی را بوجود آورده است. اما همه ی اينها به کنار، اين دليلی نمی شود که ما بخواهيم به دليل رفتار تسلط طلبانه ی يک کشور، مردمی که سال ها در آن کشور آواره بوده اند را عامل آن کشور بخوانيم. اين با آن برداشت های عينی که من داشتم و دارم متفاوت است. اتفاقا در شرايط فشار بر آوارگان در ايران، مردم هيچ رقبتی به اين حکومت نداشته و عکس آن وقتی پا به اين طرف مرز می گذارند و وارد خاک باد اين سوی مرز اسلام قلعه می شوند، گويی که از زندانی رها شده اند. البته اين آزادی چندان دير نمی پايد و از آنجا که دم و دستگاه بی کفايت جناب کرزی در کار چور و چپاول مردم هستند، اين آدم ها بعد از اينکه کاری برای گذران زندگی نمی يابند، برای ادامه ی زيستن ناچار به مهاجرت می شوند. من بيشتر ترجيح می دهم که اين وضعيـت را با شواهد عينی حاضر بسنجيم تا اينکه بسيار زياد به تاريخ مراجعه کنيم. اگر بخواهيم به تاريخ مراجعه کنيم، کشمکش ها کمتر نشده و بلکه بيشتر می شود. يکی می گويد که افغان ها همان هايی هستند که وحشيانه به محدوده ی خراسان آمدند و قدرت را کسب کردند. يکی ديگر پاسخی متفاوت می دهد و يکی ديگر می گويد که هزاره ها از دوره ی مغول می باشند و يکی ديگر در پاسخ می گويد که کلاهت را راست بنه جانم، پيش از اينکه تو و اجدادت پای به اينسو نهاده باشی، هزاره ها اينجا و آنجای جايی که اکنون افغانستان نام دارد، ساکن بودند و اين زبان پهناور فارسی به فارسی سُرايان هزاره قامت راست کرده است. مرور تاريخی که بدست حاکمان ديکتاتور و وابستگان آنان نوشته شده است، ما را از حقيقت اکنون افغانستان گمراه می کند. حقيقت اکنون افغانستان می گويد که بيش از 3 ميليون آواره ی قانونی و غير قانونی در ايران بسر می برند. اين آوارگان مانند بسياری از آوارگان ساکن در پاکستان در سرزمين غير از افغانستان و در فرهنگی ديگر متولد شده و رشد کرده اند و کاملا غير انسانی ست که ما از آنان بخواهيم که بيايند و با لهجه ی پاک و ستره ی قندهاری و يا هزارگی و يا تخاری گپ بزنند و اگر نزنند به آنان تاپه ی جاسوسی ايران و پاکستان را بزنيم. پيش از آن که بخواهيم به آنان تاپه ای بزنيم، بايد عاملان جنگ ها و خونريزی ها که مردم را به روز سياه نشاندند و آنان مجبور به ترک خانه شدند را انتقاد کنيم. گويی اين حضرات دستی پيش می زنند که دستی پس نماند. اينها همه از تبعات آوارگی ست، اينکه آواره، لهجه ها و گويش های افغانستان را از دست بدهد و از آن فرهنگ فاصله بگيرد. البته من روی اين نکته بحث دارم که آيا ما واقعا در افغانستان چندان فرهنگ قابل افتخاری داريم؟ اگر منظور آن چيزی باشد که قرن ها پيش و از طريق چند اثر مکتوب مانند غزليات شمس و مثنوی و يا مجسمه های تخريب شده ی بودا يا خاطره ی نوبهار دل انگيز و.. رسيده باشد که بحث ديگری ست و گمان نمی کنم چندان به بحث امروزين ما از فرهنگ ارتباطی داشته باشد. وقتی ما اکنون از فرهنگ در افغانستان صحبت می کنيم، بيشتر جنگ، تعصب، قوم پرستی، دروغ و ريا به ذهن می رسد تا آنچه که از زردشت مانده و نمانده و يا از تلاقی بوديزم، ميتراييزم، فرهنگ يونانی و يا فرهنگ اسلامی.
آورگان وقتی می خواهند از جايی ديگر که فضا و شرايط متفاتی حاکم بود به محل سيطره ی فرهنگ جهل، دروغ و نيرنگ بيايند، ناخوداگاه رانده می شوند، واکنش نشان می دهند و در نبود جايگزين بهتر، گاهی به همان تکيه گاه (غالبا ناپايدار) کشوری که آواره بودند باز می گردند. کمتر ديده می شود که پايداری نشان داده و در برابر اين فرهنگ دروغ و نيرنگ و ريای حاکم در افغانستان بايستند و سعی کنند در آن تغييری بياورند. اين تنها مربوط به آوارگان در ايران نمی شود و يا پاکستان و گاهی تاسف آور اين است که کسانی که در اروپا و آمريکا بودند، بسيار مرتجعانه تر برخورد می کنند و مانند زاغی می مانند که نه اين توانست و نه آن. از سوی ديگر طبيعی ست که مردمی که در مناطق مرزی قرار دارند، از ويژگی های مشترکی برخوردار باشند. معمولا آوارگان در کشورهای همسايه، پس از تصميم به بازگشت و يا اخراج اجباری سه راه در پيش می گيرند، يکی اينکه به زادگاه خود بازگردند. اين مورد برای آوارگانی که درس خواندند و تحصيل کردند کمتر اتفاق می افتد. دوم اينکه به پايتخت يعنی شهر کابل بروند و بدليل اينکه بيرون از افغانستان زندگی شهری را تجربه کرده اند، پايتخت به لحاظ روانی می تواند، آن شرايط را برايشان فراهم کند. و گزينه ی بعدی هم مناطقی ست که فرهنگ مشابهی با فرهنگ کشوری که سال ها در آن آواره بودند و يا متولد شدند دارد. در مورد آوارگانی که در ايران بودند، کسانی که در ولايـت خراسان ايران زندگی کرده اند و يا تهران، هرات می تواند گزينه ی مناسبی باشد. برای کسانی که در زابل و زاهدان زندگی کرده اند، فراه و نيمروز گزينه های مناسبی هستند. اين آوارگان در ايران بيشتر به کارهای سخت و جانفرسا تن دادند و با پس اندازی که بدست آورده بودند، زمينی خريده و حتا در اين چند سالی که من چند بار به هرات رفته ام، ديده ام که خودشان خشت می زنند و برخی از بخش های خانه را با خشت خام و برخی از بخش ها را با خشت های پخته می سازند. اگر برای نمونه به ولسوالی انجيل ولايت هرات برويد، شاهد مواردی خواهيد بود که مالک اصلی يا کسی که داعيه ی مالکيت اصلی را دارد، يک تکه زمين را حتا به چند نفر فروخته و باعث جنجال های کلانی شده و گاهی در راه بدست آوردن حق شان، قاضيان و وابستگان جنگ سالار اسماعيل خان برای آنان مشکلات فراوانی بوجود آورده اند.
من به هيچ عنوان فکر نمی کنم که سکونت هزاره ها در هرات و مناطق اطراف، کاری باشد که آنان در همکاری برنامه ريزی شده با حکومت ايران روی دست گرفته باشند. شايد حکومت ايران بخواهد از اين روند طبيعی بهره برداری کند که در آن صورت بايد معادله را طور ديگری بررسی کرد. در آن صورت ما بايد بحث را از دايره ی هزاره ها خارج کنيم و تمام مناطق مرزی را مرور کنيم و شايد لازم باشد نگاهی هم به نقشه ای بياندازيم که از خاورميانه ی جديد که طرف های مشورت وزارت امور دفاع آمريکا ارايه کرده اند و من ماه ها پيش آن را در سايت کابل پرس? نشر کرده بودم. در آن صورت بايد محدوده ی بحث خارج از افغانستان به عراق و آذربايجان و ايران و پاکستان نيز برود. کما اينکه من فکر می کنم که هر نوع دستکاری در ترکيب جغرافيايی اين مناطق ، بخشی به شکل خودکار و بخشی به شکل عملی و تعقيبی به مناطق ديگر هم کشيده خواهد شد. همانگونه که ممکن بخش های غربی افغانستان دستخوش تغيير شود، جنوب هم از اين گزند در امان نخواهد بود. اما اگر به شکل واضح به وضعيت هزاره ها و هرات بپردازيم، من فکر می کنم آوارگان هزاره بيشتر از ايران اخراج شده اند و يا در نتيجه ی لت و کوب و توهين و تحقير پوليس به ترک ايران تن داده اند. وگر نه در ايران مهاجرين زيادی از همه ی اقوام هستند که بيشتر هزاره می باشند. اينکه هزاره ها چرا بيشتر به ايران رفته اند جای فکر دارد و من فکر می کنم شيعه بودن و وجود آرامگاه هشتمين امام شيعيان در مشهد يکی از علت های اصلی آن است. آنان بيشتر می گويند که "امام رضا غريب بود و ما هم غريبيم". نکته ی ديگری هم که در گزينش هرات به عنوان محل سکونت پس از آوارگی مهم است، همين وجود آرامگاه هشتمين امام شيعيان می باشد که از هرات تا مشهد با بس حدود 7 ساعت راه است. در ايران بدليل تفاوت آشکار چهره و سيمای مردم هزاره، تنها آن ها "افغانی" محسوب می شوند. اگر از مردم پشتون و يا تاجيک در آنجا بگويند که ما افغان هستيم، ايرانيان معمولا با ديده ی شک و ترديد می نگرند. در حالی که من خوب يادم می آيد سال ها پيش در جريان شورش دانشجويی در مقابل دانشگاه تهران و مناطق اطراف آن، اين نيروهای حزب اسلامی بودند که همراه با نيروهای سرکوب رژيم ايران، دانشجويان را به خاک و خون می کشيدند. از طرف ديگر هميشه مردم هزاره قربانی معامله و داد و ستد مقامات ايران با به اصطلاح رهبران آنان شده اند. اين برای آنانی که خود را رهبر اين قوم می دانند جای شرم ساری ست. در نتيجه ی سياست های تفرقه افکنانه ی ايران ، در مناطق هزارجات، هزاران جوان بدست دو شاخه ی حزب وحدت و نيز حزب حرکت کشته شده اند. من فکر نمی کنم که والی هرات چندان با مسکن گزيدن هزاره ها در هرات موافق باشد و چندان رويه ی بهتری نسبت به جنگ سالار معروف اسماعيل خان داشته باشد. اسماعيل خان با تعصب خاص عليه هزاره ها حتا هزاره هايی که بومی هرات بودند رفتار می کرد و اين آقا وابستگی بسيار واضح و آشکاری به رژيم ايران دارد. بله من معتقدم که به اصطلاح رهبران هزاره در زد و بند با رژيم ايران بودند اما اين فرضيه را قبول ندارم که مردم هزاره از اين ناحيه به سود و منفعت رسيدند. آنان بيشتر از اين ناحيه ضربه ديده اند تا اينکه سودی ببرند. برخی از ايرانيان متعصب حتا به دليل همان تفاوت آشکار چهره، می خواهند انتقام حمله افغان ها را به ايران از اين مردم بگيرند.
يادم می آيد سال ها پيش دوستی که يک عکاس خبری ست در جريان جنگ های داخلی به شمال و شمال شرقی کشور رفته بود، از تانک هايی با آرم سپاه پاسداران ايران عکس گرفته بود. او به من گفته بود که عکس ها را به خبرگزاری رويتر فروخته است . از طرف ديگر بارها و بارها از منابع موثق شنيده ام که حکومت ايران پوسترهای خمينی را به هزاره جات می فرستد و جنگ افزارها را به شمال. اين روزها هم می شنويم که توليدات نظامی ايران در اختيار شاخه ی نظامی گروه تروريستی طالبان قرار می گيرد. شاخه ی غير نظامی طالبان هم که هماهنگ با شاخه ی نظامی، در پارلمان و کابينه ی جناب کرزی و در پست های مختلف اين ولايت و آن ولايت مشغول کار هستند.
هزاره ها مردم ساده ای هستند. بدليل در اقليت بودن به لحاظ نژادی و مذهبی، فريب زيادی خورده اند و حکومت ايران تا جايی که توانسته آنان را به بازی گرفته است. در ايران هم نمايندگان سياسی افغانستان، کوچکترين کاری برای آنان انجام نداده اند و بيشتر در کار قوم و قوم بازی بودند و اينکه چگونه پول را به جيب بزنند. برويد از توريالی غياثی که در بدترين شرايطی که روزنامه نگاران و روشنفکران ايرانی سرکوب و رسانه ها متوقف می شدند بپرسيد که با کدام پول دو مجله ی تمام رنگه منتشر می کرد و چرا کوچکترين کاری برای بهبود وضع مردم انجام نداده است. چرا اين آقا فقط تبليغات گروه نظامی شورای نظار و جمعيت را می کرد و مگر نماينده ی سياسی يک کشور، فقط نماينده ی يک قوم است؟ يا از حکمتيار بايد پرسيد که چرا نيروهايش را در اختيار سرکوب جريان بحق دانشجويی ايران گذاشته بود. از به اصطلاح رهبران هزاره بايد پرسيد که چرا از بيگانه پول گرفتيد و به مردم خيانت کرديد. من فکر نمی کنم رژيم ايران چندان تمايلی به هزاره ها داشته باشد و بيشتر از آنان سوء استفاده کرده است. سال ها پيش من گفت و گوی انتقادی با گلبدين حکمتيار در تهران داشتم. گفت و گو کاملا انتقادی بود. بعد از گفت و گو و انعکاس خبر آن، کسی بنام چنگيز پهلون به من اعتراض کرد که به چه حقی با حکمتيار چنين گفت وگوی انتقادی انجام داده ام. من به اين آقا گفته بودم که شما به چه حقی از جنگ سالاران کشور من دفاع می کنيد و در ايران دم از آزادی و دموکراسی و روشنفکری می زنيد. من اين موضع مرتجعانه ی چنگيز پهلوان را با برخی از دبيران کانون نويسندگان ايران در ميان گذاشتم تا آنان بدانند که چه واپسگرايی در ميان آنان است. موضع چنگيز پهلوان برای مدت های طولانی و بلکه تاکنون موضع جمهوری اسلامی ايران تلقی می شود. آقای پهلوان با روحيه ی نژادپرستانه و دانش کم از تاريخ و با استناد به تاريخ نوشته شده به قصد، هزاره ها را باقيماندگان چنگيز می داند و در مقابل تاجيک را برتر، پشتون در رده ی بعد و هزاره هم که بايد خدمتکار آنان باشد.
متاسفانه معادلات قومی به شدت ريشه دوانده و اين مردم هستد که ضربه می بينند. به نظر من سکونت در هرات حق طبيعی هر کسی ست که شهروند اين کشور است. آنان اگر اين منطقه را به عنوان جايی با بافت مناسب تر انتخاب کرده اند، نبايد با تاپه ی وابستگی و سهيم بودن در جريان خارجی، سرکوب کرد. بجای آن بهتر است که سفير و سرقنسول مسوول و دلسوز به ايران فرستاد و کسانی را به وظيفه گمارد که نماينده ی حکومت افغانستان باشند و نه نماينده ی حکومت ديگری. عملکرد واليان کشور هم بايد 100 در 100 بررسی شود. اين والی چه انوری والی هرات باشد، چه اسد الله خالد والی قندهار و چه والی ارزگان و يا بلخ. به نظر من برای اينکه اين بررسی ها بدون جانب داری قومی باشد، بايد همزمان درباره ی عملکرد چند تن واليان از اقوام مختلف در نقاط مختلف کشور به بررسی عادلانه پرداخت. از آقای انوری گرفته تا والی قندهار که با ميليون ها دالر بادآورده چه می کنند و والی ارزگان که هم طالب مرتجع است و هم در صف دولت و هم يک قاچاقچی مواد مخدر. بررسی بی تعصب و فارغ از قوميت در افغانستان کاری ست که مشکل است اما به شدت به آن نياز داريم. اگر از والی هرات می خواهيم بپرسيم که در دامن ايران چه می کند از رحيم وردک هم بايد همزمان بپرسيم که چرا سر در آخور آی اس آی دارد و يا جناب قانونی و يا خليلی ، سر در آخور ديگری. اگر بخواهيم فقط به افرادی از يک قوم بپردازيم، از هدف دور شده و بلکه به ارتجاع، قبيله سالاری و نکبت بيشتر ياری می رسانيم.
باز هم تاکيد می کنم که حقوق مردم افغانستان در جنوب، شمال، مرکز و غرب و شرق همچنان پايمال می شود. هزاره، تاجيک، پشتون و يا ازبک بودن جرم نيست. جرم برخورد فاشيستی و نژادگرايانه است که يکی يکی ديگر را از حقوق اش محروم کند.
بجای جنگ بر سر کَمپل ملا، بياييد و درمان درد را از ريشه جستجو کنيم.
اشاره:
آنچه خوانندگان عزيز در بالا مطالعه کردند، يک نوشته ی بدون سانسور بود و متاسفانه سايت افغان جرمن اين مقاله را با سانسور به نشر رساند و در ابتدای مطلب سانسور شده دقيقا جملات زير را اضافه کرده است:
"ياد داشت: مضمونی تحت عنوان آتی را شاغلی کامران ميرهزار برای اين پورتال ارسال داشته و در سايت کابل پرس به نشر سپرده اند. اينک پورتال افغان – جرمن – آنلاين يک قسمت آن را نظر به موافقت با پاليسی نشراتی اش تقديم خوانندگان می نمايد. از نشر قسمت اول اين مضمون، چون در بسياری موارد شخصيت های ملی تاريخ ما با کلمات نا هنجار ياد شده اند، صرف نظر گرديد."
من به گردانندگان اين سايت نامه ای نوشتم و ذکر کرده ام که "اگر موافق نظری نيستيد، پاسخ بدهيد و سانسور نکنيد. لطفا اين مطلب و مطالب ديگری که از من در سايت شما نشر شده (دوباره نشر) را حذف کنيد و از اين پس، هيچ مطلبی را از سايت کابل پرس بدون اجازه نمی توانيد دوباره نشر کنيد."
برای من سوال است که اين آقايان و خانم ها از کدام شخصيت ملی سخن می گويند. اگر به خاين ملت محمد ظاهر، يا پدر ديکتاتورش نادر خان که مخالفين را به توپ می بست و يا احمد خان ابدالی شخصيت ملی می گوييد که در خواب هستيد و متاسفانه پا را از قبيله تان بيرون نگذاشته ايد. چطور فقط تمايل داريد که بگويم احمد شاه مسعود جنايتکار بود و مزاری بدتر از او و هر چه بد و بيراه است نثار کنم و شما خوش شويد؟ آيا می خواهيد نگويم که احمد خان ابدالی با خونريزی کشوری بنام افغانستان ايجاد کرد و نادر خان جناياتی مانند کوچ اجباری، نسل کُشی و چور و چپاول کرد و محمد ظاهر تمام زندگی اش را در عياشی و خواب بسر برد؟ شخصيت های ملی شما که اعلی حضرت اعلی حضرت به آن ها می بنديد ، بيرون از قبيله ی شما وجب به وجب جناياتشان نقش بسته است و آنان شخصيت ملی نيستند و بيشتر به رييس قبيله می مانند.
بايد به حال اين روشنفکری تاسف خورد. اين روشنفکری نيست. اين تعصب و نژادپرستی ست و دشمن روشنفکری.
نظرات
19 دیدگاهنقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
دوست گرانقدر و دانشمند افغان جناب آقای میرهزار سلام
مقاله خوبی بود و در آن به خوبی از خطراتی که کشور عزیز افغانستان را تهدید می کند اشاره داشتید. نژاد گرایی یکی از معضلات و مشکلاتی است که باید به دقت مواظب آن بود. امیدوارم که مردم خوب افغانستان فارغ از نژاد و فرهنگ دست در دست هم بدهند و کشوری آباد و آزاد بسازند.
مهم نیست که هزاره ها مثلاً اخلاف چنگیز خان باشند یا نه؟ مهم این است که مردم افغانستان از هزاره و پشتون و تاجیک و اوزبک و غیره هم در راه آبادانی و سرفرازی افغانستان بکوشند. متاسفانه عملکرد نادرست مقامات کشور من باعث شرمساری ما ایرانیان شده است ولی مطمئن هستم که مردم پاک و عزیز افغانستان حساب مردم ایران را از مقامات خودکامه آن جدا خواهند کرد.
نکته دیگر اینکه شما از حمله افغانها به ایران سخن گفته اید . چنین حمله ای را من نه در جایی خوانده ام مگر اینکه منظورتان حکومت اشرف افغان باشد که آن هم پیروزی یک قوم از ایران آن روز بود بر قومی دیگر.
دوست گرامی باز هم به شما درود می فرستم که به خوبی توانسته اید مسائل را تحلیل کنید و خوشبختانه به دام تعصب و نژاد گرایی نیفتاده اید.
پیروز و سرفراز باشید.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
آقای میرهزار، هرچند من نمیتوانم با تمامی نظراتت یکایک موافق باشم اما با تمام وجود موضع قاطع خودت در مقابل تمامی جنایتکاران مربوط هر ملیت و قوم و مذهب و منطقه افغانستان را میستایم و آنرا نمونه راستین موضعگیری ملی و وطنپرستانه میدانم.
من هم نکاتی در مورد نوشته های فرد مرتجع به نام ولی احمد نوری که در افغان جرمن آنلاین مینویسد داشتم اما متاسفانه وقت یاری نکرد که آنرا تمام کنم. این فرد و تعدادی دیگر از نویسندگان افغان جرمن آنلاین با آنکه لاف از "ملی" بودن میزنند، به مثابه مرده شوی چهره های کریه تاریخ افغانستان عمل کرده و میکوشند که انسانهای بیمار و خاین و تا مغز استخوان ضد مردمی را قهرمانان ما جا زنند. آقای نوری که در طول عمرش درد و ماتم را تجربه نکرده و بدور از هرگونه ستم زیسته، نوشتهای دارد که خواسته نشان دهد اگر در افغانستان یک انسان کامل بوده آنهم ظاهر شاه بوده، وی به تمامی گوشه های مکدر و خاینانه دوران پادشاهی چهل ساله ظاهر شاه پرده انداخته و در واقع به خون های پاک صدها آزادیخواه افغانستان که در دوره های سیاه ظاهرشاه در سیاهچالها شکنجه شدند و به قتل رسیدند توهین نابخشودنی روا میدارد. وی به سادگی دوره های فاشیستی هاشم خانی را فراموش میکند و شوونیزم ملیتیاش به حدی گل میکند که از پر کاه کوه میسازد.
به نظرم وقتی عنوان "روشنفکر" را به خود میگذاریم باید مرض مهلک قوم و قبیله گرایی را بدور افکنده و مقابل این ویروس مهلک که متاسفانه در رگ رگ جامعه ما نفوذ کرده مبارزه کنیم.
پشتونی که به جنایات احمد شاه ابدالی و سیاف و گلبدین و ظاهر شاه و عبدالرحمن خان و نظایرش پرده اندازد، هزارهای که جنایات مزاری و خلیلی و محقق امثالش را پنهان دارد، ازبکی که دوستم و .. را لکه ننگ تاریخ ما نداند، تاجیکی که مسعود و فهیم و عبداله و ربانی و ... را نفرین نکند، و .... همه و همه در واقع به این خاک و مردمی که چندین دهه است زیر نام های مختلف مورد سو استفاده و جنایت پیشگی قرار گرفته اند خیانت روا میدارند.
من به مثابه یک تبعه افغانستان همانقدر به وجود پرافتخار عبدالخالق در تاریخ ما مباهات میکنم که به وجود عبدالهادی داوی، محمود طرزی، محی الدين "انيس"، شاه امان اله، سرور جويا، فيض محمد كاتب، عبدالرحمن لودين (كبريت)، محمد ولی خان دروازی، مير غلام محمد غبار، میر مسجدی خان، غلام نبی خان چرخی، میر بچه خان، غلام حیدر خان چرخی و... سایر چهره های تابناک تاریخ ما که نام هایشان به مثابه افغانهای اصیل و مبارز در تاریخ کشور ما حک است.
ما باید شعار پرمعنی اماناله خان را همیشه با خاطر داشته باشیم که: "هندو، هزاره، شيعه، سنی، احمدزايی و پوپلـزايی نـداريم بـلكه همه يك ملت هستيم و آنهم افغان"
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
زه یم زمری پدی نړی تر ما اتل نښته
بل په کابل نښته ، بل په زابل نښته
(امیر کرور د پښتو ژبی نامتو شاعر )
دا کامران خو ډیر ناځوانی کوی... و ګران احمد شاه بابا ته چی هندوستان یی د هندوانو څخه آزاد کړه، جنګی مجرم وایی... او بل دا چی:
اغیار وایی چی پښتو د دوزخ ژبه ده
خو زه ددی پښتو سره (په وچ زور) و جنت ته زمه
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
دوست گرامي درود بر شما ! من تا جاي با گفته هاي شما در كل موافقم، اما همينكه گفته ي امان الله خان را از تة دل مورد تآيد قرار داده ايد، كاملآ مخالفم. اين واژه «افغان» را بالاي همه باشنده گان تحميل كردن، بي انصافي بر هويت باشنده گان اين ميهن است . هندو، تاجيك، پشتوت«افغان» ازبيك، هزاره وغيره همه داراي هويت ملي خويشند وافغان ، نيستند.شما دركدام كشورشاهيد اين خواهيد بود كه، در پاي تختش جاي را بنام ملتش وياكشورش مسما بدارند؟ در كابل كه پايتخت كشوراست ما منطقه اي را بنام ده افغانان ويا به گويش مردم عام دي اوغونان داريم. اين ده افغانان به كيها خطاب ميشود؟ ويا در بدخشان گذراوغونا ويا گذرافغاني داريم. اين گذرافغاني را براي كيها ميگويند؟ چرا ما خود رااز هويت تاريخي وراستين خويش بدست خويش ميبريم؟ امان الله كي بود؟ در كجاي اين گيتي تحصيل كرده بود؟ ازكدام تبار وخون نا پاك زن باره مجاز بود؟ پدرش را مي شناسيد؟ آخيربه حقايق تاريخي نگاه سرسري كردن ابلهانه است .تاريخ حافظه ملتهاست وما چگونه خود به روي گندهاي تاريخ خاك مي پاشيم؟ آقاي ميرهزار اينبارحقيقت راستين وتلخ تاريخ را بيان كرده است. هر خاين وآدمكش وغنيمت ستان بي رحم را شخصيت ملي گفتن ، توهين به ملتاست. شما گوشه هاي شخصيت احمد خان ابدالي را از مردم هدوستان پرسان كنيد كه اين مرد بيمار وحقارت زده اي روزگار دربار نادر افشار چگونه آدم بود؟ بي درنگ خواهند گفت كه خدا يا از شرآن مارا نجات ده !!
همه دراين سرزمين خق دارند كه منحيث شهروند متساوي الخقوق زيست كنند واز امتياز وگرسنگي يكسان بهره بگيرند وهيچكس را بر كس ديگر برتري نبست ، مگر در دانش وبينش نيكوتر انساني ! روي اين اصل اگر به نامهاي تاريخي كشور برگرديم، ديگر واگر ني با شهامت وطور درست وبا سوادانه اش ميتوان گفت كه تمام اقوام كه من به واژه قوم در ديگر مردم به حز اقوام پشتون موافق نيستم، واژه ملت را بكار بست. ما در تاجيك قبيله نداريم، ملتتاجيك بايد گفت. در هزاره قبيله وقوم بخصوص نداريم ، ملت هزاره وازبيك را هم چنان. اما در بين پشتونها بيشتر از صد قبيله اي در خون يكديگر تشنه وجود دارد كه تا هنوز به قوم مبدل نشده اند.اين روز بد وعقب ماني كشور ما در بند قبيله بازيهاي غقبگرد بوده وهنوز هم تناب رشد ما را بدست اين عقب روان تعصبگرا داده اند وخود ما بدست خود ميدهيم تا مبادا از برادران پشتون ديگران پيشتر شوند. ريس جمهور ورهبري كشور بايد بدست اين قبيله گرايان ميراثي شود وديگران حق اداره اي كشور را ندارند. ناگزير اين باشنده گان گوناگون را ميتوانيم مانند باشنده گان هندوستان، كه هندوستاني ، ما هم افغانستاني بگوييم. بخاطريكه نام استعماري كشور ما امروز بنام قبيله گره خورده است. در تاجيكستان، باشنده گانش را تاجيكستاني ميگويند ودر ازبيكستان، اربيكستاني ! زيرا كه نميشود با بيشرمي وديده درايي براي همه باشنده گان ازبيكستان بگوييم كه ازبيك هستند. ويا براي هندوستانيها بگوييم كه هندو هستند. اما در قانون اساسي دور از انصاف ملي ما چند نفر خرد باخته اي خود فروش بودند كه ، واژه هركس از افغانستان است « افغان» است را به شانه اي ما بار كردند واين كشور را به جنجال دامنه دار كشانيدند. قسميست كه بگوييم هركس كه از ازبيكستان است، ازبيك است .كمي با خود آيد كه غرق هوس بازيهاي قبيله نشويد واينها تلاش دارند كه همه هويتها را در هويت قبيله بريزند وبه مرور زمان از قالب « اوغون» فرهنگ گسيخته بيرون نمايند. تمام عشمت تاريخي ودانشمند واديب ونويسنده اي مارا كه خراساني بودند، از ما بگيرند وختكهارا درنصيب وسرزمين كابلشاهيان را جايگاه پشتون نادرها بسازند ، كه ساخته اند با تآسف. اگرما با اين نرمي كه خرد باخته گانمان ميكنند، راه برويم نه تاريخي ونه فرهنگي را در مدت گذشت زمان كوتاه شاهد خواهيم بود. افغان ملتي ها تلاش يك زبانه سازي وافغانيزه كردن را روي دست دارند واين شيوه رابا پول غرب ومزدوري اجنبيها دارند عملي ميكنند. بيدارباشيد وگرنه نابودي در راه است. شاد باشيد. نيك انديش
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
زما رپيق بادام گل جانا!
ديره ممنه!
دا کامران ميرهزار خو ناځوانی نکوی ...دا افغان جرمن نژادپرستانو خو ډیر ناځوانی کوی. نژاد؟ کوم آبادی جوريدی؟ افغانستان هيچ جور نشويدی او بل دير خراب شويدی.
من آنم که در پای خوکان نريزم
مر اين قيمتی دُّر لفظ دری را
(ناصر خسرو دير نامتو شاعر )
فاضل سانچارکی سخنگوی جبهه دزدان، جنایتکاران و وطنفروشان شد
از چینیل: http://uk.youtube.com/sarbadaran
Added: 25 November 2007
فاضل سانچارکی که رئیس اتحادیه عمومی ژورنالیستان افغانستان بود، با آنکه از اکت و ادا و سخنانش میشد فهمید که تربیه شده رژیم فاشیست آخوندی ایران است و نفع آن رژیم کار میکند، اما دیروز با قبل سخنگویی "جبهه ملی" میخ آخر را بر تابوت خود کوفت و نشان داد که در بیشرمی و مرتجع و خاین بودن به وطن و مردم ما دست کمی از اربابانش ندارد. وی سخنگوی جبههای شد که متشکل از قاتلان و وطنفروشان و دزدان و اوباشان و ستمکارانی چون فهیم، ربانی، قانونی، ضیا مسعود، گلابزوی، امین وقاد، علومی و سایر خاینان ملی افغانستان است. کسانی که در طول تاریخ ننگین شان به این خاک مردم جز کشتار و ویرانی و بربادی چیزی نداده اند اما امروز دم از دموکراسی و آزادی و مقولات ولایی میزند که همیشه علیه تان تیر و تلوار کشید عامل سرکوب آن بوده اند.
سانچارکی بعد از مردار شدن سخنگوی قبلی جبهه ملی مصطفی کاظمی به این پست گماشته شد.
کاظمی نیز از نوکران رژیم ایران بود و اینک جایش را یک جاسوس دیگر رژیمی گرفت که این خود به دست داشتن ملاهای ایران در پشت این جبهه صحه میگذارد. (less)
فاضل سانچارکی سخنگوی جبهه دزدان، جنایتکاران و وطنفروشان شد
اگر کسی تا حال سانچارکی را با ماهیت جدا از اوباشانی نامبرده تصور میکرد اصلا باید به خامی و خوشباروی خود بخنددد!!
فاضل سانچارکی تربیه شده قم است، برای همین روز تربیت شده بود که "نگین به شلاق خودکامگان بنشاند".
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
مطالعه این نوشته را برای هر افغان که درد و رنج مردم وطن آزارش میدهد توصیه میکنم و میگویم زنده باد میر هزار .
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
bachem besyaar kala shaqi mekoni ainbaar dar sare sarak mekoshomet hazare khar nokare iran afghan online german mardome khob astand mard astand fahmidi bewejdaan
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
manteghe fahhashi shoma afghan gernami ha maye nange afghan hast. kami az khod sharm konid
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
Dear Kamran, As a pashtun I am fully agree with your comments, as eyewitness between 1992-1996 Gulbuddin was giving the slogan of Pashtuns,Ahamd Shah Masood was giving the slogans of tajik,Mazari the slogans of hazara and the same Dostum.how many poor people were killed by the name of Pahtuns,tajik,hazara or uzbek but in the end we have seen Syaaf and Maqeeq were suppoting each other in the parlement and the same with other leaders, still our people are not waking up if we call ourselves muslim where is writen in holy Quran about the tribes who is closed to Allah only those who is good muslim with good behave they are better then those who do not if we look to the stracture of human body there is no differnces for example if any of us having three eyes or nose then we call ourselves supper creature of Allah but no one has that we are all created by Allah equel so those who think they are higher then others they are wrong the word of natioalist comes from the mouth of those who do not have brien and mind only by the name of tribes and language they show how much they are stupid.
Dear brother and sisters let us be united and our honor is the same our dignity is the same we are the part of the same body if one of part of our body hurts then the rest of the body will not remain without pain.
Example the life of afghans in Pakistan and Iran no one call you pashtun,hazar ,tajik or uzbek they call us afghans so that is good listen for us to know where we can live with honor respect only in our own land if Allah forbidden the situation is going to be worser again those who are sitting in the chair of ministery or drug lords and war lords they all go back to Europe or America but we must knock again the doors of our neghbours begging them to let us to come and work as labour in your country and doing that job wchich the people of those countries are not doing.
Wasalam Ikhals ,
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان
کامران ميرهزار معلم آزادی از جمله روشنفکران پوچ و بی مقدار نيست و برای مردم اش عاشقانه می نويسد. پيروز باشی فرزند پاک وطن
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
آقای ميرهزار! شما در نوشته خود از روشنفکرانی صحبت کرديد که قبيله گرايند. سايت افغان جرمن را من خواندم و فاشيزم پشتون را فقط ديدم. در سايت پيمان ملی فاشيزم تاجک را می بينيد. سايت هزاره آنلاين فايزم هزاره و...
مردم به کداميک از اين فاشيست ها رو کنند.
لطفا سايت کابل پرس? را به همين منوال فارغ از اين تعصب ها حفظ کنيد. ما به کابل پرس اميد بسته ايم.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
بيماری قبيله گرايی است. در عهد اعلی حضرت های قبيله زندگی کردن همين است. از اين سانسورها مايوس نشويد و کار آگاهانه و روشنگرانه خود را پيش ببريد.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
قبيله چه باشد که شاهی کند؟
هنوز از جنازه محمد ظاهر شاه نان می خورند.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
سلامی چو بوی خوش آشنایی -
بدان مردم دیده بر روشنایی -
درودی چو نور دل پارسایان -
بدان شمع خلوتگه پارسایی -
(حافظ)
با تقدیم تمنیات نیک قلبی ام به مشعل دار روشنایی و به امید تداوم فعالیت هائ حق طلبانهء دست اندر کاران ِاین سایت، میخواهم با تائید حقایق منعکس شده در مقالهء فوقانی، همبستگی و همدلی امرا با روشنفکر جوان و مبارز ِمیهنم اعلان نمایم.
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی -
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود -
(حافظ)
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
کامران ميرهزار اول راه هستی و صد اميد با تو و با ما به تو است. از تلاش های شبانه روزی ات خبر دارم. گرفتار شدنت به دست امنيت ملی ضربه ای به پيکر آزادی بود. از افشای اختلاس و چپاول دست نکش. در افغانستان حاکمان خيانت های زيادی کرده اند که برای افشای آن مردم به شخصيت های ملی نيازمند هستند. کار شما قوت قلب ما می باشد.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
بسیار گپ های راست و درست . من در کشوری بیگانه زندگی میکنم و حق دارم به هر شهری که خواسته باشم خانه بگیرم و نقل مکان کنم . شرطش اینست که پابند قوانین کشور بوده مالیه بپردازم و در آن شهر کاری جستجو کنم و باردوش جامعه نباشم . مخالفت با سکونت گزینی اتباع یک کشور در شهر یا قریه دلخواه خودشان یک حماقت محظ است و راسیسزم . این نظر از کسانی که تذکره کشور را دارا نمیباشند و یا دو کشور را برای سکونت موسمی خویش انتخاب نموده و مالیه نمیپردازند حمایت نمیکند .
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
مقاله خوبی بود.
زیرا معطوف به مسایل اصلی روشنفکری و بدور از تعصبات خاص قومی وسیاسی و ....و صرفا دردمندانه و در راستای آزادی بیان.
راستش این است که در افغانستان هنوز فرهنگ مدنی و روشنفکری و حتی دمکراسی زود است که بیاید.
دمکراسی افغانی هم قبیله سالارانه و با ماهیت عصبیت قومی و سیاسی خواهد بود. همان گونه که حکومت سوسیالیستی و دمکراسی خلق محروم هم(کمونیست های افغانی) در حقیقت خودش حکومت قوم پرستان و فاشیست ها بود.
به همین پیمانه حکومت به نام مجاهدین و حکومت اسلامی ربانی- مسعود اخوانی هم انحصار گر و فاشیستی بود و بسیار تنگ نظرانه تر از هر حکومت دیگری عمل می کرد. مسعود به نام مجاهدین و حکومت اسلامی در دوران حاکمیت نظامی خود بر کوه های کابل جنایتی در کابل و افشار و افغانستان کرد که بد تر از همه بود.
مسعود را بسیاری از روشنفکران آزاد افغانستان مسعود اف می خوانند به دلیل وابستگی و نوکری به شوروی و روسیه و تاجیکستان و مسعود کسی بود که با فروش و غارت معادن افغانستان دزد کوهستان و مسعودسنگ فروش لقب یافت.
مسعود کسی بود که به قول نبی عظیمی(خلقی تاجیک تبار) به دستور پاکستان اردوی ملی و پلیس ملی افغانستان را منحل اعلام کرد و به این صورت به تاریخ استقلال و امنیت افغانستان ضربه ای زد که هیچ کس نزده بود.
مسعود در حکومت طالبان تروریست بود که واقعیت حکومت نحصاری و فاشیستی و قوم گرایانه را فهمید هرچند که تا آخر هم به حکومت مردمی و برادری اقوام در افغانستان معتقد نبود.
واقعا اگر مسعود کشته نمی شد افغانستان به صلح و آرامی نمی رسید.
فاشیست های قوم گرا فرقی نمی کند که مسعود اف باشد یا ملاعمر قاتل یا سایر فاشیست های قوم گرا در حکومت فعلی که از غرب آمده و با ایده دمکراسی و نوکری غرب می خواهند حکومت قومی خودش را اعاده نماید.
در حکومت و تفکر فاشیست های قوم گرا حقوق بشر و دمکراسی معنی ندارد دمکراسی و حقوق بشر بهانه ای برای سلطه قومی وانحصارگر است. دمکراسی خواهان قوم گرا دمکراسی را بهانه ای برای سیطره قومی خویش می پندارند و بس. نه اعتقاد به دمکراسی دارند و نه به حقوق بشر ویا ....
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
آقای میرهزار گرامی، نوشته ات با دقت خواندم. در قسمت هایی گفتار ات را کاملآ تصدیق میکنم، اما جاهایی است که متاسفانه بی غرضانه اظهار نظر نکرده ای. مثلآ ادعا هایت را در حصه چنگسالاران و یا سران اقوام مختلف چه ازبک، تاجیک و یا پشتون و هزاره و... حتی در حصه ای نادرشاه و بعضی دیگر قبول می نمایم اما تعرض ات در خصوص احمد شاه ابدالی کاملآ بی مورد و حتی غرض آلود است. احمد شاه ابدالی برای ما یک کشور آزاد و بزرگ را اساس گذاشت و مردم رااز یوغ دولت ظالمی چون افشاریان فارس رهایی داد که سالیان دراز عده ای بیشماری را از دم تیغ گزراندند. چیزی که او کرد همه جهانگشایان کرده اند، ولی او هم خدمات ارزنده ای را به ملت خود نمود که تو از آن انکار میورزی. این جاست که من فکر می نمایم که تو هم کاملآ عاری از غرض و تعرض نیستی.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
بهار جان کمی تاریخ چهان را بخوان، آنگاه خواهی دانست که احمدشاه ابدالی دزدتر و وحشیتر از دزد های امروز بوده است.
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
کامران بی انصاف
مگر این بی انصافی نیست که احمد شاه درانی را با دزدان ، جنایتکاران و خائینان ملی چون مزاری، دوستم، مسعود ، گلبدین و غارتگاران شورای نظار مقایسه کرد ؟
احمد شاه درانی کشور مقتدری را ایجاد کرد که در آن هیچ نوع تبعیض وجود نداشت . شما کامران جان بی انصاف به تاریخ مراجعه کنید و ببینید که وزیران دولت درانی کی ها بودند. مهمترین وزیر کابینه در آن زمان وزیر خزانه بود که بدست یک هزاره اداره میشد و بهترین قومندانان احمدشاه بابا در کنار دیگران قزلباش ها بودند.
احمدشاه درانی به سلطنت های ملوک الطوایفی پایان داد و به سلطه جنایتکارانی چون گلبدین و مسعود که کشور را تجزیه کرده بودند، پایان بخشید.
مگر ببینیم مزاری، گلبدین، مسعود – ربانی و دزدان شان چه کرده اند : آنها شیرازه دولت افغانی را سقوط دادند و کشور را به دست بیگانه ها انداختند.
کمی انصاف خوب است ای برادر بی انصاف
نقض حقوق بشر در همه جای افغانستان!
این مهم نیست که احمد شاه درانی در حق مردم افغانستان جنایت کرد یا در حق مردم دیگری. اما تا جاییکه از تاریخ میدانیم وی هرباری که به هندوستان لشکر کشی میکرد هزاران تن مردم بیگناه و نادار هندوستان را قتل عام کرده بعد قدرت را بدست خونخواران سپرده با چور و چپاول برمیگشت.
ولی طبعا وی را نمیشود با وطنفروشان و جلادانی چون مسعود و ربانی و سیاف و قانونی و فهیم و مزاری و محقق و خلیلی و دوستم و گلبدین و ملاعمر و ... مقایسه کرد. این افراد عجیبالخلقه هایی اند که شاید در تاریخ هیچ کشوری مثالشان را نتوان یافت.