رفتن به محتوای اصلی
از دین پروری تا دین فروشی

از دین پروری تا دین فروشی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

تاریخ گواهی می‌دهد که صاحبان زور، زر و تزویر، چه داد و ستد‌های بزرگی برسر حیات و زندگی وعزت و قار بیچاره فرزندان حضرت آدم، در این کره خاکی انجام داده‌اند. و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه درد‌ها وزجر‌ها که نکشیده‌اند، بخصوص ملت مسلمان و دردمند مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی طوطئه‌های پر از مکر و حیله مکاران و حیله‌گران بوده است این مثلث شوم بوده است.

از دین پروری، تا دین فروشی!!

تجلیل از تو لد لینن و تظاهرات علمای دینی درکابل

در بازار معامله وتجارت رسم براین بوده است که تاجران ومعامله گران برای دست یابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‌های خوب و مناسب می‌باشند، اگر تاجری کالای داشته خود را در زمان ومکان مناسب عرضه کند، يقینا بالا‌ترین سود را نصیب می‌شود؛ ولی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که بفروش می‌رسد؛ بلکه داشته‌های و انباشته‌های غیر معمول هم است که بسیار گران‌تر و خوب‌ترمورد معامله قرار می‌گرد!!.
تاریخ گواهی می‌دهد که صاحبان زور، زر و تزویر، چه داد و ستد‌های بزرگی برسر حیات و زندگی وعزت و قار بیچاره فرزندان حضرت آدم، در این کره خاکی انجام داده‌اند. و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه درد‌ها وزجر‌ها که نکشیده‌اند، بخصوص ملت مسلمان و دردمند مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی طوطئه‌های پر از مکر و حیله مکاران و حیله‌گران بوده است این مثلث شوم بوده است.
در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل وچهارسال قبل از امروز، زمانی‌که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی‌ها و راستی‌ها و یا به عباره دیگر کمونست‌ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند، پله ترازو به نفع کمونست‌ها سنگینی می‌کرد.
حزب دیموکراتیک خلق افغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می‌کرد، اخوانی‌ها با برداشت‌های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی‌دادند، در این داد و فریاد شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند، جناب اعلحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالم از تنعم و تلذذ به سرمی‌بردند از فرط خستگی وندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم‌شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند.
پیش روی کمونست‌ها در بخش‌های مختلف کشور رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ بیشتر آن‌ها در مملکت روی دست گیرند، طبق معمول برای انجام آن برنامه‌های پیشگیرانه دست بدامن علماء دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند.
جنرال سردار عبدالولی داماد شاه از طریق جناب عبدالهادی داوی رئیس مجلس سنای کشور (مشرانوجرگه) خواهان ارتباط با علماء دینی شد، و این فرصتی را پیش آورد که تعداد از معامله گران دین فروش بنام شیخ وملا ومولوی با سرعت خودرا برای انجام معامله برسر د ین و ایمان مردم متدین بی‌خبرو غافل ما، آماده سازند!!
اینبار رهبری معامله را جناب مولوی عطاءالله فیضانی و جمع ازدوستانش به عهده داشتند،.
شخصیت هائی مانند صبغته الله مجددی و مولوی مسکین مولوی چرخ لو گر با تعداد دیگر به عنوان هیآت رهبری تعین گردیدند این هیآت برنامه کاری خودرا در محوریت حمایت ازنظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود.
هیآت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علماکرام که برای بقا وتحکیم پایه‌های سلطنت گرد هم آمد ه‌اند به گرمی استقبال نمود، پیگیری و ادامه کار را تحت نظرداماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد، علمای کرام هم از اینکه توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ وترویج دین خدا درکشور باز کنند با درود و صلواه و عزم متین به کاردعوت الی الله والرسول!! آ غازکردند!!
برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدود، ازعلما دینی در حدود ۴۰- ۵۰ تن را تو صیه می‌کرد، علما دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظرفیضانی کارکنند بکابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پلخشتی به کار خود که هما نا‌تبلغ علیه کمونست‌ها بود، آ غازبکار نمودند، جالب آنجاست که د رآن زمان اکثریت قاطع از علما دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی‌فهمیدند زیرا این کلمات درکتب عربی ومتداول حوزه‌های دینی آنزمان مو جودنبود، فهم وبرداشت علماء دینی از کمونیسم خلاصه می‌شد، که (کمو به معنی خدا- ونیست به معنی نیست) یعنی خدا نیست واینکه کموو نیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می‌گرفتند!!.
بیاد دارم که درراه اندازی مبار زه علماء دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل گردید وتو سط جناب حضرت صبغه الله مجددی بین علما کرام تو زیع گرید و لی متا سفانه فهم ودرک آن کتاب که بازبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم زیاد از علما دینی انروز بالا بود!
دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایت کشوررسیده بود، که از بخت نیک واقبال بلند جناب فیضانی کمونست‌های جناح پرچم یکصدمین سالروز تو لد لینن را درکابل تجلیل نمودند و شاعر انقلابی کمونست بنام بارق شفیعی سروده بلند بالائی را د رمدح وثنای ولادیمیرایلچ لینن زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۱۲ صفحه منتشر شد به نشر رسانید که این جسارت وبیبا کی کمونست‌ها مایه خشم مسلمانان کشور واقع گردید بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلواه برلینن خا تمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی وعلما ی کرام قرار گرفت زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی ونا آشنائی بااصطلاحات سیاسی وبیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشر یه پرچم، دررابط با لینن‌‌ همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است وبچاره‌ها فکرمیکردند که این‌‌ همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می‌خوانند ومن قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یادبود از آن روز گارنقل می‌کنم!!

شیپور انقلاب
فریاد توده‌ها
لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان
کز رعب و هیبتش:
لرزید برج قلعه و پشت ستمگران
اعلام کرد عصر رهایی خلق‌ها.
زین کار بی‌نظیر
هر ساله می‌رود ز دل خلق بر زبان،
زانجا بر آسمان
این حرف جاویدان:
از ما درود باد به آن حزب پیشتاز،
بر خلق قهرمان
وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ
بر لنین کبیر!»
کابل
حمل —۱٣۴۹
نشریه فوق العاده پرچم باتیراژ بالا از چاپ برآمدودرکابل و ولایات به دست خوانندگان دوست ودشمن رسید.
اخوانی‌ها با استفاده از فرصت طلایی که برایشان پیش آمده بوداز این حماقت کمونست‌ها کمال بهره را بردند ونشریه پرچم را به دست اکثریت کسانیکه به نحوی با کمونسیم وکمونست‌ها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکتشان در گردهم آئی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل گردیدند، فعالیت اخوانی‌ها علیه کمونسست‌ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه‌ها ی دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علما انقلابی گردهم آمده ودرجهاد علیه کمونست‌ها در مسجد پلخشتی شرکت نمایند،!!
با سرازیرشدن علما کرام به کابل بازار دین فروشانی که یکماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونسم را با جنرال عبد الولی به امضا رساینده بود ند بیش ازتوقع گرم وپررونق شد و جناب فیضانی همراه با هیات رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه وتفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند.
تظاهرات علمادینی علیه کمونیسم با شعار‌های مرگ ونفرین به لینین وکمونست‌ها د رکابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند وپدر زن دومی ایشان (خسر) بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱).
عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) به خانه ماآمد و من برای اولین باری بودکه سیمای مبارک ایشان را ازنزدیک می‌دیدم، من با اینکه سن وسال بییش‌تر از۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدرمرحومی‌ام کاملا به خاطر دارم، همینکه احوال پرسی وتعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرا ت علما سوال کرد، جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خودو حماقت کمونست‌ها مبنی بر تجلیل ازصدمین سالروز ولادت لینن و درود بروی که زمینه برگذاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود واز قبله‌گاه مرحومی‌ام دررابط با عدم حضورشان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود وگفت ماهمه منتظرتشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه داد که دوروز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم، نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود، جناب فیضانی درادامه صحبت‌هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت درپایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت ویامعلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می‌اوردید با تو جه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی ویا بیشتردریافت می‌کردید،.
صحبت‌های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت وجناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید.
بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، این‌ها برسر دین خدا تجارت می‌کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علما بی‌خبر را به کابل کشانیده‌اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنند در حالیکه همه نقشه‌ها با دستور وتحت نظر سردا ر عبدالولی پیش می‌رود واین تظاهرا ت تازمانکیه دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد وهروقتی که دولت نخواهد از بین می‌رود منتها بدنامی تاریخی بنام علما دینی در این ملک باقی می‌ماند.
فیضانی بعد از سپری نمودن یکشب درپلخمری راهی مزار شریف گردید زیرا خانواده وخانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند....
حضور تعدادی از علمای آگاه و غیروابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت ونظام حاکم برکشوررا هدف قربدهند و شخص اول وذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی وعامل بدبختی‌ها ی مردم افغانستان معر فی کنند، بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین وخداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت آی علما ی کرام چرا به جان لینن چسپیدید لینین در اینجا نیست لینن مسئول حکومت وحکومت دار ی این مملکت نبود ونیست در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارائی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صد‌ها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلحضرت محمد ظاهر شاه لعنت می‌فرستند، آی علمای کرام شما هم با پیروی از ملائکه‌های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه وخاندانش لعنت ونفرین بفرستید سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفراز مومنین ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند.
جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظرداشت با در یافت گذارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی خون در رگ‌هایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید نه اینکه برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی چه وضعیتی است که پیش آمده دیگر سخن از لعنت به لینن وکمونیسم نیست!! حالا همراه لعنت خودتان لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می‌کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می‌بینید و مردم کابل بی‌خبر‌اند!! وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار ومدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا وحمایت ازنظام سلطنتی و رهبری خردمندانه اعلحضرت محمد ظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گرد هم جمع می‌شویم ومردم را ازخطرات کمونیسم با خبر می‌سازیم!! از امضا این سند هنوزیکسالی نگذشته است که نتیجه‌اش این چنین شد!!.
جناب فیضانی که تازه ازدیدار خانواده‌اش ا ز پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جزانکه با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیر ی در کار خود نداشتیم کار‌ها بخوبی پیش می‌رفت خدا بشرماند این کمونست‌ها را که به لینن درود گفتند و درود این‌ها موجب شد که هرچه ملا ومولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند وبعد این اخوانی‌ها را که کمتر ازاین کمونست‌ها نیستد، این اخوانی‌ها از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند، مولوی‌های اخوانی کار مارا خراب کردند جهت مبارزه مارا تغیر داد ند و رشته کار از دست ما رفت بخدا قسم تمامی فساد زیرسراین اخوانیهاست، جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می‌گفتید اخوانی‌ها کاره نیستند بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می‌گواید که این کار اخوانیهااست، فیضانی بادست وپاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می‌گویم که این‌ها کاره نیستند ولی در شیطنت و حرام‌زاده گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می‌کند ماوشما دیدیم که این‌ها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند ومارا پیش شما پیش جناب اعلحضرت پدر معنوی این ملت شرمنده وروسیاه کردند، خدااین‌ها را لعنت کند!!!
سردار عبدالولی گفت جناب فیضانی من بصراحت برایت می‌گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست مانرفته ما بر اوضاع کاملا مسلط هستیم ما دیگر توان شنیدن این مرده باد وزنده بادرا نداریم می‌خواهیم که این جریان خاتمه پیداکند نظر اعلحضرت هم چنین است گفتند تمامش کنید ومن همین امشب می‌خواهم کارتمام شود فیضانی هم فرمودند من با شما صددرصد موافق هستم بیشتر از این به نفع اسلام ومسلمین نیست!! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی‌خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود.
جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا برمیگردید وبرای ملا‌ها می‌گواید که امشب د رمسجد پلخشتی بمانند و ما بعداز نیم شب به اقدامات لازم عمل خواهیم کرد.
، علمای کرام در شب‌های قبل بعد ازنماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می‌شدند و هریک شب را د رمساجد، منازل کنار دوستان و اشنایان خود روز می‌کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می‌شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می‌شدند!!
جناب عطاء الله فیضانی بعد ا زملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پلخشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم نظیر و حتی بی‌نظیر شما علمای دین مایه خشم وانزجار کمونست‌ها ودشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردید ه است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی ازعلمای کرام را دستگیر کند و در جیب‌‌هایشان پول‌های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی باندازد برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم وهیات رهبری تظاهرات فیصله نمود ه است که علمای کرام امشب تا صبح در همین جا بمانند و ا زمسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد!
بیجاره علما بیخبر از دنیا به گفته‌های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د رمسجد پلخشتی ماندند هیات رهبری تضاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمع از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجدرا ترک کردند وراهی خانه‌های خود شدند.
وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پلیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات اماده نموده بود بعد از نیم شب مسجد پلخشتی به محاصره نیرو‌ها ی پلیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردید ند و در آنجا ذریعه موتر‌های سرویس که قبلا از جانب وزارت داخله برای انتقالشان به ولایات مربوطشان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربطشان گسیل شدند، و برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای روز از چند هزار ملا ومولوی انقلابی بیچاره د رکابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد چون پلیس وزارت داخله مصرو ف صفائی و پاک سازی آ ثار وبقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پلیس در صحن مسجد بودند،.
علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برا گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست آوردی هم برگشتند وه‌مان ضرب المثل معروف که مگیفتند کجا بودی جائی نی – چه آوردی چیزی نی...
عملیات موفقانه پلیس وزارت داخله علیه علماکرام و مسائل افشاشده بعدی موجب شد که خیانت هیآت رهبری تضاهرات، بخصوص شخص فیضانی بر سر زبان‌ها شود ومردم مسلمان و متدین افغانستان را علیه فیضانی عصبانی وخشمگین گرداند، هفته نگذشته بود که نیروهای پلیس به درخواست جناب فیضانی خانه‌اش راد رمنطقه دهمزنگ کابل محاصره کردند و علامه زمان را با زرق وبرق تصنعی از خانه‌اش دستگیر وبه زندان دهمزنگ منتقل ساختند درواقع و زارت داخله کشور برای رفع خطرات احتمالی وزنده نگهداشتن این آدم بدردبخوروی را به مهمانخانه دهمزنگ کابل تحت نظر گرفتند تا از گزند روز گار در امان بماند و بازهم در شهر کابل سروصدا پیچید که جناب مولوی عطاءالله فیضانی توسط وزارت داخله دستگیر و زندانی شد و باز هم مریدان و مخلصان بیچاره از دنیا بی‌خبر در فراق رهبرمبارز و دلسوزشان اشک‌ها ریختند وناله‌ها کردند!!
جناب فیضانی بعد از مدت کوتاهی که داستان تظاهرات مسجد پلخشتی بفراموشی رفت از زندان آزاد و درجوار مسجد پلخشتی دوباره به فعالیت خودش درکتابخانه شخصی‌اش بنام فیضانی کتابخانه آ غازبکار نمود.
پیروان لینن هم با شور و شغف زایدالوصفی ازموفقیت وپیروزیشان دررابط با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ وملا ومولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبید نعره‌ها ی حورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند و این بازی و معا مله‌گری با دین و آئین و ناموس ومقدسات مردم بیچاره ما هم چنان ادامه دارد و معامله گران لعنتی هرروز با... چهره ونیرنگ جدید بر گوشت وپوست و استخوان این ملت معامله می‌کنند، متا سفانه بازار دین فروشی د رکشور‌های اسلامی بخصوص کشور بد بخت و مصیبت زده ما رونق زیادی دارد، دشمنان آزادی و عدالت دراین سرزمین هروقتی خواستند از پیروزی حرکت‌های آزادی خواه جلو گیری کنند بلا فا صله به سراغ دین رفتند و با هزینه اندک به زودی زود به مقصد خود رسیدند، و لی دین پروران و داعیان راستین صلح و صفا هرگز برای معامله تن ندادند وزیر بار نفرفتند
داستان فیضانی واخوانی‌ها هم خواندنی وجالب است که انشا الله در آینده نه چندان دور به نشر خواهد رسید.
عتیق الله مولوی‌زاده

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

39 دیدگاه
حکیم پور

از دین پروری تا دین فروشی

سلام حضور همه خواننده گان گرامی
در قدم نخست باید اذعان دارم که نگاشته های حقیر درمجموع سلسلۀ گفتمان حاضر، باورهای شخصی بنده بوده، موقف رسمی و نظریات رهبری مکتب توحید(مکتب علامه فیضانی) و سایر رهروان ارشد یا صفوف مکتب را منعکس نمیسازد.
نظریات تازۀ جناب مولویزاده را مطالعه کردم. درینجا، پیشینۀ عداوت مندانه اش کاملآ آشکار میگردد. درینجا باز هم همانگونه که ازوی انتظار میرفت، به استناد از مرده ها ادامه میدهد. با استاد شهید مرحوم استاد ربانی آشنایی بهم میآرد، بعد زندان رو میشود و با یک بار ملاقات با یازنۀ شان، هم عضو نهضت اسلامی میشود وهم به کشفیات تاریخی دست می یابد.
بازهم درامه سازی میکند، و حادثه یی را از اصل آن، منحرف میسازد. آیا استاد سیاف حاضر است شهادت بدهد و این جریان که علامه فیضانی درانجا ادعای مهدویت کرده را بازگو کند؟
این حادثه خیلی روشن و به ذهن همه باقیمانده است....اکثر کسانی که دران صحنه بودند، به یاد دارند که اصل جریان چه بوده و اگر لازم باشد، با آنکه پوشیدن عیوب و گناه شخصی و خصوصی مسلمانها بر مسلمان لازم است، درصورت لزوم موضوعات را به پیشگاه ملت بازگو خواهند کرد. در چنین صورت در ضمن اینکه کذب گفتار مولویزاده هویدا میگردد؛ چه رویهایی که از اثر آن داغدار نخواهد شد. والله اعلم
در مورد چلنج مولویزاده، حاضریم هر جایی که بگوید حضور بهم برسانیم و از فرمایشات شان در پیشگاه ملت مستفید گردیم. با آنکه یقین دارم که منوران و آگاهان مؤمن، از سلسلۀ همین گفتگوها، پی به ماهیت کج بحثی، عداوت و روحیۀ تجاوزکارانۀ طرف به خوبی آگاهی می یابند.
جای شک نیست که ارتکاب جنایات متوالی به آدرس ملت و میهن مان از سالیان متمادی به اینسو، دست اندرکاران و شرکای جرمی شان را از بازخواست و شماتت ملت هراسان ساخته و به تکاپو افگنده است. گذشته ازان، ستمها، دسایس و کردار همسایه ها در سه دهۀ اخیر که منجر به تباهی کشور ما گردید، مزید بر علت گردیده تا از نگرانی ظهور یک افغانستان نیرومند و متحد، موجودیت یک همسایۀ ضعیف، بحران زده، بی ثبات، عقبمانده و غرق در آتش جنگ، نفاق، برادرکشی، انارشی و فساد، عمق استراتیژی غیر اسلامی و غیر انسانی شان را تشکیل دهد و به بحران تضاد های قومی، لسانی، سیاسی و ایدیولوژیک بیشتر دامن زنند.
بنده به این نظرهستم که مشاجرات و گفتگو ها، بگو مگو ها، "من خوبم" " تو بدی" ها، هیچ نتیجه یی در پی ندارد و ضیاع وقت خود و دیگران است. خصوصآ این وبلاگ ها وسایت های انترنیتی که با وصف مفید بودن، اهداف خاص خود شان را دنبال میکنند. من به نوشته های آقای بهمن به آدرسی که اشاره کرده اند، رفتم، واقعاً شوکه شدم. چرا اوقات گرانبها، صرف بحث روی مسایلی شود که هیج یک از طرفین به فرهنگ حق پذیری و تحمل، آشنا نیستند...همه جا دشنام، توهین و اهانت به همدیگر....اگر روشنفکران ما چنین راهی را و چنین عملکردی را انتخاب کرده اند، وای به حال این کشور وآیندۀ این ملت فقیر و بینوا....
روشن است تا وقتی که کانون شرارت، عداوت و بدبینی در سینه ها مشتعل است، هیچگاهی کسی به حرف حق تن در نمیدهد. و اینهمه از انانیت و نا آگاهی به عناصر متشکله ساختمان درونی انسان منشه دارد که نا آگاهانه به تخریب خود و پیرامون خود می پردازند. به نظر بنده و از دید قرآن، تا وقتی انسان نظر به فرمودۀ ( و فی انفسکم افلا تبصرون) یعنی آیا در وجود خود(چه ظاهر و چه باطن) بصیرت نمی یابید؟ اصول علمی و عملی خودشناسی و خداشناسی را از دیدگاه قرآن و اسلام پیروی نکند، به رفع معضلات انفرادی و اجتماعی خود مؤفق گردیده نمیتواند.
وقتی از علامه فیضانی و مکتب او سخن به میان می آریم، هدف به هیچ وجه، مقدس سازی شخصیتی مطرح بحث و مطمح نظر نیست. بل ارجگذاری به آن اهداف و اصول انسان سازی است که با اتکاء از دساتیر قرآن، انسان متکامل و متعالی به جامعه پیشکش میگردد که یگانه راه نجات از بحران فساد، جرم، جنایت و خیانت پیشه گیست. جامعۀ ما بیش از هرچیزی به تطهیر فکر و ترکیۀ معنوی نیازمند است....هدفی که علامه فیضانی سردرپی آن نهاد و رهروان آن نیز به همین منظور هر آنچه از سفر معنوی اصول انسان شناسی جامعه شناسی و خداشناسی مکتب قرآن به ارمغان آورده اند، آن را صادقانه برخوان ملت میگذارند....چه خوبست هرکی توشه یی فراخور استعداد درین داعیه دارد با همگان شریک سازد و چه خوبست همه در کانونی که ما را با هم وصل سازد و از تشتت و بی اتفاقی ها، کینه جویی ها و عداوت پروریها دورمان سازد باهم نزدیک شویم. خوبست همدیگر را تحمل کنیم، صبور باشیم، به دردهای همدیگر و احساسات هم ارزش قایل گردیم. و برگ جدیدی از فرهنگ برادری و زنده گی متحدانۀ باهمی را به خوانش بگیریم.
سپاس فراوان از حوصله مندی خواننده گان گرامی
با احترام
حکیم پور

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

جناب حکیم پور!
این را بدانید که مردم افغانستان دیگر چهره های کریه وکثیف وملعون شما را شناخته اند، شما یک پروژهء استعماری دیگر استید که ازجهالت وخوشباوری مردم بیچارهء افغانستان سوء استفاده میکنید، شما کوچکتری ارتباطی با اسلام مکتبی وقرآن وتصوف وعرفان اسلامی ندارید، پروژهء شما یک پروژه استخباراتی مانند طالبان است، میخواهید که بعداز کرزی، زمام امور را بنام بنده گان صالح خداوند بدست بگیرید، طوریکه خودتان نیز درپیام اولی تان به این موضوع اعتراف کردید که: آری! مذهبی حق دارد که خودش را کاندید ریاست جمهوری کند.
من نیز میگویم که او حق دارد، ولی بفرماید زنده گی ذلت بار پناهنده گی درامریکا را ترک داده وبا اهل وعیال خود داخل همان خاک و وطنی شود که سنگ دوستی آنرا کاذبانه به سینه میکوبد.
شما جاهلان خرصفت کوچکترین درک از اسلام وقرآن ندارید، همان پیروان جاهل واحمق تان در داخل افغانستان مانند مصلح پنحشیری وخلیل پریانی که تامغز استخوان خرشده اند، مانند طالبان وتکفیریهای عرب چیزی جز دشنام وتهمت زنی به جانب مقابل نداشتند، حالا که شما ملعونین گمراه بقدرت نرسیده اید وبا مخالفان فکری تان چنین برخورد میکنید اگر قدرت بدست شما لعنتی های مرتد ا برسد آنوقت حال مردم بیچاره به کجا خواهد کشید.
جناب عالی ازمحاکمهء جنایتکاران وکمونیستها می لافید، درحالیکه در درون حلقات گمراه تان آنقدر خلقی وپرچمی وشعله ایی وافغان ملتی ومجاهدنماهای جنایت پیشه دارید که اول باید غم محاکمهء آنها را بخورید.
من بسیار از افراد شما را ازنزدیک می شناسم که ذکر نامهای شان را اینجا لازم نمیدانم: همین قدر میگویم نظر به شناخت شخصی که من با همفکران جاهل وگمراه تان تاکنون داشته ام بصراحت میگویم که : تربیت یافتگان مکتب ارتدادی فیضانی ملعون ؛ استفاده جویانی بودند که : در وقت وزمانش در آن واحد: هم درخاد بودند وهم در شورای نظار وهم درحزب اسلامی وهم درحزب سیاف. برپدر شما منافقان فاسق وفاجر لعنت.
من که آخرین پیامهای شما بی پدران مادرزنای گمراه را خواندم دانستم که شما ملعونین بزبان انسان نمی فهمید، ناگزیرهستم که بعدازین شما بی پدران را باهمان زبانی که خودتان عادت کرده اید مورد خطاب قرار دهم تا همهء خواننده گان چهره های حقیقی شما گمراهان جاهل وپروژهء استعماری را بشناسند وفریب این چرب زبانی های تانرانخورند. شما مرتد استید، دربارهء شما بیش ازپنجاه نفر عالم دین فتوا داده که شما مرتد می باشید، تا وقتیکه علنا نزد علمای کرام توبه نکرده اید وموضوع مهدویت فیضانی ملعون را با علما تصفیه نکرده اید شما ملاعنه هرگز قابل اعتماد نیستید. شما برخدا وپیامبرش دروغ می بندید، احادیث جعلی درست میکنید، جنگهای فرقه ایی را میخواهید ازسر بگیرید، میان مردم وخانواده های مسلمان میخواهید تفرقه وجدایی بوجود بیاورید. تف به روی شما جیره خوران سازمانهای جاسوسی غرب وشرق
با احترام
پرویز بهمن

خليل پرياني

از دین پروری تا دین فروشی

هزاران هزار اسلام عليكم! و سلام هاي قالو سلامايي بر پرويز جان بهمن هموطنك گلم كه انشاءالله بزودي صحت شان خوب مي شود- گرچه پس از مشاهده تشتج و قي شديد مريض از تاثير دواهاي نافع تلخ و شيرين - نخست سراسيمه و وارخطا شدم كه هيهات زحمتم ضايع و وضع از بد بتر شد و خدانخواسته بر رجس افزوده گرديده و دوا -خاري گرديد به زير دم مركب و مركب جهت دور كردن آن بقول مولانا جفته ها انداخت كه باعث زخمي شدن جندين جاي ديگرش شد- همان بود كه اندكي جگرخون و نا اميد به نماز عصر ايستادم - در جريان نماز ناگهان آرامش و اطميناني برايم رخ داد كه از موفقيت عمليات و يا معالجه نويد ميداد كه باور كنيد بعد ازنماز غرق سرور و شادي گرديدم چون خداوند جل جلاله حكمت و مفيديت عمليات را به من فهماند: و آن اين بود كه بيمار عملا و مشاهدتا به مريضي خود پي برد و برخلاف آنچه كه قبلا خويشتن را كاملا صحتمند و پاك و بي آلايش و دانشمند و حق بجانب و نيك اخلاق و داراي حق انتقاد بر صالحان امت و داراي حق دشنام و تكفير و تفسيق مي دانست- و اين همه خود بزرگ بيني و جراثيم بداخلاقي و مكروب هاي بي اعتقادي كه در بطنش تجمع كرده و متعفن گرديده بود ازان خبر نداشت- اما به اذن خداوند و توجه مردان خدا اين نرس حقير چنان با دادن چند كپسول شفا بخش يك استفراغ شديد را بالايش آورد كه خيلي از مكروب ها و گندگي ها بيرون ريخت و حالا حتما احساس راحت در خود مي كند- خوشبختانه خوانندگان و بينندگان به شمول مولويزاده ملحد و مفتري كه خود را در پيام اخيرش كاملا جهادي و نهضتي و جمعيتي و مسعودي معرفي كرده اين صحنه ظاهرا افتضاح آور تهوع چاكرك خود را مشاهده كند كه يك متر جاي را گويا مردار كرده است- بي خبر ازينكه اين كار شامل معالجه وعمليات معنوي است و نتيجه شفابخش دارد- هكذا شاعر بزرگوار سنگرهاي جهاد جناب يعقوبي صاحب پريان هم خواهد ديدكه توهين گر پريان را خداوند چگونه شرمانده است كه به اصطلاح از دهن و دامن فلوت كرده است- بهرحال خوب شد كه اكنون كه خوانندگان صاحب بصيرت چه كه صاحبان سواد ابتدايي هم از مطالعه جوابات پرويز بهمن مي دانند كه در كدام درجه از تربيه فاميلي بوده و بظاهر دانشمندنمايي و آيات واحاديث پراني مي كرده است- و نيز نوشته هاي دلسوزانه و عاطفي من را هم خواهندديدكه غير از جند جاي دواي تلخ ساده و ضروري ديگر از هتك حرمت و فحش هاي ناموسي دران ديده نمي شود- و بقول عارفي: از كوزه همان برون تراود كه در اوست... و يا : كاسه چيني كه صدا مي كند... خود صفت خويش ادا مي كند--- و يا : گر خدا خواهد كه پرده كس درد ... ميل اش اندر طعنه پاكان برد... و يا : فكر هركس به قدر همت اوست.... به هرحال طبيب و يا نرسي كه يك مريض اسهال شديد معنوي و يا تهوعات پي در پي را معالجه كند طبعا دست و پا و حتي روي و لباسش از مرداري هاي پايين و بالاي مريض آلوده مي شود پس بايد صبورانه عمل نمود- زيرا مريض شديد خصوصا دماغي بعضا مشت و لگد و دو و دشنام هاي ناموسي را نثار داكتر مي كند- به هر حال بازهم همچو اسهالات و تهوعات قابل پيش بيني است گرچه شفا دهنده الله است - اما هرقدر اين افتضاح شديد باشد به نفع مريض است- انشالله پس از عمليات پرويزجان سراغ پير و استادش عتيق جان ملحد ببرك پرست مي رويم اما او فكر مي كنم كه شايد بزودي گندگي هاي خود را استفراغ نكند و زياد صحتمند نمايي كند- اما انشالله دواهاي نافع و قوي تر ديگر در دواخانه قرآني مردان خدا باشد كه مرداري هاي آن زنيم قواد از دهن و بيني و دامن و پايين اش بيرون كند- هاهاهاها بسيار از نتيجه عملياتم راضي ام و فكر نمي كردم كه مريضم اين قدر زود به دوا تسليم شود و اين قدر فحش بدهد- مولانا مي گويد: در ته جوي است سرگين اي فتا=== آب صافي مي نمايد مر ترا... چون بشوراند ترا در امتحان=== آب سرگين رنگ گردد همزمان- بهتر شد كه اين سرگين رنگي آبروي خود را مريضم ببيند و ديگران را خصوصا استادان خودرا سرگين رنگ نه پندارد بلكه تن به تداوي دهد- لله الحمد برنامه دومي اصلاحي به موفقت سپري شد تا عمليا سومي و انشالله شايد نهايي الله نگهدار همه باد

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

خلیل بی دم!
زیاد ازتربیه واخلاق لاف نزن، تربیه واخلاق هرسه ملعون فیضانی گمراه مرتد را خواننده گان کابل پرس? خواندند که بدون داشتن یک حجت شرعی، بنده را مرده گاو وقواد خطاب کردید، وبعد بدون اینکه متوجه اصلی پیام بنده شوید، خودرا درمقام پیامبر وناصح قرار داده وبنده را درصف منافقان حساب کردی، آیهء (فی قلوبهم مرض) را وآیهء (رجس) وپلیدی را درحق بنده وآقای مولویزاده بکار بردی، ازین هم پیش رفتی بنده را ملحد خواندی، وبعد با غرور وکبر، با استفاده ازاشعار عرفا وآیات قرآن به توبیخ من آغازیدی. تف بروی انسان پدرلعنتی و مرتد باقلی خوری مانند تو!
حالا میخواهی از وجهه و اعتبارشخصیت جهادی (یعقوبی پریانی) اینجا استفاده کنی که گویا با او خویشاوند استی، من بیچاره که تاکنون فقط از آن مرد بزرگ، فقط اشعارش را خوانده ام، اگر او نیز مانند تو پست وبی وجدان وگمراه وپیر پرست، عقده ایی وبیمار روانی باشد به او هم هزار لعنت؛ واگر سلامت روحی وروانی داشته باشد، باید انسان بی دین وگمراه ومرتدی چون ترا اصلاح کند ، درغیر آن شما در دیار پنجشیر یک فتنه استید، همین اکنون از سیاق قلم تان معلوم میشود که میان پنجشیریان شریف ونجیب، چند دستگی را ایجاد کرده اید، شما بی پدران گمراه ومزدوران بی مزد جاهل سازمانهای استخباراتی، یک فتنهء جدید برای امت اسلامی درکل، وبرای مردم افغانستان بصورت ویژه وبرای مردم پنجشیر به شکل اخص حساب می شوید.
کاری را که سازمان استخبارات نظامی پاکستان درزمان حیات زنده یاد مسعود قهرمان توسط طالبان واوغانهای لر وبر انجام داده نتوانست، حالا دارد آن پروژه را توسط شما عملی میکند. ازهمینجا به تمام جوانان آگاه پنجشیر خطاب میکنم که: او مردم پنجشیر حالا که مسعود نیست، آگاه باشید آی اس آی ازطریق ملعونهای فیضانی در درون شما نفوذ کرده وصفوف متحد ویکپارچهء تاجیکان را عموما وپنجشیریان عزیز را خصوصا به چندین دسته تقسیم میکنند تا پنجشیری را توسط پنجشیری دیگر ازبین ببرند وآنها را ضعیف سازند. این کاررا از روزیکه حاکمیت اوغان خر؛ به زور استعمار بالای این مردم بیچاره تحمیل گردیده ازهمین سیاست تفرقه بینداز وحکومت کن استفاده کرده اند. امروز، معتصم بالله ملعون وپشتونهای سازمانهای جاسوسی پاکستان وکشورهای غربی ، همان نقشی را میخواهند ایفا کنند که ملاعمر وکرنیل امام وجنرال حمیدگل در زمان حیات احمدشاه مسعود قهرمان انجام دادند ولی ناکام ماندند.
لعنت برشما ملعونان گمراه ومرتد!
اگر واقعا شما پروژهء خارجی نبودید ، آیا آداب مجادلهء احسن بزبان قرآن همین است که تو انسان پست وحقیر وهمراهان گمراه تان ، با مسلمانان دیگر اینجا تمثیل میکنید؟
تو حرامزادهء بی نسب ، بی پدر وبد اخلاق که عمرت را درخوابیدن زیر پاهای مردان لواطت کار گذشتانده ایی ازکجا این صلاحیت را پیدا کردی که دیگران نصیحت کنی وآنها را به گمراهی ومنافقت متهم کنی وخودت را طبیب حاذق معنوی جلوه دهی. این صلاحیت را به تو حرامی گمراه کی داده است؟
بنده که درهمین ستون، از فتوای علمای دینی احزاب جهادی به شکل مستند ذکر کردم که آن لعنتی حرامی دیگرت بنام حکیم پور نیز آنرا تائید کرد ولی آنرا کار پیر باره خواند، درحالیکه تاکنون هیچ فتوای که ناقض فتوای علمای قبلی باشد ازسوی همان علمای دینی احزاب جهادی بچاب نرسیده است، علنا ورسما به فتوای بیش ازپنجاه تن عالم احزاب جهادی پیروان فیضانی ملعون، همه مرتد وازدین برگشته استند، شما ملعونهای قرن بیست ویک ، به فتوای شرعی علما همه مرتد می باشید، خودت یک نمونهء این گمراهی استی، مفلح ویا مفسد ویامصلح نمونهء دیگر، شما هردو درپیامهایتان رسما بر پیامبر اسلام تهمت زده اید، حدیث جعلی وساختگی، درست کرده اید، نزد تو انسان گمراه وبی نسب ملعون، وسایر همراهان هم قماشت، محبت یک ملعونی مانند ملا فیضانی گمراه وجاسوس، علیه اللعنه، وپسر ملعونش بنام معتصم بالله که ازطرف سازمان های استخباراتی غرب وشرق تمویل میگردد، نسبت به خدا و به پیامبر وآل پیامرواصحاب باوفایش ترجیح دارد، شما مرتدهای مجسم دین پیامبر استید، شما بی ناموسها حاضر استید که بخاطر ملا فیضانی ملعون، بخدا ورسول او تهمت بزنید، حدیث جعل کنید، ازشما کرده کافرتر وظالم تر درین جهان کی پیدا میشود؟
حدیث پیامبر گرامی اسلام این است:
" لایؤمن أحدکم حتی أکون أحب إلیه من ولده و والده والناس اجمعین
هرگز ایمان یکنفرتان تکمیل نمیگردد، تا اینکه من محبوب تر ازپسر او وپدر او وتمام مردم به او نباشم" درحالیکه شما لعنتی های جاهل نزدهمهء تان ملا متعصبم جاسوس موساد، محبوب تر ازخدا ورسول او می باشد، بخاطر او حاضر به هر پستی و دنائت درمقابل امت پیامبر می باشید، حتی آن دسته ازمسلمانانی که رهبری وکلانی این شخص مرتد را نپذیرند شما شرف باخته های بی ایمان، حاضر استید که آنها را منافق بخوانید؛ درحالیکه تمام اعمال وکردار تان مصداق عینی یک منافق ویک مرتد ویک ملعون می باشد.
شما ازدین برگشته های گمراه وبیماران روانی چه باشید که دیگران را نسخهء شفا بدهید؟ خودت بحیث یک مرتد رهبرت مرتد، همراهان وهم حلقه هایت مرتد، پس توکی هستی که دیگران را نسخهء شفابخش بدهی وازآیات بینات الهی برضد مسلمانان دیگر استفاده کنی.
شاید موجودیت همچو عناصر حرامی وبی مادر وبیماران روانی مانند تو وآن گمراه دیگر بنام مصلح درصفوف مجاهدان پنچشیر بود که برای اولین بار ازآن دیار کسی بنام عبدالرحمن سر ازکلیساهای اروپا برآورد وعلنا به اسلام وقرآن پشت کرد ودین جدید را برای خود انتخاب کرد، اگر موجودیت شما عناصر مغرور، بی پدر وبی مادر وعقده ایی وازخود راضی وجاهل وبی تربیت درصفوف مجاهدین پنجشیر نمی بود؛ شاید آن عبدالرحمن سر به صحرای گمراهی نمیزد. ننگ برشما جاهلان مرکب که خودتان رهیاب ودیگران را گمراه میدانید. تف به روی تو انسان بداخلاقی که عمرت را درگناه واثم گذشتانده ایی. بر پدرشما گمراهان مرتد لعنت.
ازطرف پرویز بهمن

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

بازهم درمورد فیضانی های مرتد:
خواننده های عزیز سایت کابل پرس?!
طوریکه ملاحظه نمودید، مرتدهای استخباراتی فیضانی ملعون که زیر نامهای مصلح پنجشیری، خلیل پریانی، وحکیم پور، احادیث جعلی وساختگی را بر پیامبر گرامی اسلام نسبت داده بودند، مدتی است که از انظار غایب گردیده اند و از آوردن سند آن عاجز ماندند، اینها مدعی بودند که: دراحادیث پیامبر آمده است که عززایل؛ یا ابلیس معلم ملکوت بود ولی حالا به عوض اثبات مدعای خودش دست به نصیحت بنده زده وبزعم خودش بمن نسخهء شفا بخش قرآن را ارائه کرده است.
درحالیکه من به حکم آیت وحدیث، مرتد بودن این انسان ملعون وسایر پیروان گمراه فیضانی علیه اللعنه وجاسوس معلوم الحال سازمانهای استخباراتی معتصم بالله مذهبی را ثابت کردم که اینها بخاطر رسیدن به اهداف ومقاصد پنهانی شان حاضر اند که حتی بر پیامبر گرامی اسلام تهمت بزنند.
براساس آیهء قبلی درسورهء مبارک ( صف) این اشخاص درزمرهء ظالمان وجعل کارانی اند که مطابق آیت قرآنی قابل هدایت نیستند.
ومن اظلم ممن افتری علی الله الکذب وهو یدعی الی الاسلام والله لایهدی القوم الظالمین
کیست ظالمتر از کسیکه برخدا سخنی دروغی را نسبت میدهد ودرعین حال؛ ادعای مسلمانی نیز میکند؛ به تحقیق که الله قوم ظالم را هدایت نمیکند.
حدیث دیگر پیامبر اسلام بازهم درین مورد صراحت دارد:
من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار
هرکی سخن دروغی را برمن نسبت دهد، جای خود را از آتش سوزان تیار کرده است.
بناء شما خواننده گان کابل پرس آگاه باشید که فرقهء ضالهء فیضانی ملعون هرگز راهیاب شدنی نیستند، این فرقهء ضاله، چیزهای مزخرفی را که بنام اسلام بشما عرضه میکنند، نه خدا از آن در قرآنش خبر داده است ونه هم پیامبر دراحادیث شریفش ونه هم مجتهدان ازین مزخرفات اطلاع دارند.
این فرقهء گمراه وضاله درسالهای نود میلادی ازطرف بیش ازپنجاه تن عالم دینی شناخته شدهء احزاب جهادی بحیث فرقه مرتد اعلان گردیده است.
آگاه باشید که بار دیگر فاشیسم پشتون این بار از یخن یک مرد جاسوس وقدرت طلب ملعون ومرتد بنام معتصم بالله مذهبی سر بیرون میکند، این مرد مرتد اکنون خودش درکشور امریکا زنده گی میکند ولی روزهای انتخابات ریاست جمهوری، به وطن آماده وکمپاین تبلیغاتی اش را یک تعداد انسانهای که تا مغز استخوان خر شده اند پیش می برد. این توطئه را بشناسید ودرنطقه خنثی کنید، هرجا که پیروان مرتد فیضانی را دیدید به حکم خدا وپیامبر بر رویشان تف کنید.
با احترام
پرویز بهمن

حکیم پور

از دین پروری تا دین فروشی

سلام و احترام خدمت خواننده گان گرامی
با تاسف و تاثر زیاد ازینکه قلمدارانی را در سرزمین خود می بینیم که تا حد این شخص پست؛ به نام مستعار پرویز بهمن نزول میکنند. خوب شد که بعد از آنهمه قلقله و سخنان تشریفاتی، رسمآ به غف زدن به لسان اصلی و پدری اش شروع کرد!
من با تعداد زیادی از مجاهدین و برادران پخته سال پنجشیر تماس گرفتم، همۀ شان از سوابق بی دینی عتیق الله آگاه هستند که کمونیست سرخ دو آتشه بود، عاق پدر شده بود و همه جا از دشنام و توهین پدر پیر خود ابایی نداشت. بعد خود را مانند تعداد زیادی از کمونیست ها، در صفوف مجاهدین جا زده بود. این مولویزاده حتی از دهۀ 80 میلادی در پشاور به نفع ایرانی ها و کنسولگری ایران در پشاور و خانه علم و فرهنگ ایران جاسوسی میکرد و اینرا همه میدانند.
کسانی که او را از نزدیک میشناسند اینرا هم یادآوری کردند که او قصد دارد از یکسو عقدۀ ایدیولوژیک خود را با اهانت شخصیت های مؤثر اسلامی و ملی فرونشاند و از جنب دیگر نمک شناسی اش را نسبت به ایران ادا نموده و از جانب دیگر به نام و نشان و شهرتی برسد. قصۀ مشهوریست میان مردم که میگویند: شخصی سالها زنده گی کرد ولی هیچ کسی او را نمیشناخت و ازین گمنامی خود رنج میبرد. در فکر بود که چگونه خود را مشهور سازد، که ناگاه فکری شیطانی به دماغش خطور کرد؛ وارد مسجد جامع شد و نزدیک وقت نماز در بین مسجد پیش چشم همه مردم قضای حاجت کرد. مردم همه دور او جمع شده همه او را به خاطر کاری که کرده بود لعنت و نفرین کردند و از مسجد خارج ساختند. ازان به بعد هرجا کسی او را میدید، به دیگری نشان میداد و میگفت: اینست همان احمقی که در مسجد چتلی کرده....و مرد کودن ازینکه اینهمه سرشناس شده و شهرت بهم زده بود، خیلی خوشحال بود و سر از پا نمیشناخت.
اینگونه شهرت طلبی راه و آرمان این مولویزاده و بهمن چتلی کنننده است.
بهمن و شخصیت نجس او را در سایتی که خودش در یکی از نوشته هایش درینجا نشان داده مشاهده کنید که مردم در بارۀ این شخصی که واقعاً یک بیمار روانی است و به علاج و مراقبت شدید عقلی و عصبی نیازمند است، چه میگویند. این شخص مانند سایر کمونیست های ناپاک، از سایۀ مجاهدین و مسلمانان هم میترسد، او را به نام چوجۀ حرامی کارمل همه به نام میشناسند.....از ترس اینکه میادا به سرنوشت یعقوبی و دیگر خاینین هم قطارش روبرو نشود، با نام مستعار بهمن نوشته میدهد. این هم اظهارات این بیمار روانی در مورد مردم شریف پنجشیر که در مضامین قبلی خود چگونه مردم یک نقطۀ کشور را استهزاء و توهین میکند :
"ولی زمانیکه محتوای پیام شان را تا آخر خواندم، دانستم که ایشان بسان بسیاری از برادران پنجشیری همچو برادرمصلح پنچشیری، ازفرط ساده اندیشی به درجهء خری تنازل فرموده اند. شاید بیجا نبود که سایت جاودان در راپور سالانهء خود درسال 2013 راجع به نتایج امتحانات کانکور ولایت پنجشیررا مایوس کننده خواند که ازمجموع چندین بخشداری ولایت پنجشیر، یکنفر هم در دانشکده های ساینسی نظیر: طب وانجییری وساینس وپل تخنیک وفارمسی وغیره راه نیافته اند.
دوسال پیش که بنده سفری بدیار پنجشیر داشتم، تا منطقهء پریان پیش رفتم، زنده گی مردم این دیار را ازنزدیک مشاهده نمودم، میتوانم بگویم ، سلطهء قومی حاکمیتهای پشتونی، وسپس جنگ وجهاد علیه شوروی سابق وبعد هم مقاومت مردم دربرابرلشکریان طالب واقعا برزنده گی انسانی این مردم تاثیرات سخت منفی را بجا گذاشته وبسیاری ازساکنان محل ازنعمت سواد، عقل ودانش مدرن بی بهره اند. حقیقت تلخ آنست که دربسیاری ازدهکده ها وروستاهای این ولایت، مردمان این دیار کاملا باعقل سالم بشری بیگانه اند وتقریبا با انسانهای ایل جلیل افغان درپکتیا وخوست وکنر ومناطق سرحدی پاکستان، شباهت دارند. بیشترین باشنده گان بی عقل، تصادفا درمنطقهء پریان؛ آخرین نقطهء پنجشیر زنده گی میکنند که بعداز آن راه های کوهی این منطقه، بطرف ورسج ولایت تخار وصل میگردد." (13 می, 21:29, بوسيله‌ى پرویز "بهمن")
اینهم نظریات دیگران در مورد این شخص بی وجدان؛ بهمن ملحد، چوچۀ حرامی کارمل وطنفروش از جایی که خودش آدرس داده بود:
"باید به سمع پرویز بهمن احمق برسانم که تو هر انتقادی که از اقای یاسین نموده ای در قسمت خودت وارد تر است. تو شخص مریض و مالیخولیای که وجودت از تنفر قومی و زبانی و مذهبی اگنده است. در همین سایت انقدر چرندیات گفته ای که حد انرا من شرح نمیتوانم. به چه علت اقای یاسین را دلاک و کیسه مال وغیره نوشته ای؟ ای چوچه سگ کارمل ! مگر این شغل های یک عده مردمان فقیر و بینوای ما مبدل به فحش شده اند؟ تو چه قسم انسان خبیث هستی که بجای کمک و دلجویی از کارگر ان ناداری که به قول تو دلاک و یا کیسه مال میباشند ، به شغل مظلومانه شان اهانت میکنی؟
گوش کن بهمن خر! تو باید به جواب نقد با معنی و مستدل اقای یاسین، جواباتت را در قالب خرد و منطق و اداب مینوشتی که من در بین هر دو نوشته به بهترین شان موافق میبودم. من با مطالعه نظریات تو اگر درست میبودند به اقای یاسین مینوشتم تا اشتباهات خودش را اصلاح نماید. مگر تو خر مفلوک به جز از اهانت نویسنده حرفی دیگری نداری. حتی نتوانستی چند ایت بالا را به شیوه خودت معنی نموده و دلائیلی به رد تحلیل اقای یاسین مینوشتی.
من هم با این نوشته پاسخ بیعقلی های ترا به همان طرز خاص خودت دادم. تا بدانی که مردم از شیوه احمقانه تو حمایت نمی نمایند.علاوه بر ان بجای تحریر جواب خودت ، دست به نوشته یازنه ات بشیر انصاری برده ای. حالا اگر تو خودت این کتاب را خوانده ای لطف کن و نظر به همین کتاب ات جواب رد به ایات بالایی ارائه کن در غیر ان مثل بقیه خاموش باش.
بهمن دروغگوی! موضوع دیگر اینکه تو مدعی استی که گویا اسم تو مستعار نیست. تو در جواب همین نوشته من ادرس ات و نمبر تیلفونت را بگذار و من برایت زنگ میزنم. اگر همه درست بودند من هم نمبر تیلفون و شهرتم را در همین جا خواهم نوشت. خبیث دروغگو و سگ دروازه کارمل مفعول.
بهمن الاغ! چرا این عکس از مسابقه بوکس را اینجا گذاشته ای ؟ به واقعیت که شما نوکران قدیم روس و سوسیال خوار های عصر حاضر هیچ نوع حیایی نداری" (• 22 آوريل, 22:43, بوسيله‌ى دشمن ادم احمق)
و این کامنت شخص دیگر در بارۀ این مریض مالیخولیا:
"بهمن یک مریض روانی و در عین زمان یک اوباش است. با این نوع پرخاش ها روان مریض خود را تسکین میبخشد" (24 آوريل, 07:36, بوسيله‌ى بشار)
و اینهم نظری از یک هموطن دیگر در مورد این دیوانۀ هزیان گوی:
"پرویز بهمن لوده که دروغگوی ماهری است در گذشته بنام خلیل نبیل مزاری پیام میگذاشت. این نفر نام های مستعار زیادی دارد. اگر باز پر رویی نمود من ان نام ها را نیز افشا میکنم. من این مرکب را خوب میشناسم. در وقتی که در شوروی محصل بود بسیار کار های احمقانه انجام داده است.نام اصلی این مسخره را حالا نمی نویسم"(• 26 آوريل, 18:09, بوسيله‌ى دروغگو شناس)
این بود فقط چند تبصرۀ محدود مردم از میان صد ها تبصرۀ به شدت اهانت آمیز در مورد این دیوانۀ زنجیری که خود این احمق این آدرس را داده تا این افتخاراتی را که نصیبش شده مشاهده کنیم. چی فکر میکنید در مورد این بی شعور؟؟؟!!! با خواندن پاسخ های سراپا دشنام و کثافت این مجنون، خواننده گان و هموطنان ما خود در مورد شخصیت بی تعادل وعلیل او قضاوت فرمایند.
با احترام
حکیم پور

رحیم الله کابلی

از دین پروری تا دین فروشی

به حیث یک ادم بیطرف ناظر این گفتگو های طولانی بودم، اکنون میخواهم نظرم را بگویم:
به این شخص به نام پرویز بهمن خیلی خجالت آور است که در مقابل این سخن های منطقی و دعوت خوب اغای حکیم پور عکس العمل منفی نشان داده است:
(وقتی از علامه فیضانی و مکتب او سخن به میان می آریم، هدف به هیچ وجه، مقدس سازی شخصیتی مطرح بحث و مطمح نظر نیست. بل ارجگذاری به آن اهداف و اصول انسان سازی است که با اتکاء از دساتیر قرآن، انسان متکامل و متعالی به جامعه پیشکش میگردد که یگانه راه نجات از بحران فساد، جرم، جنایت و خیانت پیشه گیست. جامعۀ ما بیش از هرچیزی به تطهیر فکر و ترکیۀ معنوی نیازمند است....هدفی که علامه فیضانی سردرپی آن نهاد و رهروان آن نیز به همین منظور هر آنچه از سفر معنوی اصول انسان شناسی جامعه شناسی و خداشناسی مکتب قرآن به ارمغان آورده اند، آن را صادقانه برخوان ملت میگذارند....چه خوبست هرکی توشه یی فراخور استعداد درین داعیه دارد با همگان شریک سازد و چه خوبست همه در کانونی که ما را با هم وصل سازد و از تشتت و بی اتفاقی ها، کینه جویی ها و عداوت پروریها دورمان سازد باهم نزدیک شویم. خوبست همدیگر را تحمل کنیم، صبور باشیم، به دردهای همدیگر و احساسات هم ارزش قایل گردیم. و برگ جدیدی از فرهنگ برادری و زنده گی متحدانۀ باهمی را به خوانش بگیریم.)
و پاسخ پرویز بهمن در مقابل آن اینست:
(من که آخرین پیامهای شما بی پدران مادرزنای گمراه را خواندم دانستم که شما ملعونین بزبان انسان نمی فهمید، ناگزیرهستم که بعدازین شما بی پدران را باهمان زبانی که خودتان عادت کرده اید مورد خطاب قرار دهم تا همهء خواننده گان چهره های حقیقی شما گمراهان جاهل وپروژهء استعماری را بشناسند)
تا جایی که بنده دیدم اخرین پیام شان همین بود که در بالا آوردم، چرا چرا ....هیج جا کسی به شما دشنام نداده و توهین نکرده است. خجالت خوب چیزی است، حالا تو یک سگ کثیف کارملی آمده به مردم، آیت و حدیث میگویی خودت گوه نکرده و همینجا احادیث را غلط ننوشتی ای پدر لعنت حرامزاده چرا به مردم شریف پنجشیر اینقدر اهانت آمیز نوشته کرده یی اگر به گیر ما آمدی که خدا وراستی گویته پلته پلته از مقعدت کشیده به خودت میخورانیم مرده گاو..مردم پنجشیر چی مادرتو را گاییده است...مادر زنای حرامزاده برو بیغم باش آخر به دستی...من هم مجبور شدم به لسان خودت با تو مفعول گپ بزنم...
از طرف رحیم الله

ضیاء الدین

از دین پروری تا دین فروشی

سلام بر همه
عفت کلام از دست برخی می رود و سطح نقد را بسیار سقوط می دهند.
متاسم از ابراز نظرهای رحیم الله کابلی. شما اینقدر در نقد نباید سقوط کنید، نوشته را نقد کنید برادر به خود شخص و به ذات و ریشه صاحب نوشته نچسبید. نقد یعنی امر به معروف و نهی از منکر.
امر به معروف و نهی از منکر نقد نتجیزی است دوستان، در امر به معروف آدمی باید به عمل که حالا نوشته است، توجه شود و عمل نقد گردد نه اینکه ذات وزریه طرف را به نقد بگیریم.
ما باید بتوانیم عمل را از ذات طرف جدا کنیم، در این صورت است دانسته می شود ما طرفی را که نقد می کنیم می پذیریم ولی رفتار او را نمی پسندیم والبته نه همه رفتارهایش را بلکه یک رفتار یا دو رفتار او را.
نه همه باورهایش را بلکه برخی باورهایش را به نقد می گیریم.
رحیم الله جان، اصلا کارت درست نبود.
کمتر از حدیث و آیت شاهد مثال بیاورید، زیرا تا زمانی که آدمی 5 تفسیر را درباره یک حدیث یاآیت نبیند نمی تواند این کلمات نورانی را به هرجایی بکشد و هدف خودش را به وسیله این امور تثبیت نماید
اگر بنا باشد که آدمی دین را مایه دست یابی به اعتبار اجتماعی و یا کوبیدن خصم کند، دقیقا دین می شود یک ابزار پست، ابزار خنثی و بی خاصیت. دین آیینه است که بوسیله آن آدمی باید خود و جامعه اش را ببینید و نقد کند
و جادلهم باالتی هی احس را نیز از یاد نبرد.

خليل پرياني

از دین پروری تا دین فروشی

سلام و خسته نباشيد بر پرويز جان بهمن- چطوراست انشالله حالت بهتراست- آيا پس از اينهمه اسهالات و تهوعات كه اين بار جندين طشت پرشد احساس راحت مي كني- خير است تشويش نكن و اميدوارم بقيه خوانندگان كابل پرس نيز نگران نباشند- زيرا آنان نيز وقتا فوقتا از مكروبها وچرك هاي معنوي كه در درون اين مريض ماليخوليايي بيجاره تجمع و تخمر و تعفن كرده ملوث و متضرر گرديده اند- خدا بشرماند روس هاي ظالم و متجاوز را كه با آوردن غلامان و شاه شجاعان و ببركان -مكروب ها و جراثيم معنوي اعتقاد و اخلاقي را در وطن ما چنان تكثر بخشيدند كه امروز جوانان ما با اين همه قلمبدستي و دانش و مطالعه به اين بيماري هاي رواني معنوي وخيم تر از يك پودري مبتلا شده اند- زيرا شما خود مشاهده كرديد كه اين مريض بيچاره را چقدر پرستاري و دلجويي و نوازش مي كنيم و با سلام و احترام استقبال مي كنيم - مگراو از دشنام هاي ركيك و فحش هاي ناموسي بسيار متكرر كار مي گيرد و حالت يك مجنون زنجيري را بخود مي گيرد- گاهي آيات را غلط ترجمه مي كند- گاهي تهمت طرح مي كند- گاهي نشنلست شده و هموطنان مليت پشتون ما را بشدت اهانت مي كند- كه اين يك مرض ديگر يعني عصبيت است كه علاوه بر امراض قبلي در وي كشف شد و مردن در عصبيت را پيامبر اسلام مردن در جاهليت قبل از اسلام خوانده است: من مات في العصبيت مات في الجاهليه.. و گاهي هم با تكفير مفاخر بزرگ اسلامي كشور ما خود را هم كافر مي سازد- مثلا شخصيت علامه فيضاني كه در تاريخ نيم قرن قبل كشور ما از فيلسوفان و متفكران معروف اند - مورد توهين و تكفير اين بيمار ماسوخيست قرار مي گيرد حالانكه تاريخ نويسان گرانمايه مملكت ما در كتب معروف موسوم به افغانستان در پنج قرن اخير- و دسايس و جنايات روس در افغانستان و تاريخ سياسي معاصر افغانستان و تاريخ پشتو بنام درسونه او عبرتونه از علامه فيضاني به عنوان يكي از علماي بزرگ و مبارز ملي نام برده اند - كه خوانندگان گرامي مي توانند با مراجعه به كتب مزبور به اتهام و افتراي شاخدار و عمق بيماري اين مريض ماسوخيست پي ببرند. اين بود كلامم با خوانندگان محترم - پس اگر اجازه شان باشد در حضور ايشان اندكي به ادامه تداوي معنوي مريض مورد بحث خويش به ياري خداوند شروع كنيم- ادويه ما براي اين بيمار هم تلخ و هم شيرين است- شيريني اش در اول نامه با عرض سلام و احوالپرسي و اطمينان دهي از تاثير دوا كه تخليه كنندگي گندگي هاي درون وي بود كه به شكل ده ها دشنام و لچكي و لعنت گويي و كافر و جاسوس خواني ما به طشت ها بيرون ريخت- و هم خوشخبري ازينكه اگر ايشان ازين مرض ماليخولياي و ماسوخيستي برايند اگر به هر كيش و روش و گناه وملامتي ببرك پرستي و غيره جنايات ملوث باشند- حتما مورد عفو قرار مي گيرند و توبه صادقانه شان همه گناهان ماقبل را پاك مي كند- در غير آن اگر پافشاري به ادامه مرض نمايند و با داكتران خود را بزنند - شكل تداوي شان خشن تر و مشكل تر مي شود مثلا: به زنجير بسته شدن مجانين شديد و شوك هاي سخت الكتريكي و انستيزي هاي قوي وغيره- اما اميدوارم گپ را به آنجا نكشانند و فعلا بخاطر اينكه كثافات دروني زود تر برايد و زياد دوام نكند از يك شاف و اماله از دواهاي (( داستان روز مبادا))مثنوي شريف بروي تطبيق مي كنيم و بعد از يك كرتاج هم اگر وقت داشتيم كار مي گيريم- در مثنوي معنوي داستاني در مورد همچو بي ادب هاي ديده پاره كه آب چشم شان ريخته و هيچ چيز را حق وحرمت نمي شناسند و بنابر سرافگندگي از ‌آلودگي هاي دوران نوجواني- صاحب عقده حقارت شده و از ديدن خوبي ها و انسان هاي سليم و آلوده ناشده سخت رنج مي برند و تا آخرين حد سعي مي كنند كه همه را لكه ببينند يا لكه بسازند تا لكه گي خودشان برجسته نباشد- بلي همچو انسانها اگرچه داراي علم و دانش عالي خالي از تربيت و اخلاق باشند آن دانش هيچ بدرد شان نمي خورد بلكه فساد عالم فساد عالم مي گردد- قول عارف: بدگهر را علم و فن آموختن... دادن تيغي بدست راهزن..... بهرحال- اگر گويي كه تو علم و دانش و مطالعات داري و نبايد اين قدر پست شوي- و بايد ازين علم ودانش در جهت كنترول خود استفاده كني او بزبان حال و يا قال مي گويد كه - من اين دانش را به روز مبادا نگاه كرده ام كه مبادا روز ديگري بكارم آيد!!! و اين هم اماله معنوي از كتاب مثتوي به اين مريض ماسوخيست و ماليخوليايي: امردي را لوطي اي در خانه برد== سرنگون افگندش و در وي فشرد...... آمد و شد كرد و رنگش ساخت زرد== نزد بچه تيغ تيزي ديد مرد... وارخطا شد گفت تيغت بهر چيست== بهر قتل من بود يا بهر كيست؟..... گفت ني برمن اگر يك بدمنش=== بد بيانديشد بدرم اشكمش...... گفت لوطي شكرلله را كه من=== بد نيانديشيده ام با تو به فن اينجا بازهم مي بينيم كه آيا اين مريض از تيغ علم و دانش و كنترول زبان خود حال كار گرفته و مودب مي شود يا باز هم دشنام و فحش ناموسي مي دهد- درصورت اول تداوي را متوقف مي سازيم و در صورت دوم - ديگر تداوي هاي طولاني نكرده و صرف طي دوسه سطر يگان نوشادر مي گذاريم تا كرم هاي ناشي از معامله فوق الذكر ريخته بروند. فكر مي كنم با ذكر نوشادر كرتاج هم صورت گرفته باشد- خوب - خواننده محترم شما طرز گفتارمن و رعايت ادب را به چشم خود ديديد كه در ميان كپسول ولفافه صحبت كرده ام بعد متوجه او باشيد كه چه مي كند- يك حرف را در اخير به عنوان حسن اختتام كلام مي نگارم كه الله تعالي فرموده است: فمن يكفر بالطاغوت و يوءمن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي.... يعني كسيكه به طاغوت كافر شد و به الله ايمان آورد بيشك كه به ريسمان محكم و يا دست آويز محكم چنگ زد- اينجا به گواهي تاريخ هويداست كه علامه فيضاني و رهروانش و همه مسلمانان صادق كشور ما به طاغوت كافر اند و به الله مومن - لذا كسانيكه برعكس آن اند مانند مولوي زاده و پرويز جان بهمن -هرقدر كه كوشش كنيم - مارا كافر مي بينند زيرا ما به مومن به ايشان و امثال شان كافريم- و بايد ما را حتما كافر گويند وملعون و جاسوس و هزاران توهين ديگر- يا اينكه معبود حقيقي را بجاي طاغوت برگزينند تا مشكل شان با ما حل شود- همين كه ببرك كارمل و شوروي سابق و لينن را كبير و قهرمان و پاك ترين ريس جمهور مي گويند و همه بدبختي هاي جاري در كشور را به بهانه برادركشي هاي تنظيم ها تلويحا زاده اسلام مي دانند- معلوم است كه اينها مصداق يومن بالطاغوت و ..... اند. اقول قولي هذا و استغفرالله لي و لك و لساير المسلمين- بدرود... وعده ما همان: يا توقف تداوي و يا التفاتت كوتاه نوشادري

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

حکیم پور مرتد ملعون ورحیم الله منافق!
بیاد داشته باشید که جهاد قلمی من درسایت کابل پرس? برضد شما مرتدهای منافق ازدین برگشته وکافرانی که زیر نام عزیز یاسین درین سایت چرندیات نوشته اند ادامه دارد.
تو حکیم پور مرتد که ازیکطرف، ادعای مسلمانی داری ولی ازطرف دیگر کامنتهای مخالف مرا که علنا به دین خدا وقرآن خدا دشنام داده اند، آنها را اینجا روایت کرده ایی واز قول آنها بنده را بیمار روانی خوانده ایی، پس معلوم است که خودت نیز یکی ازهمان اشخاص بیدین بوده ایی که همان کامنتها را نوشته ایی وحالا میخواهی به استناد همان کامنتها بیماربودن مرا ثابت کنی.
ازیکطرف برعتیق الله مولویزاده خشمگین استی وکاذبانه اورا متهم به کمونست مشربی میکنی که مضامین ومقالاتش درسایتهای پرچمیها نشر شده است ولی ازطرف دیگر، ازدشمنان محارب خدا ورسول درسایت کابل که رسما به قرآن ومقدسات اسلام بخاطر اعمال طالبان تاخته اند استعانت جسته ایی وقول آنها را برایت سند شرعی گشتانده ایی، تف به روی تو انسان منافق بی پدر حرامی!!!!
من افتخار میکنم که اشخاص بیمار ومرتدی مانند تو وطرفداران کفری عزیزیاسین برمن حمله کنند، شما هردو، دو روی یک سکه استید، یکی بنام کمونیزم وبیخدایی بر اعتقادات ملت ما می تازد ومیخواهد مردم افغانستان خلع ایمان وخلع قرآن کند ودیگری بنام تصوف وعرفان اسلامی هر پستی وچرندیات غیر اسلامی را در اذهان مردم بیچاره پیچکاری میکند که جای اسلام حقیقی را بگیرد.
شما هردو پروژه های کفری استید که ازطرف سازمانهای جاسوسی کشورهای غرب وشرق اجیر شده اید، یک تعداد، خرشده ها را در داخل افغانستان آنقدر خر ساخته اید که چشمان شان قدرت دیدن حقیقت را ندارند. من برایت اعلان میکنم: بنده کماکان برضد شما ملعونهای منافق که از آستین اسلام وتصوف اسلامی برای خرسازی ملت بیچاره وبیسواد کمر بسته اید، می نویسم، من ازشما وازتگ تگ حلقهء نزدیک به مذهبی ملعون درکابل شناخت کافی دارم، دربارهء هریک تان آنقدر اسناد دارم که شما در وقت وزمانش با پرچمی ها چه که حتی با (کی گی بی) هم ارتباط داشتید، مثلیکه همین حالا مذهبی ملعون، ازامریکا پول میگیرد وبرای خرسازی مردم افغانستان داخل مبارزه شده، درزمان شوروی ها ، اعضای باند نزدیک به مذهبی ملعون شما هم از سفارت شوروی هم ازشورای نظار هم ازحزب گلبدین وحزب سیاف، جداگانه پول میگرفت، در اولین روزهای، پیروزی مجاهدین که گلبدین شهرکابل را به راکت می بست، همین مذهبی ملعون با چندتن ازمریدان خرشده اش، بوزارت دفاع دولت مجاهدین آمد وبا زنده یاد مسعود قهرمان عکس یاد گاری گرفت ودرتمام نقاط شهر پوسترهای خودرا پخش کرد، ولی زمانیکه شهریان کابل، بخاطر تطبیق پلان سازمان نظامی استخبارات پاکستان توسط گلبدین روزانه هزاران راکت را به کوی وبرزن اش استقبال میکرد ومردم بیچاره وبینوا درگوشه گوشه شهر به خاک وخون غلتیدند این ملعون مسلمان نما بنام مذهبی، یک قدم کوچکی هم بخاطر قطع جنگ وآتش بس میان همین احزاب جهادی که سنگ برادری واخوت اسلامی را درسینه اش میزد نبرداشت.، ازیکطرف عکس های شخصی اش را با احمدشاه مسعود بحیث مجاهد درنقاط شهر بمردم نمایش داد وازطرف دیگر درجنگی که به هزاران انسان بیگناه میان دو طرف ازبین رفتند، هیچ یکی را مورد ملامتی قرار نداد، بار وبستره اش را جمع کرد، دوباره به همان منطقهء وانه وپشاور رفت، ومنتظر ماند تا اگر مقامات آی اس آی اورا الترناتیف رهبران جهادی بسازند.
اما دربارهء اخلاق وتربیهء فامیلی که شما ملعون ها حالا یکی بنام شخص بیطرف ودیگری بحیث یک فیضانی ملعون مرتد طرف مقابل، برمن تاخته اید:
من که تمام پیامهایم درهمین ستون موجود است، ازهمان ابتدا، شما مرتدها بنده را( قوادک) یعنی مرده گاو خواندید، اما واکنش من خیلی محتاطانه بود وبرایتان گوشزد کردم که بنده لله الحمد تا آن سواد دارم که دشنامهای عربی را بدانم؛ بعد بنده را در زمرهء دشمنان پیامبر که آنها را قرآن ( عتل وزنیم) یعنی حرامزاده حساب کردید؛ بعد آهسته آهسته کار بدانجا کشید که بنده را درزمرهء منافقان وکفار وآنانیکه درقلبهای شان پلیدی است ومرض شان قابل علاج نیست حساب کردید، بازهم بنده برای تان گوشزد کردم که باید آداب مناقشه را یاد بگیرید، وآخرش هم اینکه به بهانهء خوراندن دارو های فیضانی برمن وایمان من وشخصیت ایمانی من خیلی آگاهانه تاخته اید ، پس شما بفرمائید بگوئید که دیگر چه قاسم مشترک میان وشما باقی ماند؟
آیا یک مسلمان واقعی، بایک مسلمان دیگر همین کلمات واصطلاحات را استعمال میکند وبدون حجت وسند شرعی، طرف مقابل را ملحد ومنافق وپلید ومرده گاو وحرام زاده میخواند؟
آیا روش بحث ومناقشه درمکتب شما ملعون ها همین است؟
من خیلی صبرکردم، تا مگر ازشما کلماتی که بتواند، کوچکترین وجه مشترک میان من وشما را بتاباند بخوانم، اما دیدم که شما به طغیان وسرکشی وغرور جاهلانهء تان ادامه دادید، وخیلی نرم نرم، ثقیل ترین دشنامها را بمن داده اید، بخوانید یکبار پیام آن مفسد را که نام مصلح را برخویش گذاشته آیا مرا قواد وزنیم نخوانده است؟
آیا من دربرابرش ازنرمی کارنگرفتم ومعنای قواد را برایش تعریف نکرده ام؟
آیا شما ملعونهای مرتد که دشنامهای عربی را به مخالفان تان میدهید، فکرمیکنید که دشنام بزبان عربی دشنام نیست ؟ اگر کسی شما را (قواد وزنیم) بخواند او بشما دشنام نداده واگر حرام زاده ومرده گاو شما را خطاب کند او بشما دشنام داده است؟ آیا شما تاکنون با این چرندیات وتعرض ها وحرمت شکنی های پیهم تان ازمن ویا عتیق الله مولویزاده معذرت خواستید؟
با وجودیکه خودم ، ایمان خودم را با هیچکسی درعصرحاضر برابرنمیکنم، اما اینکه بنده را درقطار ملاحده بحساب آوردید ، یکطرف، حالا عتیق الله مولویزاده به شما چه دشنام داده است که اورا ازقطار مومنان خارج کرده اید؟
درصورتیکه یک حرف خشن ازمولوی زاده شما نخوانده اید، بکدام حق شرعی ، میخواهید یک مسلمان مجاهد را بخاطر نوشتن مضامین افشاگرانه اش ازقطار مومنان ومجاهدان خارج سازید؟
تو حکیم پور مادرزنا که حتما دریکی ازکشورهای غربی، زنده گی میکنی و درهمین ستون ازحقوق بشر وآزادی بیان لافیده ایی، ازتو ملعون بی پدر، می پرسم که بکدامین یک از معیارهای قوانین جهان غرب وکدام اساس دینی وقرآنی وکدام سند شرعی، عتیق الله مولویزاده را بخاطرمخالفت فکری تان ازقطار مسلمانان ومجاهدان کشیده اید؟
من ازشما می پرسم : تاکنون که شما را علمای دینی بحیث مرتد شناخته اند، شما کی استید که دیگران را مرتد بخوانید؟
شما که بیش ازپنجا نفر عالم دین فتوای کفر وارتداد شما را صادر کرده، است بکدام حق شرعی دیگران را کافر میدانید؟
شما که درهمین ستون، برخدا وپیامبرش تهمت بسته اید، شما چگونه حاضر شدید که مومنان ومجاهدان واقعی را به کفر وفسق وارتداد محکوم کنید؟
درآخر بخاطر حسن ختام، نمونهء اخلاق یک فیضانی بیطرف ملعون را اینجا بازنویسی میکنم
این شما واین هم یک فیضانی مرتد بداخلاق بیطرف بنام رحیم الله کابلی:
• تا جایی که بنده دیدم اخرین پیام شان همین بود که در بالا آوردم، چرا چرا ....هیج جا کسی به شما دشنام نداده و توهین نکرده است. خجالت خوب چیزی است، حالا تو یک سگ کثیف کارملی آمده به مردم، آیت و حدیث میگویی خودت گوه نکرده و همینجا احادیث را غلط ننوشتی ای پدر لعنت حرامزاده چرا به مردم شریف پنجشیر اینقدر اهانت آمیز نوشته کرده یی اگر به گیر ما آمدی که خدا وراستی گویته پلته پلته از مقعدت کشیده به خودت میخورانیم مرده گاو..مردم پنجشیر چی مادرتو را گاییده است...مادر زنای حرامزاده برو بیغم باش آخر به دستی...من هم مجبور شدم به لسان خودت با تو مفعول گپ بزنم...
از طرف رحیم الله

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 39 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس