رفتن به محتوای اصلی
از دین پروری تا دین فروشی

از دین پروری تا دین فروشی

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

تاریخ گواهی می‌دهد که صاحبان زور، زر و تزویر، چه داد و ستد‌های بزرگی برسر حیات و زندگی وعزت و قار بیچاره فرزندان حضرت آدم، در این کره خاکی انجام داده‌اند. و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه درد‌ها وزجر‌ها که نکشیده‌اند، بخصوص ملت مسلمان و دردمند مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی طوطئه‌های پر از مکر و حیله مکاران و حیله‌گران بوده است این مثلث شوم بوده است.

از دین پروری، تا دین فروشی!!

تجلیل از تو لد لینن و تظاهرات علمای دینی درکابل

در بازار معامله وتجارت رسم براین بوده است که تاجران ومعامله گران برای دست یابی به سود و نفع بیشتر در انتظار فرصت‌های خوب و مناسب می‌باشند، اگر تاجری کالای داشته خود را در زمان ومکان مناسب عرضه کند، يقینا بالا‌ترین سود را نصیب می‌شود؛ ولی در بازار معامله این نه تنها کالاهای تولیدی است که بفروش می‌رسد؛ بلکه داشته‌های و انباشته‌های غیر معمول هم است که بسیار گران‌تر و خوب‌ترمورد معامله قرار می‌گرد!!.
تاریخ گواهی می‌دهد که صاحبان زور، زر و تزویر، چه داد و ستد‌های بزرگی برسر حیات و زندگی وعزت و قار بیچاره فرزندان حضرت آدم، در این کره خاکی انجام داده‌اند. و بندگان خدا از اتحاد این مثلث شوم، چه درد‌ها وزجر‌ها که نکشیده‌اند، بخصوص ملت مسلمان و دردمند مظلوم و بیچاره افغا نستان که بیشتر از همه قربانی طوطئه‌های پر از مکر و حیله مکاران و حیله‌گران بوده است این مثلث شوم بوده است.
در برج ثور سال ۱۳۴۹، چهل وچهارسال قبل از امروز، زمانی‌که نظام شاهی درمملکت حاکم بود، احزا ب سیاسی در فعالیت بودند، چپی‌ها و راستی‌ها و یا به عباره دیگر کمونست‌ها و مسلمانان رو در روی هم قرار داشتند، پله ترازو به نفع کمونست‌ها سنگینی می‌کرد.
حزب دیموکراتیک خلق افغانستان خودش را پیروزمند میدان سیاست در افغانستان احساس می‌کرد، اخوانی‌ها با برداشت‌های تازه و قرائت جدید از دین و اسلام فریاد عدالت خواهی و تشکیل حکومت اسلامی سرمی‌دادند، در این داد و فریاد شاه و زمامداران کشور هم اندک اندک از خواب زمستانی بیدار شده بودند، جناب اعلحضرت محمد ظاهرشاه به عنوان سایه خدا! که در عالم از تنعم و تلذذ به سرمی‌بردند از فرط خستگی وندانم کاری امورات کشور را به داماد معظم‌شان جناب جنرال سردار عبدالولی واگذار کرده بودند، تا ایشان علاوه بر امورات نظامی امورات سیاسی کشور را هم تحت نظرداشته با شند.
پیش روی کمونست‌ها در بخش‌های مختلف کشور رهبران نظام شاهی را بر آن داشت که اقداماتی را برای جلوگیری از نفوذ بیشتر آن‌ها در مملکت روی دست گیرند، طبق معمول برای انجام آن برنامه‌های پیشگیرانه دست بدامن علماء دینی و متولیان اسلام در مملکت شدند.
جنرال سردار عبدالولی داماد شاه از طریق جناب عبدالهادی داوی رئیس مجلس سنای کشور (مشرانوجرگه) خواهان ارتباط با علماء دینی شد، و این فرصتی را پیش آورد که تعداد از معامله گران دین فروش بنام شیخ وملا ومولوی با سرعت خودرا برای انجام معامله برسر د ین و ایمان مردم متدین بی‌خبرو غافل ما، آماده سازند!!
اینبار رهبری معامله را جناب مولوی عطاءالله فیضانی و جمع ازدوستانش به عهده داشتند،.
شخصیت هائی مانند صبغته الله مجددی و مولوی مسکین مولوی چرخ لو گر با تعداد دیگر به عنوان هیآت رهبری تعین گردیدند این هیآت برنامه کاری خودرا در محوریت حمایت ازنظام شاهی و مبارزه علیه کمونیسم و تبلیغ دین مبین اسلام، ترسیم نمود.
هیآت متشکله به رهبری فیضانی با جناب اعلحضرت محمدظاهرشاه ملاقات کرد و جناب شاه از نیت نیک و خدمات دینی علماکرام که برای بقا وتحکیم پایه‌های سلطنت گرد هم آمد ه‌اند به گرمی استقبال نمود، پیگیری و ادامه کار را تحت نظرداماد خویش جنرال سردارعبدالو لی سفارش کرد، علمای کرام هم از اینکه توانستند باب جدیدی را برای تبلیغ وترویج دین خدا درکشور باز کنند با درود و صلواه و عزم متین به کاردعوت الی الله والرسول!! آ غازکردند!!
برنامه کاری طراحی شده برای مرحله اولی، دعوت از تعداد محدود، ازعلما دینی در حدود ۴۰- ۵۰ تن را تو صیه می‌کرد، علما دینی و دوستان جناب فیضانی که به نحوی تحت نظرفیضانی کارکنند بکابل دعوت شدند و با ایجاد مرکزیت در مسجد پلخشتی به کار خود که هما نا‌تبلغ علیه کمونست‌ها بود، آ غازبکار نمودند، جالب آنجاست که د رآن زمان اکثریت قاطع از علما دینی معنی کمونیسم و سوسیالزم را نمی‌فهمیدند زیرا این کلمات درکتب عربی ومتداول حوزه‌های دینی آنزمان مو جودنبود، فهم وبرداشت علماء دینی از کمونیسم خلاصه می‌شد، که (کمو به معنی خدا- ونیست به معنی نیست) یعنی خدا نیست واینکه کموو نیست چطور باهم ترکیب شدند و از کجا ریشه گرفتند را نادیده می‌گرفتند!!.
بیاد دارم که درراه اندازی مبار زه علماء دینی علیه کمونیسم، برای اولین بار کتاب اسلام و قران نوشته صدالدرین بلاغی از ایران وارد کابل گردید وتو سط جناب حضرت صبغه الله مجددی بین علما کرام تو زیع گرید و لی متا سفانه فهم ودرک آن کتاب که بازبان فارسی نوشته شده بود نیز از فهم زیاد از علما دینی انروز بالا بود!
دعوت نامه فیضانی از دوستانش به غرض تشکیل اولین اجلاس از مبلغین اسلام به ولایت کشوررسیده بود، که از بخت نیک واقبال بلند جناب فیضانی کمونست‌های جناح پرچم یکصدمین سالروز تو لد لینن را درکابل تجلیل نمودند و شاعر انقلابی کمونست بنام بارق شفیعی سروده بلند بالائی را د رمدح وثنای ولادیمیرایلچ لینن زیر عنوان شیپور انقلاب در جریده پرچم که بصورت فوق العاده در ۱۲ صفحه منتشر شد به نشر رسانید که این جسارت وبیبا کی کمونست‌ها مایه خشم مسلمانان کشور واقع گردید بخصوص قسمت پایانی آن قصیده که با درود و صلواه برلینن خا تمه یافته بود، مورد اعتراض رهبران دینی وعلما ی کرام قرار گرفت زیرا علمای دینی با وجود مشکل نافهمی ونا آشنائی بااصطلاحات سیاسی وبیگانگی با زبان فارسی از تمامی آن ۱۲ صفحه نشر یه پرچم، دررابط با لینن‌‌ همان قسمت درودش را فهمیده بوند که چرا یک کسی بنام بارق شفیعی که افغان است برخلاف شرع مبین برای یک آدم کافر غیر مسلمان درود گفته است وبچاره‌ها فکرمیکردند که این‌‌ همان درودی است که مسلمانان در تشهد نماز برای پیامبران خدا می‌خوانند ومن قسمت آخرین از آن سروده را به عنوان یادبود از آن روز گارنقل می‌کنم!!

شیپور انقلاب
فریاد توده‌ها
لرزاند کاخ قدرت سرمایه را چنان
کز رعب و هیبتش:
لرزید برج قلعه و پشت ستمگران
اعلام کرد عصر رهایی خلق‌ها.
زین کار بی‌نظیر
هر ساله می‌رود ز دل خلق بر زبان،
زانجا بر آسمان
این حرف جاویدان:
از ما درود باد به آن حزب پیشتاز،
بر خلق قهرمان
وز ما درود باد به آن رهبر بزرگ
بر لنین کبیر!»
کابل
حمل —۱٣۴۹
نشریه فوق العاده پرچم باتیراژ بالا از چاپ برآمدودرکابل و ولایات به دست خوانندگان دوست ودشمن رسید.
اخوانی‌ها با استفاده از فرصت طلایی که برایشان پیش آمده بوداز این حماقت کمونست‌ها کمال بهره را بردند ونشریه پرچم را به دست اکثریت کسانیکه به نحوی با کمونسیم وکمونست‌ها دشمنی داشتند رسانیدند و خواستار مشارکتشان در گردهم آئی اعتراض آمیز علمای دینی درکابل گردیدند، فعالیت اخوانی‌ها علیه کمونسست‌ها موجب گردید که تعداد بیشتر از علما و طلبه‌ها ی دینی و افراد متدین راهی کابل شوند و به جمع علما انقلابی گردهم آمده ودرجهاد علیه کمونست‌ها در مسجد پلخشتی شرکت نمایند،!!
با سرازیرشدن علما کرام به کابل بازار دین فروشانی که یکماه قبل قرارداد معامله دین فروشی و مبارزه علیه کمونسم را با جنرال عبد الولی به امضا رساینده بود ند بیش ازتوقع گرم وپررونق شد و جناب فیضانی همراه با هیات رهبری تظاهرات، بیشتر مورد توجه وتفقد جنرال عبدالولی قرار گرفتند.
تظاهرات علمادینی علیه کمونیسم با شعار‌های مرگ ونفرین به لینین وکمونست‌ها د رکابل ادامه داشت که جناب فیضانی بااحساس پیروزی وارد شهر پلخمری گردید، مریدان و مخلصان فیضانی درشهر پلخمری بیشتر از شهرهای دیگر بودند وپدر زن دومی ایشان (خسر) بنام ایشان صاحب اندرآبی نیز دران شهر سکنا داشتند (۱).
عصر روزپنجشنبه بود که مولوی فیضانی برای دیدار با پدر مرحومی بنده (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) به خانه ماآمد و من برای اولین باری بودکه سیمای مبارک ایشان را ازنزدیک می‌دیدم، من با اینکه سن وسال بییش‌تر از۱۶ سال نداشتم و لی ملاقات فیضانی را با پدرمرحومی‌ام کاملا به خاطر دارم، همینکه احوال پرسی وتعارفات معمول تمام شد، پدرم از وضعیت کابل و تظاهرا ت علما سوال کرد، جناب فیضانی با مسرت و خوشحالی تام از برنامه کاری خودو حماقت کمونست‌ها مبنی بر تجلیل ازصدمین سالروز ولادت لینن و درود بروی که زمینه برگذاری اجتماع را تسریع بخشید با موفقیت یاد نمود واز قبله‌گاه مرحومی‌ام دررابط با عدم حضورشان در تظاهرا ت علما در کابل گلایه نمود وگفت ماهمه منتظرتشریف آوری جناب عالی بودیم که تشریف نیاوردید و ادامه داد که دوروز قبل جناب جنرال عبدالولی را ملاقات نمودم، نامبرده از پیشرفت برنامه مبارزه علیه کمونیسم بسیار احساس خوشحالی نمود، جناب فیضانی درادامه صحبت‌هایش برای پدرم (مولوی عبدالوهاب پنجشیری) گفت درپایان ملاقات با سردارعبدالوالی، مبلغ شصت هزار افغانی (معاش ۵۰ ماهه یک کارمند دولت ویامعلم) را از نزدش دریافت کردم که اگر شما تشریف می‌اوردید با تو جه به شهرت جناب عالی حد اقل مبلغ یکصد هزار افغانی ویا بیشتردریافت می‌کردید،.
صحبت‌های فیضانی و پدرم حول تظاهرات و آینده آن سپری شد که با رسیدن و قت نماز مغرب مجلس پایان یافت وجناب فیضانی بعد از ادای نماز مغرب راهی منزل خسرش ایشان صاحب اندرآبی گردید.
بیاد دارم که بعد از رفتن فیضانی، پدرم برای من گفت، این‌ها برسر دین خدا تجارت می‌کنند و برای اهداف دنیوی جمعیت زیاد از علما بی‌خبر را به کابل کشانیده‌اند که گویا به نفع دین خدا تبلیغ کنند در حالیکه همه نقشه‌ها با دستور وتحت نظر سردا ر عبدالولی پیش می‌رود واین تظاهرا ت تازمانکیه دولت و جنرال عبدالولی با آن موافق باشد ادامه دارد وهروقتی که دولت نخواهد از بین می‌رود منتها بدنامی تاریخی بنام علما دینی در این ملک باقی می‌ماند.
فیضانی بعد از سپری نمودن یکشب درپلخمری راهی مزار شریف گردید زیرا خانواده وخانم اولیش در شهر مزار شریف اقامت داشتند....
حضور تعدادی از علمای آگاه و غیروابسته به دربار، در تظاهرات موجب شد که مبلغین دینی بجای مرگ برلینن و مرگ برشوروی، دولت ونظام حاکم برکشوررا هدف قربدهند و شخص اول وذات ملوکانه شاه را مسئول اصلی وعامل بدبختی‌ها ی مردم افغانستان معر فی کنند، بطور مثال مرحوم مولوی عبدالوهاب بولغینی (کوهدامنی) که از علمای راستین وخداپرست کشور ما بود بر فراز منبر پل خشتی گفت آی علما ی کرام چرا به جان لینن چسپیدید لینین در اینجا نیست لینن مسئول حکومت وحکومت دار ی این مملکت نبود ونیست در این سرزمین کسانی که بنام شاه و اعلحضرت به مدت ۴۰ سال حکومت کردند ثروت و دارائی این ملت را به غارت بردند، مسول هستند وی گفت من شب گذشته در خواب دیدم که صد‌ها هزار ملائکه الله، در فضای آسمان شهر کابل جمع شدند و بر زمامداران این کشور و شخص اعلحضرت محمد ظاهر شاه لعنت می‌فرستند، آی علمای کرام شما هم با پیروی از ملائکه‌های آسمانی صدا بلندکنید و بر این شاه وخاندانش لعنت ونفرین بفرستید سخنرانی جناب مولوی عبدالوهاب بو لغینی آنقدر داغ و گیرا بود که ده هاهزار نفراز مومنین ملا و غیر ملا با صدای بلند برشاه و خاندانش نفرین فرستادند.
جنرال سردار عبدالولی که با دقت اوضاع را تحت نظرداشت با در یافت گذارش از سخنرانی تند مولوی عبدالوهاب بولغینی خون در رگ‌هایش جوشید و باعصبانیت فیضانی را احضارکرد و با عتاب به فیضانی گفت ما برای شما استخوان دادیم که بر دیگران پاس بکشید نه اینکه برصاحبان خود حمله کنید، جناب فیضانی چه وضعیتی است که پیش آمده دیگر سخن از لعنت به لینن وکمونیسم نیست!! حالا همراه لعنت خودتان لعنت چند صدهزار ملائکه را هم نثار ما می‌کنید، چطور است که این چند صد هزار ملائکه را در آسمان کابل تنها شما می‌بینید و مردم کابل بی‌خبر‌اند!! وی به سخنان خود ادامه داد که جناب فیضانی قرار ومدار ما چنین نبود مگر شما پای این سند امضا نکردید که ما برای بقا وحمایت ازنظام سلطنتی و رهبری خردمندانه اعلحضرت محمد ظاهرشاه و مبارزه علیه کمونسیم گرد هم جمع می‌شویم ومردم را ازخطرات کمونیسم با خبر می‌سازیم!! از امضا این سند هنوزیکسالی نگذشته است که نتیجه‌اش این چنین شد!!.
جناب فیضانی که تازه ازدیدار خانواده‌اش ا ز پلخمری و مزار شریف برگشته بود دلیلی برای توجیه و گفتن نداشت جزانکه با تضرع بگوید: جناب سردار ما هیچ تقصیر ی در کار خود نداشتیم کار‌ها بخوبی پیش می‌رفت خدا بشرماند این کمونست‌ها را که به لینن درود گفتند و درود این‌ها موجب شد که هرچه ملا ومولوی است از اطراف به مرکز کابل سرازیر شوند وبعد این اخوانی‌ها را که کمتر ازاین کمونست‌ها نیستد، این اخوانی‌ها از فرصت استفاده کردند و تمامی علما را شوراندند و تشویق به آمدن کابل کردند، مولوی‌های اخوانی کار مارا خراب کردند جهت مبارزه مارا تغیر داد ند و رشته کار از دست ما رفت بخدا قسم تمامی فساد زیرسراین اخوانیهاست، جنرال عبدالولی بازهم با عصبانیت گفت شما که تا دیروز می‌گفتید اخوانی‌ها کاره نیستند بین مردم جایگاه و اعتباری ندارند، حال می‌گواید که این کار اخوانیهااست، فیضانی بادست وپاچگی تام فرمودند جنا ب سردار بخدا حالا هم می‌گویم که این‌ها کاره نیستند ولی در شیطنت و حرام‌زاده گی به خداقسم یک اخوانی کار هزار شیطان را می‌کند ماوشما دیدیم که این‌ها چطور این اجتماع را به نفع خودشان چرخاندند ومارا پیش شما پیش جناب اعلحضرت پدر معنوی این ملت شرمنده وروسیاه کردند، خدااین‌ها را لعنت کند!!!
سردار عبدالولی گفت جناب فیضانی من بصراحت برایت می‌گویم که کار از دست شما رفته و لی از دست مانرفته ما بر اوضاع کاملا مسلط هستیم ما دیگر توان شنیدن این مرده باد وزنده بادرا نداریم می‌خواهیم که این جریان خاتمه پیداکند نظر اعلحضرت هم چنین است گفتند تمامش کنید ومن همین امشب می‌خواهم کارتمام شود فیضانی هم فرمودند من با شما صددرصد موافق هستم بیشتر از این به نفع اسلام ومسلمین نیست!! ذات ملکوکانه هم حق دارند ناراحت شوند ولی بخدا سوگند ما نمی‌خواستیم که این چنین شود ولی حالا که شد باید تمام شود.
جنرال سردارد عبدالولی گفتند همین حالا برمیگردید وبرای ملا‌ها می‌گواید که امشب د رمسجد پلخشتی بمانند و ما بعداز نیم شب به اقدامات لازم عمل خواهیم کرد.
، علمای کرام در شب‌های قبل بعد ازنماز مغرب به مساجد اطراف کابل پراگنده می‌شدند و هریک شب را د رمساجد، منازل کنار دوستان و اشنایان خود روز می‌کردند و بعد از ساعت ۸ صبح دوباره به مسجد پل خشتی جمع می‌شدند و به موعظ مرده باد و زنده باد مصروف می‌شدند!!
جناب عطاء الله فیضانی بعد ا زملاقات با سردار عبدالولی به مسجد پلخشتی برگشت و نزدیک نماز عصربود که بر فراز منبر اعلام کرد که اجتماع کم نظیر و حتی بی‌نظیر شما علمای دین مایه خشم وانزجار کمونست‌ها ودشمنان اسلام و حتی تعدادی از دولت مداران گردید ه است و اطلاعاتی بدست ما رسیده که دولت برای بدنام کردن این حرکت عظیم و سرنوشت ساز شما قصد دارد که تعدادی ازعلمای کرام را دستگیر کند و در جیب‌‌هایشان پول‌های خارجی بخصوص کلدار پاکستانی و دالرآمریکائی باندازد برای احتیاط و جلوگیری از اقدامات شوم دشمنان اسلام، شورای محترم وهیات رهبری تظاهرات فیصله نمود ه است که علمای کرام امشب تا صبح در همین جا بمانند و ا زمسجد خارج نشوند تا نقشه شوم دشمنان اسلام عملی نگردد!
بیجاره علما بیخبر از دنیا به گفته‌های جناب فیضانی باور کردند و برخلاف معمول شب را د رمسجد پلخشتی ماندند هیات رهبری تضاهرات باجناب فیضانی نیزتا ساعت ۱۰شب در جمع از علما ماندند و لی بعد از ساعت ده شب گردانندگان و معامله گران اصلی تک تک مسجدرا ترک کردند وراهی خانه‌های خود شدند.
وزارت داخله با بسیج همه نیروهای پلیس در پایتخت کشور، خودش را برای مقابله و خاتمه بخشیدن این تظاهرات اماده نموده بود بعد از نیم شب مسجد پلخشتی به محاصره نیرو‌ها ی پلیس درآمد و بیچاره علمای دینی به مانند گله گوسفند از مسجد پل خشتی به صوب مسجد عیدگاه منتقل گردید ند و در آنجا ذریعه موتر‌های سرویس که قبلا از جانب وزارت داخله برای انتقالشان به ولایات مربوطشان آماده گردیده بود، همگان به و لایات مربطشان گسیل شدند، و برنامه طراحی شده از جانب وزارت داخله با مو فقیت تام عملی گردید و فردای روز از چند هزار ملا ومولوی انقلابی بیچاره د رکابل خبری نبود و برعکس برای اولین بار در مسجد پل خشتی نمازصبح اقامه نشد چون پلیس وزارت داخله مصرو ف صفائی و پاک سازی آ ثار وبقایای در گیری تعدادی از علما با نیروهای پلیس در صحن مسجد بودند،.
علمای کرام با پریشانی و خجالت به ولایات و مناطق مسکونی خود برگشتند و حرفی هم برا گفتن نداشتند که چرا رفته بودند و با چه دست آوردی هم برگشتند وه‌مان ضرب المثل معروف که مگیفتند کجا بودی جائی نی – چه آوردی چیزی نی...
عملیات موفقانه پلیس وزارت داخله علیه علماکرام و مسائل افشاشده بعدی موجب شد که خیانت هیآت رهبری تضاهرات، بخصوص شخص فیضانی بر سر زبان‌ها شود ومردم مسلمان و متدین افغانستان را علیه فیضانی عصبانی وخشمگین گرداند، هفته نگذشته بود که نیروهای پلیس به درخواست جناب فیضانی خانه‌اش راد رمنطقه دهمزنگ کابل محاصره کردند و علامه زمان را با زرق وبرق تصنعی از خانه‌اش دستگیر وبه زندان دهمزنگ منتقل ساختند درواقع و زارت داخله کشور برای رفع خطرات احتمالی وزنده نگهداشتن این آدم بدردبخوروی را به مهمانخانه دهمزنگ کابل تحت نظر گرفتند تا از گزند روز گار در امان بماند و بازهم در شهر کابل سروصدا پیچید که جناب مولوی عطاءالله فیضانی توسط وزارت داخله دستگیر و زندانی شد و باز هم مریدان و مخلصان بیچاره از دنیا بی‌خبر در فراق رهبرمبارز و دلسوزشان اشک‌ها ریختند وناله‌ها کردند!!
جناب فیضانی بعد از مدت کوتاهی که داستان تظاهرات مسجد پلخشتی بفراموشی رفت از زندان آزاد و درجوار مسجد پلخشتی دوباره به فعالیت خودش درکتابخانه شخصی‌اش بنام فیضانی کتابخانه آ غازبکار نمود.
پیروان لینن هم با شور و شغف زایدالوصفی ازموفقیت وپیروزیشان دررابط با تجلیل از یکصدمین سالگرد لینن که هزاران شیخ وملا ومولوی را در شهر کابل به مبارزه طلبید نعره‌ها ی حورا کشیدند و بر ریش هرچه ملا بود خندیدند و این بازی و معا مله‌گری با دین و آئین و ناموس ومقدسات مردم بیچاره ما هم چنان ادامه دارد و معامله گران لعنتی هرروز با... چهره ونیرنگ جدید بر گوشت وپوست و استخوان این ملت معامله می‌کنند، متا سفانه بازار دین فروشی د رکشور‌های اسلامی بخصوص کشور بد بخت و مصیبت زده ما رونق زیادی دارد، دشمنان آزادی و عدالت دراین سرزمین هروقتی خواستند از پیروزی حرکت‌های آزادی خواه جلو گیری کنند بلا فا صله به سراغ دین رفتند و با هزینه اندک به زودی زود به مقصد خود رسیدند، و لی دین پروران و داعیان راستین صلح و صفا هرگز برای معامله تن ندادند وزیر بار نفرفتند
داستان فیضانی واخوانی‌ها هم خواندنی وجالب است که انشا الله در آینده نه چندان دور به نشر خواهد رسید.
عتیق الله مولوی‌زاده

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

39 دیدگاه
پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

خلیلک بی دم!
چرا خودت را ( إماله) نمیکنی؟ نشود که این إماله از پدران مرحومی ات برایت میراث مانده باشد؟ اما قطع نظر این دشنامها وتوهینهای آشکارت خدمت آن سرور گرامی استحمار شده باید عرض نمایم که: درین پیام اخیرت مانند پیامهای قبلی ات من چیز جدیدی برای خواندن نیافتم؛ فقظ یک مشت الفاظ وکلمات توهین آمیز را با استفاده از اشعار بزرگان خواسته ایی برمن وجناب عتیق الله مولویزاد پرتاب کنی.
اگر من دربرابر شما واکنش خشن نشان داده ام، حق شرعی من بود، زیرا خدا بمن اجازه داده است، آیهء قرآن درین مورد صراحت دارد: لایحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم"
دوست ندارد الله، صدای جهری را که با کلام بد بیرون می آید جز آن کسی را که مظلوم واقع شده باشد. شما مرتدهای بی دین، بنده را ازمرده گاو گرفته تا حرامزاده ودشمن خدا ورسول درپیامهای تان خطاب کردید ولی ازمن توقع این را دارید که : بشما جان وقربان بگویم.
ولی عتیق الله مولویزادهء بیچاره درکجا به شما دشنام داده است؟
ببین خلیل جان!
شرم وحیا کمی خوب است، زمانیکه پیامهای تو وآن خرشدهء دیگر بنام مصلح را میخوانم، برحماقت وجهالت شما هم می گریم وهم می خندم که شما بیچاره ها مانند یک مال ویک متاع ارزان توسط ملعون های فیضانی که خودشان درکشورهای غربی عیش ونوش میکنند ولی شما را بحیث عسکرهای بی مزد به اجاره گرفته اند چقدر خر شده اید.
نمیدانم که درچه سن وسالی ازعمر حیوانی ات قرار داری، ولی همین قدر برایت میگویم، تو سگ زنجیری وغلام گردن بستهء یک جاهل ملعون بنام مذهبی شده ایی، بیا بیادرک قند بخاطر انسانیت ازین دام تزویر خودت را بیرون کن.
تو که خواستی به من دارو های فیضانی را بدهی وبه عقیدهء خودت من آنها را استفراغ کردم، ولی حالا من برایت داروی قرآن را پیشکش میکنم، بخاطر محبتی که باتو دارم، بیا ازین خربودن خودرا بکش.
بیا عزیزم این را بدان که درروز آخرت مطابق همان آیات بینات الهی که برایت قبلا نوشته ام، هیچکسی بدردت نمیخورد، هیچکسی بار کس دیگری را حمل نمیکند، ازسیاق کلام ات هم معلوم میشود که به زبان قرآن تا جایی آشنایی داری، چرا خودرا خر ساخته ایی؟
چرا خودت را بی موجب وسیله وآلهء دست صوفی نماهای ملعون که دم شان زیر پای سازمانهای استخباراتی بیرون بسته شده است، گشتانده ایی؟
داروی که من برایت میدهم قرآن خدا است: بخور یک قرص آن را همین حالا:
أغوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایهالناس قدجاء کم موعظة من ربکم وشفاء لما فی الصدور وهدی ورحمة للمومنین (سورهء یونس)
این مردم! به تحقیق آمد بسوی تان پندی ازجانب پروردگار تان که شفا است برای آنچه در سینه هاست، هدایت است ورحمت است برای مومنان.
آیه دیگر:
قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یجببکم الله ویغفرلکم ذنوبکم والله غفوررحیم (سورهء آل عمران)
بگو این پیامبر! اگر باخدا محبت دارید، ازمن پیروی کنید تا خدا گناهان شما را بیامرزد، وذات الله بخشایندهء مهربان است.
اما تو انسان بی دم باقلی خور، به عوض پیروی از رسول گرامی اسلام، ازیک جاسوس ملعون بنام معتصم بالله مذهبی که خودش وعیالش در امریکا زنده گی دارد وبا موساد طرح دوستی ومودت بسته تا بریاست جمهوری برسد پیروی وتبعیت میکنی، وبخاطر او حاضر استی که مسلمانان دیگر را ازقطار ایمانداران خارج کنی، آیا این کارتو مسلمانی است؟
خلیلک باقلی خور!
مطابق گفتهء شاعر: ترسم نرسی بکعبه ای إعرابی/ این ره که تو میروی به ترکستان است.
عزیزم! اول درغم شفای خودت شو! خودت را ازجهالت وخرشدن نجات بده، این پروژهء استخباراتی است، بنده شناخت کافی ازجواسیس معلوم الحال فیضانی های ملعون دارم، زیاد خودت را زحمت نده، خودت ازبعضی کتابهای تاریخ یاد کرده ایی که نویسنده های آن ازفیضانی ملعون بحیث یکی از شخصیتهای برازنده درشکل گیری مبارزات نهضت اسلامی در افغانستان یاد کرده اند.
شاید آنها راست گفته باشند ولی حدیث پیامبر گرامی اسلام این است که:
إنمالاعمال بالخواتیم" "
اعمال بنده گان به پایان آن ارتباط دارد.
یعنی اینکه هرعملی ، مرتبط به نتیجه ایی است که از آن مرتب میشود، حال نتیجهء مبارزات ملا فیضانی این شد که خودش را مهدی موعود بخواند وراهش را ازبقیهء همرزمان زمانش در زندان جدا کند وپسرش نیز طوری که دیده شد راه خودش را ازدیگران جدا ساخته است وخیلی منافقانه وریاکارانه؛ هم با احزاب جهادی ارتباط داشت وهم نداشت، درجایی که منافع مادی وسیاسی اش اقتضا کرده با آنها عکس وفلم گرفته ، اما درجای که دیده که چطور دربین مردم غیر جهادی نفوذ کند : آنها را اشرار وبدنام کننده گان دین اسلام وفاسق معرفی کرده ومانند همین حکیم پور ملعون از ادبیات سازمان راوا کار گرفته است، کسی که مانند قادیانی ها ازسیاست تقیه کار میگیرد آیا او مسلمان است؟ گاهی اعلان میکند که سندی وجود ندارد که پدرم را کشته باشند وزمان دیگر اعلام میکند که پدرم با دیگر مبارزان اسلامگرا ازطرف دولت کمونیستی نا پدید (!) شده است. یعنی اینکه درهرحال، منتظر او باید باشیم! آیا این اقوال ضد ونقیض نزد تو داروی شفابخش است؟
بناء ازین حالت خربودن خارج شو، برخدا ورسول او سخنان دروغ وافترا آمیز را مه بند، احادیث ساختگی وجعلی را بالای مردم بی خبر تحمیل نکن.
از خدا بترس!
بازهم بخاطر حسن ختام آیهء مبارکهء صف را بخاطر معرفی بهتر فیضانی های ملعون وخرشده های آن اینجا می آورم با همین تابلیت شفابخش قرآنی پیامم را علی العجاله به اختتام می رسانم ولی منتظر پاسخ شما می مانم ولو هرقدر با دشنام وتوهین هم همراه باشد..
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ومن اظلم ممن افتری علی الله الکذب وهو یدعی الی الاسلام، والله لایهدی القوم الظالمین.
ترجمه:
کیست ظالمتر ازکسی که سخن دروغ را بخدا پیوند میزند درحالیکه ادعای مسلمانی نیز دارد، وخدا قوم ظالم را رهیاب نمیگرداند. ودراخیر این را بار دیگر یاد آور میشوم که:
بناء به فتوای بیش ازپنجاه تن از علمای احزاب جهادی، پیروان ملعون فیضانی مرتد می باشند.
با احترام
پرویز بهمن

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

این اتهام واهی خیلیل پریانی نیز قابل جواب دادن است.
بنده ازمیان تمام توهین نامهء خلیل پریانی این جمله را سزاوار جواب دادن میدانم ایشان چنین ارشاد فرموده اند:
گاهي نشنلست شده (پرویز بهمن) و هموطنان مليت پشتون ما را بشدت اهانت مي كند- كه اين يك مرض ديگر يعني عصبيت است كه علاوه بر امراض قبلي در وي كشف شد و مردن در عصبيت را پيامبر اسلام مردن در جاهليت قبل از اسلام خوانده است: من مات في العصبيت مات في الجاهليه..
خوب! حالا اینکه من درکجا هموطنان ملیت پشتون این آقا را بشدت اهانت کرده ام، نمیدانم وحد اقل خود جناب شان هم سندی درین مورد نیاورده اند وحتی یک عبارت نیز از نوشته های بنده بحیث یک مدرکی که دلالت بر اهانت من برکل ملیت هموطن پشتون این آقا بکند ارائه نداشته اند..
واما دربارهء حدیثی که ازحضرت پیامبر گرامی اسلام نقل کرده اند آنرا به سر ودیده بنده قبول دارم وآنرا صحیح وثقه میدانم وباور دارم که: هرکی درعصبیت های جاهلانهء قومی بمیرد مرگ او، مرگ جاهلانه است.
اما آیا بنده، عصبیت جاهلانه را دامن میزنم؟
من گفته ام، حکومت های تگ قومی سه صد سالهء این کشور نه تنها که برملیتهای غیر افغان ظلم وستم روا داشته اند برخود ملیت پشتون نیز ستم کرده اند، بناء ساختار نظام جدید درین کشور چند قومی وچند زبانی، باید ازحالت قومی وقبیلوی اش خارج ساخته شود، نام این کشور ؛ جعلی واستعماری است این کشور نه تنها کشور افغانها بلکه از غیر افغانها نیز هست، هیچ قومی برقوم دیگر برتری ندارد، باید همهء ملیتهای ساکن این کشور در اداره ونظام این کشور به صورت مساویانه سهیم باشند، ساختار قدرت باید ازحالت مرکزی بیرون ساخته شود، به استانها و ایالتها باید استقلال عمل درساحات فرهنگی ، اجتماعی ومالی داده شود ، مردم باید حق انتخاب مسؤولین خود را از راه انتخابات مشروع داشته باشند، زبانهای مروج باید برسمیت شناخته شود، سرود های ملی چند زبانه باید درکشور مانند کانادا وسویس آماده گردد ایالتها باید صلاحیهای قانونی، مالی ، بودجوی وسیاسی در درون ایالتهای شان داشته باشند، آیا این موضوعات، اهانت به ملیت پشتون است؟ آیا این موضوعات عصبیت جاهلانه است؟
آیا زمانیکه من میگویم که چرا باید مردم پریان خوراک شان تا ابد باقلی باشد وازمردم دیگر گوشت وپلو ومرغ، آیا این عصبیت جاهلانه است؟
آیا زمانیکه من اعتراض گونه صدایم را بالا میکنم : چرا مردم پریان درچهل پادشاهی بابای ملت وپنج سال رژیم جمهوری داوود، حد اقل صاحب یک سرک موتر رو نشدند ودرحالیکه بسیاری ازمناطق جنوب، صاحب دانشگاه ومکتب وسرک اسفالت شده بوده اند ولی درپریان چند نسل شان بدون اینکه موتر را دیده باشد ازدنیا پدرود حیات گفته اند آیا این اهانت به هموطنان (!) ملیت پشتون است؟
حالا جناب پریانی صاحب طبیب حاذق مکتب ارتدادی فیضانی ملعون بفرمایند ثابت کنند که بنده درکجا علیه ملیت پشتون اهانت ورزیده ام؟
اینکه، جناب عالی آنقدر وجود تان کرخت وبی حس شده است که غیر ازباقولی، نمیخواهید غذاهای دیگری را نوش جان کنید گناه من چیست؟
ولی این را جناب خلیل جان پریانی طبیب حاذق نیک میدانند که همهء مردم شریف ومظلوم پریان که عمری را درجهالت وبیسوادی وباقولی خوری گذشتانده اند دیگر نمیخواهند کما کان مانند خلیل جان؛ خرباقی بمانند وحکومت های ظالم وقومگرا از آدرس قومی پشتون بالای شان حکومت کند، وغذای شان را باقولی وجو اختصاص دهد.
امروز پریانی ها میخواهند، سرک های اسفالت شده داشته باشند، مردم پریان میخواهند غذاهای متنوع ونعمت های خدایی را برابر باخاندانهای محمدزایی نوش جان کنند.
چرا؟ درکدام کتاب دینی ویا کدام حدیث آمده است که تنها بک بخش مردم باید از خوردن غذاهای پاکیزه وحلال محروم باشند، وتنها بک قوم خاص ازآن بهره مند گردند؟
اینکه جناب خلیل جان( پریانی !) بخاطر حب غلو آمیزش به حضرت ملا معتصم بالله مذهبی مرتد، درد واقعی مردمش را فراموش کرده اند کار خودشان است، ولی دیگران این حق را دارند که صدایشان را بلند نمایند که:
بعدازین حاکمیت ازآن هیچ قوم خاص درافغانستان نمی باشد. این کشور ، نامش باید تغیر بکند، حدود ومرزهای جغرافیوی اش باید تعین گردد تا همهء ساکنان وباشنده گانش درزیرسایهء عدل الهی درآرامش وثبات بسر برند.
کجای این موضوعات با فرمایشات پیامبر گرامی اسلام درتعارض است؟
جوابش با خلیل جان استحمار شده و طبیب حاذق فیضانی ملعون ومرتد است.
با احترام
پرویز بهمن

خوشحال كندهاري

از دین پروری تا دین فروشی

گرانو افغانانو ورونو ته سلامونه دالي كوم؛ زه د يو صادق افغان په توگه تول افغانانو سره ميني لرم او له دي كبله غوارم چه به فارسي ژبه باندي پوه شم؛ لكه چه اوس د فارسي په ويلو باندي شه پوهيژم خو په ليكلو باندي زيات مشكل لرم؛ او غوارم چه بي تعصبه فارسي سايت پيدا كرم او د هغو نه گته پورته كرم ؛ دا سايت ماته تر اوسه پوري شه خبري وو- خو په دي آخري بحث كي ما وليده چه يو كس د پرويز بهمن په نامه پشتانه خلك ته دير سپكاوي او اهانت كري وو په داسي الفاظ:(( اين كار را از روزي كه حاكميت اوغان خر؛ به زور استعمار بالاي اين مردم بيچاره تحميل گرديده.... پشتون هاي سازمان جاسوسي پاكستان...)) زه د بحث نور محتوا سره كار نلرم او دومره وايم چه پرياني هم دير بيعقل او ناپوه سري دي چه داسي بي ناموس كس سره جان برابروي؛ دا كس شعله يي او ستمي معلوميژي او ددي د منفي اخلاق نه ثابتيژي كه دا حرامي هم دي او مفعول هم حكه چي دير دشنام او شكنزل ددي په بحثونو راغلي دي؛ دا موركوس كه مفعول نه وي پام وكري چه لوي احمدشابابا هم پشتون وو ، ده كله د استعمار په واسطه پاچاهي كري وو هغه داسي د نر بچي وو چه مغرور گاونديانو په ناموس باندي سپور شوي وو او هغوي ته غاش ماتونكي ماتي وركري وو - ته د استاد رباني وخت ته وگوره چه طالبان چي د پاكستان نوكران وو ستا مور او خور باندي وختل او شه يي ومندل، ته غيرت لري داسي شكاري چه يو كمونست يي او اشتراكيت پخپل خور او مور باندي تطبيق كوي او ددي هيچ شرم نلري چه اوس مهال 34 كافر ملكونه ستا ناموس باندي سپور دي، ستا شحه او مور وغيم ديوث بچي

ضیاء الدین

از دین پروری تا دین فروشی

برادران بهتر است که از این مباحثات دست بکشید، زیرا بی نهایت گفته ها و نوشته ها
گوچه بازاری شده است.
از این بیشتر اگر پیش بروید، فیضانی در گور و مولوی زاده در استرالیان گرفتار عذاب برزخی و وجدانی خواهند شد.

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

سلام به آقای ضیاء الدین!
دوست عزیز!
خوشحالم ازاینکه مناقشه های دلخراش ما را تعقیب کرده اید، میدانم که خواندن ومطالعهء چنین پیامها که میان من ومخالفانم تا کنون رد وبدل گردیده است روح وروان شما را آزار داده است، ازین بابت ازجانب خودم شخصا ازشما معذرت میخواهم که باعث ملالت خاطر شما گردیده ام.
اما عرض بنده خدمت شما ودیگر دوستان بیطرفی که این بحثهای داغ توأم با الفاظ رکیک را تعقیب کرده اند این است که: پیروان گمراه ملا فیضانی ملعون، به زبان عربی سخت ترین دشنامها را هم به من وهم به آقای مولویزاده تا کنون داده اند، ازآنجمله : (عتل و زنیم) درقرآن به معنای بدگوی زنا زاده آمده است که درقسمت دشمنان پیامبر اسلام بکار رفته است، اما پیروان مکتب شیطانی ملا فیضانی ملعون خصوصا فردی بنام: (مصلح (!) پنجشیری آنرا درحق من وآقای مولویزاده بکار برده که پیش چشمان تان موجود است، علاوه برآن، بنده را( قوادک) یعنی مرده گاو خطاب کرده است که بازهم این پیامها پیش چشمان تان حاضر است،
به این هم بسنده نکردند، شخصی بنام خلیل پریانی حاضر شد که هم بنده را وهم عتیق الله مولوی زاده را منافق بخواند وازبیماران عصر رسول الله بداند که گویا درقلب های ما مرض است ، رجس است وپلیدی است که هرگز قابل تداوی ومعالجه نیستیم.
حالا من وکیل مدافع آقای مولویزاده نیستم ونه هم اورا می شناسم ونه هم با اوتاحال کدام ارتباطات خط وایمیل برقرار کرده ام، من صرف بحیث یک خواننده مانند شما حادثهء تاریخی تظاهرات ملاها را درزمان ظاهرشاه، ازقلم جناب مولویزاده تائید کرده ام وچشمدید خودم را از عصیان قبایل وزیر درمنطقهء وانه دربرابر پروژهء خرسازی ملا مذهبی، نوشته ام که ازطرف آقای مصلح تائید شد، بس. حالا شما قضاوت کنید که آیا این مقالهء جناب عتیق الله مولویزاده ازنظر اسلامی یا ازنظر وطنی یا ازنظر تاریخی آنقدر خطرناک بود که این آقایون علیه وی با چماق دشنام وتکفیر وتفسیق پیش آمدند؟
این آقایون که اینقدر مسلمان ومومن بودند، تاکنون چرا دربرابر نوشته های عزیز یاسین سکوت مرگبار اختیار کرده بودند که برقرآن وتمام معقتدات اسلامی دشنام زده است؟
بگذریم ازینکه خود همین حکیم پور بحیث یکی ازشاگردان مکتب شیطانی ملا معتصم، درپیام آخری اش، بنده را به استناد طرفداران عزیز یاسین محکوم کرده است وبیمار بودن مرا ازقول آن ثابت کرده است.
این کار حکیم پور نشان میدهد که این فرقهء ضاله حتی با منکر ترین وغلیظ ترین دشمنان خدا قول دوستی ومودت داده اند ولی درظاهر امر سخن از اسلام مکتبی وتصوف اسلامی میزنند.
پرسش این است که :آیا نمیشد که بانوشتن یک جوابیهء مختصر ومودبانه دربرابر آقای مولویزاده به شکل مستند، ادعاهای وی را رد کنند که علامه (!) فیضانی پول نگرفته است؟ ضرورت به اینقدر دشنام وتوهین وتلعین وتفسیق چه بود؟
آیا این موضوع آنقدر مهم بود که یک مرد مسلمان ومجاهد را که تخلص مولویزاده را با افتخار عقب نام خود یدک می کشد ویک عمر درجمعیت اسلامی مبارزه وجهاد کرده اورا کافر، کمونیست، ملحد واین بندهء حقیر را مرده گاو وزنا زاده خطاب کنند؟
پس معلوم است که به قول ایرانیهای همزبان ما درکفش این آقایون ریگ وجود دارد که نمیخواهند بعضی حقایق افشا گردد، وبا همین وسایل تلعین وتوهین وفحاشی وتکفیر وتفسیق میخواهند اورا وادار به سکوت نمایند. حتما این جا راز های بیشتری وجود دارد که این آقایون از افشا شدن آن می ترسند.
اما من بنوبهء خودم، مجبور شدم که این آقایون را یک درس بدهم وبفهمانم که اگر قرار باشد که با چماق دشنام وتوهین وفحاشی با مخالفان تان برخورد کنید دیگران بهتر ازشما ازعهدهء این کار برامده میتوانند. زیرا شما را بحیث یک فرقهء ضاله وگمراه درجامعه می شناسند وبرارتداد شما بحیث یک مجموعهء کفری وارتدادی فتوا صادر شده است. هیچکسی تاکنون ازقلم هیچ عالم دین فتوایی را دربارهء کافربودن مرتد بودن عتیق الله مولویزاده نخوانده است.
حالا آن مصلح یا مفسد یکه ادعای عاق شدن وشعله ایی بودن عتیق الله مولوی زاده را مطرح کرده بود کجاست؟
بناء حالا بعدازین به شما خوانندهء گرامی وبیطرف این وعده را میدهم که بنده ازطرف خودم، آنها را مادرزنا، وحرامی وبی پدر وبی مادر نمیخوانم، صرف همان مرتد وملعونی که چند سال پیش در پشاور، بیش ازپنجاه نفر عالم دین علیه این فرقهء ضاله بکار برده آنرا علیه شان بکار می برم تا حقایق واضح وعریان گردد.
واما چند حرف کوتاهی راجع به پیامگزار محترم اوغان!
اوغان عزیز نیز برمن تاخته است که گویا من برحاکمیت افاغنه توهین روا داشته ام، وحاکمیت آنها را حاکمیت خر معرفی کرده ام، بلی!
من نظر به فتوای مولوی بجلیگر که خود گفته است، درمیان پشتونها بعضی قبایل ازنظر خونی، با "خر" قرابت دارند، حاکمیت سه صد سالهء اوغان را حاکمیت خر خوانده ام
( په پشتنوکی داسی قبایل هم شته چه دخر نه پیدا شوی دی)
حال یکی ازهمان خرهای مجسم، خود عالی جناب استید، اما فرق میان شما وجناب پریانی صاحب این است که آن بیچاره را شماهم بر بی عقل بودنش اعتراف کرده اید مانند خودتان خر ساخته اید، ورنه او در اصل ریشهء انسانی دارد . به عبارت واضحتر : خلیل پریانی ، طبیب حاذق مکتب فیضانی صاحب مرتد را حاکمیت سه صد سالهء شما اوغانهای خر ذات استحمار کرده بعنی به خرمجسم تبدیل کرده است، وظیفهء من این است تا اورا از عالم خری بدنیای انسانیت رهنمون شوم، کسی را که در سه صد سال حاکمیت های ظالمانهء شما طایفهء خر، باقلی خورانده باشد آن بیچاره چگونه رشد وانکشاف فکری پیدا کند.
کسی که تا دوران جنگ علیه شوروی سابق، چشمان پدر وپدرکلانش به موتر آشنا نبوده وبه منطقهء شان موتری نرفته وخوراک مردمان همدیارش درپریان، جز باقلی چیز دیگری نبوده است؛ طبعا که آن بیچاره خرمجسم است که خودش را هنوز عالم دهر فکر کرده است. آری اوغان عزیزم!
حاکمیت هم تباران اوغان شما ، حاکمیت استعماری است، حملات احمدشاه ملتانی، بچه بیریش نادر شاه افشار به هندوستان نظر به اعتراف خود پشتونها یا افغانها حملات دزدانه ورهزنانه بود، هیچ پیوندی با اسلام وقرآن واحساسات میهنی این سرزمین ندارد، همان حملات بود که راه را برای ورود استعمار انگلیس درمنطقه هموار کرد.
حالا مطمئن باشید که این حقیقت را خود پشتونها هم درک کرده اند، اگر باورتان نمی شود به خبریکه درسایت بینوا درمورد محمود کرزی به نشررسیده است توجه تان را جلب میکنم، که محمود کرزی خودش به زبان خود احمدشاه ملتانی را بدماش وداکو خوانده است.
بقیهء دشنامهای خودت را بخودت ومادر گرامی ات دوباره ارجاع میکنم لطفا این راپور اوغانی را بخوان:
محمود کرزی احمد شاه بابا (رح) ته د یو ډاکو او غل په سترګه ګوری....
رحمتی
څه موده مخکی د د لوی ننګرهار او لوی کندهار څخه د ښوونی او روزنی وزارت په وړاندیز د دارالمعلمینو استادانو لپاره په کابل کی یو روزنیز سمینار جوړ شوی وو. دغی سمینار یوه اونی دوام درلود.
د سمینار په ورستی ورځ یو استاد ډیر ټینګار پدی کوو چی د ولسمشر ورور محمود کرزی سره د افغانستان په راتلوونکی باید بحث وکړو او نظر یی هم واخلو، پدی استادانو کی غوڅ اکثریت مخلص او په وطن میین اشخاص وو زړه نازړه د محمود کرزی کور چی په شیر پور کی موقعیت لری ورغلل، د یو څه ځنډ نه ورسته ملمستون یا حجره ته ورداخل شو.استادانو د وطن د دود سره سم خپل بوټان ویستل او داخل کی د کرزی صیب انتظار ویستو، کله چی دا ښاغلی حجری ته د بوټانوسره داخل شو استادانو یو بل ته په سترګو کی ولیدل جوړ په خیر شروع شو استادانو غیږ خلاصه کړه خو کرزی صیب لاس ورکړو. استادان چی کله کیناستل نو په معرفت یی شروع وکړه خو کرزی صیب یی په خبرو کی راودانګل او داسی ورته وویل دیته ضرورت نشته دی راځی چی په اصلی موضوع خبری شروع کړو. استادانو ټکان وخوړو او ټول هفه استاد ته په غوسه ښکاریدل کوم چی د کرزی صیب په لیدو ټیګار کوو. بحث هم شروع شو استادانو په خپل وار سره پوښتنی کول شروع کړل، چی تاسو د راتلوونکی په اړه کومه برنامه لری ؟ خو کرزی صیب ډیر تاکید په سوداګری کو او هره پوښتنه به یی په اقتصادی لید لوری ځوابوله پدی کی یو استاد د پښتنو د راتلونکی او د هغوی په زعامت پوښتنه وکړه چی تاسو د پوښتنو لپاره څه برنامه لری څه مو تر اوسه پوری ورته کړیدی او څه به ورته وکړی ؟ په ځواب کی ښاغلی کرزی صیب په ډیره تنده لحجه ځواب ورکړو چی کټ مټ ټکی به یی زه هم ولیکم. پښتنو دری سوه کاله دوره کی تل په نورو قومونو ظلم او ستبدادکړیدی، تل یی نور لوټ کړیدی همیشه یی افغانستان د بهرنیو په واک او اختیار کی پريښودلی دی هیواد یی د پرمختګ پر ځای لوی ناورین سره مخ کړیدی پښتانه څه تاریخ لری راځی چی حقیقت اوایو احمد شاه بابا یو غل او ډاکو وو تل به یی په هند ډاکه کوله او د ژمی لپاره بی بودجه راوړله، امان الله هم افغانستان ندی ازاد کړی افغانستان تل اشغال وو مونږ کله ازادی درلوده راځی چی اوس نوو نسلونو ته حقیقت اوایو چی مونږ یو ډیر ظالم قوم یو. د استادانو د وجود ویښتان هم نیغ ودریدل یو بل ته یی رڼی رڼی کتلی خو پدی کی یو استاد ډیر احساساتی شو او محمود کرزی ته یی سم د لاسه وویلی چی داسو هم پاک نه یاست، په تاسو هم تورونه لګیدلی دی تاسو د کابل بانګ په موضوع کی هم ښکیل یاست پدی اړه څه وایی ؟ کرزی صیب تېر راوړو بل استاد ورته اوایلی چی ښه شوه چی راته معلوم شوی په ورور دی هم غولیدلی وو خو په تاسو به نور ونه غولیږو. کرزی صیب د غوسی نه ډکی سترګی راواړولی او وویلی چی ماته مهمه نده چی پښتون دی نور په واک کی وی راځی چی دی نورو قومو ته هم یو ځل موقعی ورکړو دوی هم حق لری چی ژوند وکړی، ازادی ولری، حکومت وکړی او خپلی ژبی او خلکو ته چوپړ وکړی راځی چی نور ځان په پدی غلط نکړو چی احمد شاه بابا بچیان یو او د میرویس نیکه، امان الله خان هم ازادی نده اخستلی افغانستان تل اشغال وو، مونږ باید د پاکستان سره د ډیورند مسله حل کړو هغه خلک زمونږ په درد نه خوړل کیږی او مونږ د پاکستان هر څه ته اړتیا لرو. د استادانو زړونه مات سترګی یی د اوښکو نه ډکی وی چی ووتل. د دی خبرو ثبوت هم شته دی او ټول استادان د عینی شاهدانو په توګه د حاضریدی شی.
په پښتنه مینه

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

از اعلامیهء که امروز درصفحات فیس بوک ازطرف شخصی بنام مولوی محمدمختار مفلح ازآدرس یک سازمان سیاسی بنام نهضت اسلامی به نشررسیده نشان میدهد که طرفداران فیضانی ملعون به روش های مافیایی رو آورده اند وازنام اشخاص وافراد حقیقی استفادهء ابزاری میکنند، خوشبختانه این بندهء حقیر، در اولین پیام جوابیه ام عنوان شخصی بنام مصلح یا مفلح این جمله را قید کرده بودم که: ( اگر واقعیت داشته باشد که این پیامگذار مصلح پنجشیری واقعا پسر مولوی عبدالرب است)
اما حالا اعلامیه ایکه بنام نهضت اسلامی درکابل درصفحات فیس بوک منتشر ساخته نشان میدهد، طشت رسوایی فیضانی ها را ازبام بزمین انداخت ونشان داد که آن شخصی که با الفاظ وکلمات سلمبه وقلمبه عربی وقرآنی مرا قوادک ومرده گاو خوانده بود، آن مفلح حقیقی نیست. این اعلامیهء لکه ننگ دیگری است بر پیروان این جاهل قرن بنام معتصم بالله مذهبی که زیرنامهای رنگارنگ اینجا می آیند ومردم را تکفیر وتفسیق وتلعین میکنند، حال خدا داند که این موجود دیگر بنام خلیل پریانی باقلی خور، هم شاید حقیقی نباشد وخلیل پریانی اصلی شاید از اصل این پیامهای رنگارنگ خبر نباشد. والله اعلم. اما این افراد اگر هرکسی باشند، من به محتوای پیام شان کار دارم،اینکه آیا این افراد حقیقی اند ویانه کاری ندارم ومن با منطق اسلامی با آنها محاجه ومناظره می نمایم.
لطفا این اعلامیه را که تازه درصفحات فیس بوک نشر شده است به غور مطالعه کنید:
با احترام
پرویز بهمن

.Hamid Kuhzad · Henan University of Technology
اعلامیه نهضت اسلامی افغانستان.
در رابطه به نشر کاذبانه ردیه ای برمقاله آقای عتیق الله مولوی زاده در سایت های انترنتی.
دراین اواخر تار نما های مختلفی در دنیای مجازی انترنت مقاله ای زیر نام... منسوب به آقای عتیق الله مولوی زاده را به دست نشر سپرد. پیوست مقاله مزبور ، رد و بدل های دیگری نیز در صفحات انترنتی پخش گردید که در پیشانی یکی از مقاله هایی که در رد نوشته آقای مولوی زاده به تحریر آمده بود ، نام مولوی محمد مختارمفلح فرزند عالم ربانی و حافظ الحدیث مولوی عبدالرب مدظله نیز به نظر می خورد که اکنون در سطور زیرین موقف صریح مولوی محمدمختار مفلح و نیز دید گاه نهضت اسلامی افغانستان تحت رهبری نامبرده ، به ملاحظه خوانندگان عزیز می رسد :
1.در قدم نخست بدون هیچ نوع تاویل ، توجیه ، تعویض و توریه ای آن نوشته از سوی مولوی محمد مختار مفلح فرزند مولوی عبدالرب از ولایت پنجشیر نیست. به صورت قطع و بات ، این نوشته زاده شخص وجهت دیگری غیر نامبرده ا...ست و مولوی مفلح پیشاپیش همه از آن تبری خود را تصریح واعلان می دارد.
2. آقای مولوی محمد مختار مفلح ، آنگونه که کسانی که با ایشان شناخت دارند به خوبی میدانند که در برابر چهره هایی که ازنسبتی به خانواده جهاددارند ، هرگز موضع خصمانه ای اتخاذ ننموده وهمواره درپی این است که خطوط فاصل میان چهره های جهاد را به حداقل برساند چه برسد به این که خود درخط تفرقه قرار گیرد.
3. مولوی محمد مختار مفلح در عین حالی که از ناحیه دید شخصی و نهضت اسلامی افغانستان برای مرحوم علامه فیضانی به عنوان یکی از شخصیت های قابل قدر کشور نگریسته وهمواره در مناسبت های مرتبط به نام ایشان دیدگاه مثبت داشته است ، دیگر هیچ نوع تعلقی با سازمان های موجوده که اکنون زیر نام آن شهید کار می کنند ، نداشته است.
4. مولوی محمد مختار مفلح و نهضت اسلامی افغانستان ، با آن که خود را حلقه وصل میان همه حرکت های اسلامی می داند اما به هیچ وجه خودرا در منصه قضاوت میان دعاوی افراد وسازمان ها با یکدیگرقرار نمی دهد و این کار را جزء وظایف خود برنمی شمارد.
4. نهضت اسلامی افغانستان ورهبری آن را اعتقاد براین است که جدل ها واختلاف ها در میان صفوف نیرو های اسلامی آبی است که به آسیاب دشمن می ریزد. براین اساس از این مقاله وامثال آن خود را به دور دانسته و انزجار خویش نسبت به عاملان آن را اعلان می دارد.
5. مولوی محمد مختار مفلح ونهضت اسلامی افغانستان با حفظ احترام به شخصیت علامه فیضانی مرحوم ، نگارش این مقاله در رد آقای عتیق الله مولوی زاده را دسیسه ای علیه خود دانسته و نفرت خود برتوطیه گران آن را اعلام می دارد.
6. مولوی محمد مختار مفلح از جریانی که اکنون زیر نام علامه فیضانی فعالیت می ورزد ، تقاضا می دارد تا ضمن صدور اعلامیه ای ، انزجار خویش از این جعل وتزویر زیرنام آقای مولوی محمد مختار مفلح را ، ابراز دارد.
7. مولوی محمد مختار مفلح ضمن این که از آقای مولوی زاده و دوست داران ایشان ، بابت نشر آن نوشته ردیه ، ابراز تاثر می دارد، از کسانی که بدون موجب وبدون تحقیق ، مولوی محمد مختار مفلح را مورد طعن و هجوم قرار داده اند، مصرانه می خواهد تا بابت استعمال کلمات وجملات زشت ورکیک خود برعلیه فردی بری الذمه ، شجاعت از خود نشان داده برای رهایی از وبال اخروی آن ، از آقای مولوی محمد مختار مفلح عذرخواهی نمایند.
8. آقای مفلح و نهضت اسلامی افغانستان ، در صورت تکرار این گونه بهتان زنی ها ، در صورت دست رسی عدلی وحقوقی برافراد یاد شده ، حق اقامه دعوا برعلیه افراد مرتکب چنین جرایمی را برای خود محفوظ می داند.
9. توصیه آقای مولوی محمد مختار ملفح و نهضت اسلامی افغانستان این است که فضای رسانه ها را محل بروز فرهیخته ترین ارزش های اخلاقی دانسته زبان وبیان خود از این گونه یاوه سرایی ها را پیراسته نگهدارند. زیرا آلودن زبان به دشنام دیگران مصداقی جز این نخواهد داشت : این زرقلب به هرکس که دهی بازدهند‍‍!

محمد محسن نعیمی

از دین پروری تا دین فروشی

به نام خداوند و با سلام و احترام
من مدتی است که این گپ ها را تعقیب میکنم. تاجایی که دیده میشود گفتار طرف به اصطلاح بهمن نام یعنی فیضانی ها کمتر دو و دشنام و توهین و تحقیر در خود دارد و اکثرن به استدلال و منطق خونسردی و آرامش همراه است و این شخص به نام پرویز "بهمن" است که گاهی از آسمان و گاهی از ریسمان گپ میزند ولی با عصبانیت اهانت دشنام و توهین به همه....نه تنها به طرف مقابل خود بلکه به پشتونها به پنجشیری ها و به هرکسی که دلش خواسته توهین و چتیات میگوید. خیلی زیاد آیت و حدیث نوشته میکند...اکثرن آیات شریف را هم و حدیث ها را هم غلط نوشته میکند.
در همین سایت یک تعداد زیاد او را بچه ی حرامی کارمل گفته اند...و در گپ هایش هم چندین جای ازین شخص بدنام حمایت کرده...شاید ازهمی خاطر خود را مسلمان نشان میدهد تا کسی به او ضرر نرساند...
خوب کاری ندارم که چی سوابق دارد..امروز میدان شغالی شده ....به نام دیموکراسی تمام اشخاص جنایت کار و خایین سر قدرت هست...
خلقی ها و پرچمی ها و شعله یی ها و تمام چپی ها را مردم افغانستان میشناسند که گپ اول شان منکر شدن از خدا و از دین است..همه میداننند که عضو این احراب شدن یعنی قبول کردن ماتریالیزم دیالیک تیک و این فلسفه ی ضد دین و اعتقاد اس...اینا خیال میکنن که مردم ما خر استن..میگن که ما مانای کمونیست را نمی فهمیم ...معلوم میشه که خود همی بهمن نمی فهمه چرا که یک کسی در همینجا گفته که کمونیستی یعنی اشتراک زر زن و زمین ..مقصد اینکه منابع فرهنگ و اقتصاد و وسایل تولید همه خاصیت اشتراکی دارند... درین نظام دین نیست...معلومدار که دین نبود دیگر رشته ی زناشویی و تعلق زن به شوهر معنا ندارد...
حالی ای نابغه میگه که این گپ درست نیست...پس درستش چیست...کمونیسم یعنی اشتراکیت...و همه مردم بیسواد ما به شمول عامی و ملا ای گپ را می فهمند به خاطری که نیش شان را خورده اند...معلوم میشه که خود اینها راهی را که تقیب کردن مانای شه نمی فهمیدن ..حالا این مردم گذشته ازین که به معتقدات دینی ما عقیده ندارند در خونریزی ملت هم دست شان آلوده است...با تمام این احوال در قدرت در وزارت در پارلمان در ریاست جمهوری و درهمه جا هستند....کسی اینها را نمی بیند؟ ....وغلطی و دین فروشی یک روحانی مجاهد و مبارز راه خدا و ملت را می بیند؟...خیر به هر صورت حالی به گپ اصلی می ایم..
این مردم را تنظیم ها چرا فتوای کفر دادند... آیا از خدا و رسول منکر هستند؟ آیا از قرآن منکر هستند؟ آیا منکر سنت هستند؟ آیا منکر حدیث هستند؟ کدام کار خلاف دین و ایمان کرده اند؟
تاجایی که من خبر دارم اینها هیچکدام اینها را نکرده اند....رهبر شان یک شخص بی نهایت صادق و مسلمان بود..تمام عمرش سر منبر مسجد پل خشتی و در کتابخانه ی خود به تبلیغ دین و ایمان تیر شد...شاید یک گناه کلان او همین بود که کمونیست ها را کامل به مردم معرفی میکرد و راه جلو گیری از منکر شدن و ملحد شدن و کافر شدن را به مردمم نشان میداد...
وقتی استاد مذهبی در زمان حکومت مجاهدین به کابل آمد و به قول خودت با رهبران دولت اسلامی مجاهدین یعنی استاد شهید و مرحوم استاد ربانی بزرگوار و مجاهد قهرمان احمد شاه مسعود شهید ملاقات کرد و عکس بادگاری گرفت و آن را پخش و نصب کرد اگر مسؤولین از نظر عقیده یا سایر اشکالات مشکلی داشتند که باید نزدیکی و گرمی نشان نمیدادند....حتی شاهدان عینی وجود دارد که به استاد مذهبی درهمان جلسه پیشنهاد کار در مقامات دولت اسلامی دادند ولی استاد مذهبی به خاطر دخیل نشدن در تفرقه های گروپی تمایلی نشان نداد...
به فکرم که بهمن در آخرهای وقت جهاد به پشاور بوده و سلطنت تنظییم ها و ترس و وحشت شان تا حال در دل اش مانده....تا حال هم در همو خو و در همو خیال اس....
او جان برادر....یک قصه ی کهنه را چرا باربار تکرار میکنی....خسته نمیشوی؟....کدام فتوی...کدام مفتی....در پاکستان چی آسان است فتوی....فتوی میدهند که جهاد و انتحاری در پاکستان حرام اس و در افغانستان فرض عین...
تنظیم ها و رهبران شان با وجود خدمت به جهاد و مردم افغانستان خیلی گپ ها را باید جواب بدهند....چقدر مجاهدین در جنگ های بین تنظیمی کشته شده اند....آیا این کشته شدن ها و جنگ ها به فتوای چه کسی یا کسانی صورت گرفته است؟....ملیون ها ملیون پول به نام جهاد و مجاهدین آمد و سرمایه های شخصی شد...ورثه ی شهداء و معلولین جهاد در بدر در پی لقمه نانی گرسنه و برهنه روزگار میگذرانند...آیا این مفتی ها و دارالافتاء ها و عالم ها مسؤولیت پیش خدا و رسول و روز آخرت نداشتند وندارند؟ کدام یکی ازین مفتی ها به رهبر خود امر بالمعروف و نهی از منکر کرده یک مثال بیاورین....
این چنین فتوی ها که به دسیسه و تطمیع و تحریک و فریب صادر میشود از زمان و محل صدور باطل است...کدام حکم آسمانی نیست و نه کسانی که این کار را به اساس بی خبری و فریفته شدن کرده اند افراد آسمانی هستند...همه بشر و جایزالخطا....
تو هم میدانی و منهم میدانم که این بیچاره مفتی نماها و عالم نماها و ملانما ها بعض بعض وقت هر جا مورد استفاده قرار میگرفتند و بعد پشیمان شده یا به اصطلاح غلی خوده میگرفتند...حالا که نه تنظیمی است نه دارالافتایی....آنها از دعوی تیر هستن و تو از شاهدی تیر نمیشی ....مگر ملت افغنستان گروگان مادام العمر تنظیم ها هستند...با اینهمه سوال که از عملکرد شان در نوک زبان و دل ملت باقیست ....این چتیات را ختم کن که خیلی کودکانه است...
کسی که به گفته ی تو دین و روش غلط داشته باشد مرتد باشد به اسلام معتقد نباشد مثل این مردم کتابخانه کانون فرهنگی مراکز تماس با ملت و کنفرانس ها و نشست و برخاست ها با مردم نمی داشتند...کتاب و روش خود را پنهان میکردند....در حالیکه اینها همه جا با مردم هستند....کتابهای فیضانی صاحب در اختیار همه قرار گرفته میتواند...سایت دارند....خود رهبر شان در کتابهای خود گفته که هر گونه ایرادی که در آثار او داشته باشند میتوانند آزادانه مطرح کنند به پیشانی باز پذیرفته میشود....زیرا فقط خداوند اشتباه نمیکند....انسان جایزالخطاست...
هرکسی ولو هرقدر به نظر تو ساده باشد اما وقتی تهمت ها و افترا ها یی را که میکنید گوش کند یا بخواند خواه مخواه میتواند بفهمد که غرض و مرض دارید...کجاست آن آدمی که به خاطر خدا از حق و حقیقت گپ بزند...تو اولیا از کجا پیدا شدی...با انکه در باره ی خودت چند نفر گپ زدند نافت رفت...
منطقی ببین به کتابهای مولانای بزرگ و اگر حرفی به گفتن داشتی مطرح کن...اینکه حکم کنی که فلان کتاب را فلان شخص دید و گفت که دران هیچ چیز وجود نداشت....این کجا منطقی است...آن کتاب اجازه ی نشر را در زمانی و از کسانی یافته بود که سال یک کتاب را هم اجازه ی چاپ نمیدادند و کسانی که کتاب را بررسی میکردند/ تو و مولوی زاده شاگرد شاگرد شان هم در ادبیات و دانش شده نمیتوانید...بعد چگونه میشود که آنها اجازه بدهند که کتابی بی محتوی به چاپ برسد...مثلی که امروز هر کم سواد و باسوادی دست به نوشتن کتاب میزند و کسی هم نیست که ببیند که دران چیزی است یا نیست که نشر میشود...آن کسی را که میگوید به نام مولوی عصام الدین ....اولین باراست که نامش را میشنویم...چند جلد کتاب نوشته که دران هر چیز باشد؟
حالا که مولوی زاده داغ به پیشانی همچنین یک انسان مجاهد و صادق و عاشق خدا و رسول میگذارد خیلی سوال ها را پیدا میکند...او باید جواب بگوید....تمام این سوالها که اینجا مطرح شده باید جواب بگوید....چرا در تمام این سالها حرفی به میان نیامد و حالا این شخصیت محترم را به نام دین فروش یاد میکند...
او باید ثابت بسازد که راست گفته یا باید رسمن معذرت بخواهد و توبه کند...و دیگر دروغ نبافد و به چشم خلق خدا به خاطر شاباشی یک تعداد کسانی که اورا تحریک کرده اند یا برای چند قرانی نباید وجدان و ایمان خود را بفروشد....
والسلام علی من التبع الهدی
لطفآ از نوشتن کلمات و جملات توهین آمیز و نادرست اجتناب ورزید... اگر از من سهون چنین شده باشد مرا عفو کنید.

پرویز "بهمن"

از دین پروری تا دین فروشی

جناب نعیمی صاحب!
خیلی خوب که پیامت را برخلاف دیگر فیضانی های مرتد، از دشنام وتوهینهای فیضانی مآبانه نسبتا عاری نگاشته اید.
من وارد بسیار مسایلی که خودت اینجا مطرح کرده اید نمیشوم، من خودرا یک جویندهء حق می دانم، دل تان که بنده را چوچه حرامی کارمل میدانید ویا بی دین ویا کمونیست، اما من آنچه که هستم وآنچه که به آن باور دارم، از باورهایم دفاع میکنم، تا وقتیکه کسی ازمنطق اسلامی وانسانی کاربگیرد با وی بحث را ادامه میدهم ولی زمانیکه احساس کنم ، طرف مقابل از راه چالاکی وریاکاری وتکفیر وتوهین وفحاشی پیش آمده است آنگاه موقف بنده تغیر میکند. هرکی بخواهد کسی را بالای من بدون دلیل واستدلال بحیث پیشوای مذهبی وسیاسی ودینی بقبولاند تا وقتیکه حقیقت روشن نشده است، بحث را باوی ادامه میدهم، حالا ازمیان دیگر حرفهای پادرهوای جناب عالی میخواهم ازشما بپرسم:
کسیکه خودش را بدون یک دلیل شرعی، مهدی موعود بداند، برای خودش امتیازقایل شود وردای قدسیت را بنام مهدی موعود مانند غلام احمد قادیانی به تن کند، آیا شما او را مسلمان میدانید؟
شما بالای آقای مولویزاده خشمگین شده اید که او ازدشمنان اسلام پول گرفته وبرضد فیضانی تهمت نامه نوشته است ولی خودت درهمین ستون جوابیهء آقای عتیق الله را دربرابر آقای مفلح که آنهم شخصیت جعلی برآمد نخوانده اید ویا حد اقل آنرا کاملا ازنظر دور انداخته اید.
درمعنای کمونیزم ملاها آنچه ازقلم مولویزاده آمده، یک حقیقت تاریخی است، که ملاهای افغانستان عمدتا بیسواد بودند وهستند، قدرت خواندن را داشتند ولی ازنوشتن را نه . جناب عالی خود بهترمیدانید که درمیان ملاهای سنی مذهب افغانستان کمتر نویسنده بوده است وکمتر ملای بوده که با اصطلاحات و واژه های سیاسی و ولاتینی بلد بوده باشد ، کمونیزم وسوسیالیزم وسیکولاریزم ولیبرالیزم هرکدام واژه های لاتینی اند که به مرور زمان وارد مکاتب فکری غرب شده اند، عتیق الله مولویزاده نوشته است:.
ملاها معنای کمونیزم را چنین درک کرده بودند:
کم خدا
نیست/ یعنی نیست
اینکه آیا این برداشت صحیح بوده ویا غلط بحث اصلی مقالهء مولویزاده را تشکیل نمیدهد ونه هم مولویزاده برخلاف برداشت شما مدافع فکر کمونیزم است ونه من میخواهم اینجا صحت وسقم این برداشت ملاها را باشما به بحث بگیرم.
عتیق الله مولویزاده چه نوشته است؟ اوگفته است که توقع مردم ازملاها وعلما درآنزمان بشتر ازآن بود که آنها دربارهء کمونیستان فکر میکردند.
چرا بیان این موضوع سبب برآشفتگی پیروان فیضانی وشما شده است؟
آیا نوشتن این موضوع ازمصادیق کفر والحاد است که پیروان فیضانی حالا درین ستون با چماق کفر وفسق اورا میخواهند ساکت نمایند؟
فرموده اید که درسایتهای اینترتی فیضانی ها خوانده اید که آنها نوشته اند ما جایزالخطا هستیم وبشر استیم، پس اگر اینها باورمند به جایزالخطا بودن رهبر ومرشد فکری شان می بودند اینقدر دشنام وتلعین وتکفیر وتفسیق علیه مولویزاده درین سایت بخاطر چیست؟
آیا جریانی که تا به این اندازه به عقیدهء شما مدارا جو باشد پیروانش، اینقدر باید خشمگین شوند که یک مسلمان وملازاده را عاق پدر ومادر، مرتد وکمونیست وملحد معرفی کنند؟
آیا اینها اگر عملا چنین افراد باشند، چرا در ابتدا با نشر یک جوابیهء مستند در رد ادعاهای مولویزاده اقدام نکردند که برعکس ازراه تلعین وتفسیق پیش آمدند.
جناب عالی فرموده اید که این بهمن است که بهرکس دشنام میدهد
خیلی خوب، آیا برای اولین بار واژه (زنیم ) را درهمین ستون کی بکار برده است؟ آیا این واژه را من علیه فیضانی ها بکاربرده ام؟
شاید بگوئید که من معنایش را نمی فهمم، اما من آنرا برایتان ترجمه میکنم:
(زنیم) یعنی زنا زاده
واژهأ دیگرش را هم به شما ترجمه میکنم
(قوادک) یعنی
() یعنی مرده گاو
(أ‌) آیا این دشنامها را اول من زده ام؟
آیا چشمان جناب عالی تکلیف دارد ویا اینکه حافظهء تان مخدوش شده است؟ چرا نمیتوانید که پیامها را بالترتیب وباغور ازسر مطالعه کنید؟
این دلیل شما نیز خیلی تعجب آور است که : من هم به زعم شما کمونیست هستم ، وهم درعین زمان دربرابر منکرانی چون عزیزیاسین به مقابله پرداخته ام و بخاطری از اسلام دفاع میکنم که کسی بمن ضرر نرساند، آیا با این استدلالات مسخره جناب عالی، خودتان را توهین نکرده اید؟
جناب عالی فرموده اید که بکدام دلیل فیضانی ها را مرتد خوانده ام:
دوست عزیز! احادیث جعلی را جور کردن وآنرا بالای مردم بیسواد قبولاندن ازمصادیق کفر نیست؟
ترجیح دادن اشعار شعرا براحکام قرآن ازمصادیق کفر وارتداد نیست؟
حلال را حرام دانستن وحرام را حلال دانستن ازمصادیق کفر وارتداد نیست؟
آیا شما در منطقهء وانه درمدرسه خرسازی فیضانی ها بوده اید ودر تمرینهای خرسازی، اشتراک کرده اید، آیاعملا دیده اید که اینها چگونه مردم را خر می سازند؟
نخیر! من شاهد صحنه استم. یک فیضانی که میخواهد به شکل مکتبی اش ، فیضانی شود، بعداز مطالعهء چند تا ورق بی معنی فیضانی، اورا درحضور جمع، امر میکنند تا بوت را در دهن گرفته وبه یک پا ایستاده شود. بعداز آن او را امر میکنند تا به پشت بخوابد وچند تا فیضانی دیگر را امرمیکنند تا بالای شکم جدید الورود، مثلیکه خمیر را ا مشت میکنند، بزنند تا باد نفری، با صدای کریه ازبدنش خارج شود، وفرد مذکور درجضور جمع خجالت ورنگ زرد گردد.
سوال میشود چرا؟
این کار، غرور نفس شیطانی نفر را می کشد؟ این یکی از ابتدایی ترین درسها وتمرینهای عملی است که فرد جدیدالورود خصوصا اگر صاحب منصبان عالی رتبهء نظامی بوده باشند این تمرین ها را باید درمدرسهء معرفت خدای زمین وزمان انجام میدادند تا غرور شیطانی شان بکلی محو میشد. یک راز دیگرراهم به شما افشا میکنم ولی ازمن نام نفری را نخواهید
زیرا قضیه شخصی میشود، یکی ازهمین پیروان فیضانی، که حتی خاندانی ، فیضانی بوده اند، ودرزمان داوود قرار گفتهء خودشان به فیضانی کالا ولباس ونان درزندان می بردند اززببانش به گوش خود شنیده ام که گفته است:
روزی مولانا صاحب درصفات یک مومن واقعی، برای شان ارشاد فرموده بود:
زمانی ایمان های شما به کمال میرسد که اگر روزی خودت با خانم ات ویک دوست متاهل دیگر فیضانی باخانمش دریک اطاق شب پهلو به پهلوی هم بخوابید ودر دل هیچیک تان کوچکترین ، غل وغش وبدی نگردد آنگاه بدانید که شما مومن واقعی شده اید.
العیاذ بالله ثم العیاذ بالله
قسم میخورم که این فتوا را دریک مجلس ، دوسال پیش درسفری که این مرد به لندن داشت، ودرخانهء یکی ازمریدانش مهمان بود بگوش خودم شنیده ام وفرد مذکور همین اکنون حیات دارد ودر یک ارگان خیلی مهم دولت کرزی از بزرگان دولت حساب میشود.
حالا شما فکر کنید آیا این فتواهای ضد شرعی کدام مطابقت با اسلام وقرآن واحادیث پیامبر ویاعقل بشری دارد؟
مانند این صدها مزخرفات دیگر را من برای تان مثال داده میتوانم که بنده خود شاهد بوده ام، ویک تعداد صاحبمنصبان نظامی مربوط رژیم های سابق را که حالا در اروپا وامریکا استند می شناسم که بادشان را درمدرسهء فیضانی صاحب در وانه خارج کرده اند وحالا ازشرم نمیخواهند آنروزهای خرسازی را بیاد بیاورند.
علی العجاله درهمین جا باشما بسنده میکنم ، ولی درپیامهای بعدی به نقل از منابع خودشان موارد کفر ونفاق را بخاطر روشن شدن اذهان عامه، در پیامهای خودم بحث را باشما ویا یکی دیگر ازپیروان فیضانی ملعون ادامه میدهم.
با احترام
پرویز بهمن

مهرداد

از دین پروری تا دین فروشی

سلام: من یک ایرانی هستم وبطور کاملا اتفاقی به سایت شما برخورد کردم چندین سوال برایم پیش آمد که با وضعی که در ایران است به جوابی نرسیدم سوالات من این است 1. چرا سوره های قرآن به ترتیب زمان وحی نیسیت مثلا اولین وحی به حضرت اقرا بسم.... هست ولی در ابتدای قرآن نیست البته دلیلش را میدانم ولی سوال میکنم در قرن بیستم چرا سوره های قرآن را به ترتیب زمان نزول وحی نمیکنند تا شاید اسرار قرآن فاش تر شود 2:در اینترنت لطفا سرچ کنید (23سال نوشته علی دشتی ) کتابی خواهد آمد آن را بخوانید واگر به نتیجه خوبی رسیدید این بنده حقیر را هم مطلع کنید که دچار سردرگمی نشوم . البته سوال بسیار زیاد دارم. با تشکر

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 39 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس